تبليغاتX
گفتمان ما - رجعت

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام دوستان عزيزم

اميدوارم سلامت و شادكام باشيد و روزگار خوشي پيش رو داشته باشيد

ممنونم از همراهي صبورانه شما عزيزان

از مدتها پيش قصد داشتم پستي در رابطه با امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف بذارم كه امروز بالاخره طلسم شكسته شد و موفق شدم مطالب مختلفي كه از سايتها، وبلاگها و كتابهاي مختلف درباره رجعت كه يكي از اتفاقات مهم آخرالزمانِ جمع آوري كرده بودم جمع بندي كنم و در قالب يه پست طولاني براتون بذارم كه اميدوارم مفيد واقع بشه...

اما قبل از مطالعه اين پست واقعا طولاني(كه گمون نكنم جز يكي دو نفر كسي زحمت خوندن به خودش بده):

ميخواستم بپرسم اگر همين الان امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف مقابلت بودن و ازت ميخواستن به تكاليف ديني ات درست عمل كني و لااقل حداقلها رو رعايت كني چيكار ميكردي؟

اما يهو به ذهنم رسيد خدا بارها اينو ازمون خواسته... در برابر اين درخواست چيكار كرديم؟

يادمون باشه هيچ كس مهربانتر از خدا نسبت به بندگانش نيست

 

رجعت

رجعت در لغت به معناي بازگشت است و از جمله مسايل پيچيده‏اى كه پس از ظهور حضرت مهدى(ع) رخ مى‏دهد مسئله رجعت است به اين معنى كه گروهى از مؤمنان(خالص ترين) براى مشاهده ظهور دولت حق و لذت بردن از آن به اين جهان باز مى‏گردند و به همراه ايشان گروهى از منافقان(خالص ترين) هم زنده شده و به اين جهان مى‏آيند تا كيفر كردار ناشايست خويش را بچشند.عقيده به رجعت مختص شيعيان است و اماميه از ديرباز بر اين باور بوده و بدان معروف گشته‏اند و به واسطه همين عقيده همواره مورد طعن دشمنان خويش بوده‏اند. در همين زمينه مى‏توان در طول تاريخ مباحثات و مناظراتى را كه ميان بزرگان شيعه و مخالفان ايشان انجام مى‏شده است، به كرات مشاهده كرد.1

درباره موضوع رجعت همانند بسيارى از موضوعات ديگر مى‏توان در لابه‏لاى روايات مطالبى يافت. به گفته علامه مجلسى بيش از دويست روايت در اين زمينه وجود دارد كه همه آنها را در باب "رجعت" كتاب شريف بحارالانوار مى‏توان مطالعه كرد.2

در قرآن كريم هم آياتى وجود دارند كه از آنها امكان رجعت به خوبى برداشت مى‏شود. اين آيات از گروههايى سخن مى‏گويند كه پس از مرگ زنده شده و مجدداً به حيات خود ادامه داده‏اند.

خلاصه اين‏كه فزونى روايات رجعت و توافق آنها با ظواهر قرآن و اتفاق نظر علماى شيعه اعتقاد به اين مسئله را در زمره ضروريات مذهب تشيع قرار داده است و از اختصاصات پيروان اين مذهب از همان ابتدا بوده است.

در اينجا به بررسى برخى از اين آراء، آيات و روايات مى‏پردازيم:

 

رجعت در آيات قرآن

برخى از آيات قرآن تنها امكان رجعت را به اثبات مى‏رسانند و برخى ديگر هم به صراحت از رجعت سخن مى‏گويند كه در اينجا برخى از اين آيات را بررسى مى‏كنيم:


1. و يوم نحشر من كلّ أمّة فوجاً ممّن يكذّب بآياتنا فهم يوزعون.3

روزى كه از هر ملتى فوجى - از آنان كه آيات ما را تكذيب مى‏كردند - گرد مى‏آوريم و آنان را به صف برانند.

اين آيه تصريح مى‏كند كه گروههايى از ستمگران برانگيخته مى‏شوند و نه همه آنها؛ حال آنكه توصيف قيامت چنين است:

و يوم نسيّر الجبال و ترى الأرض بارزة وحشرناهم فلم‏نغادر منهم أحداً و عرضوا على ربّك صفّا لقد جئتمونا كما خلقناكم أوّل مرّة بل زعمتم أن لن نجعل لكم موعداً.4

روزى كه كوهها را به راه مى‏اندازيم و زمين را بينى كه هر چه در اندرون دارد بيرون افكنده است و همه را براى حساب گردمى‏آوريم و يك تن از ايشان را رها نمى‏كنيم. همه در يك صف به پروردگارت عرضه مى‏شوند. اكنون نزد ما آمديد همچنان كه نخستين‏بار شما را بيافريديم. آيا مى‏پنداشتيد كه هرگز برايتان وعده‏گاهى قرار نخواهيم داد؟

و در آيه ديگر مى‏خوانيم:

و يوم ينفخ فى‏الصور ففزع من فى‏السماوات و من فى‏الأرض إلاّ ما شاء ربّك و كلّ أتوه داخرين.5

روزى كه در صور دميده مى‏شود و همه كسانى كه در آسمانها و زمين هستند - مگر آن كه خدا بخواهد - بترسند و همه خوار و ذليل به سوى او روان شوند.

 

2. قالوا ربّنا امتّتنا اثنتين و أحييتنا اثنتين فاعترفنا بذنوبنا فهل إلى خروج من سبيل.6

مى‏گويند: اى پروردگار ما، ما را دوباره ميرانيدى و دوباره زنده ساختى و ما به گناهانمان اعتراف كرده‏ايم. آيا بيرون شدن را راهى هست؟
در اين آيه از دو بار ميراندن و زنده‏ساختن سخن رفته است. كه هر ميراندن حيات سابقى را مى‏رساند. همانگونه كه دو بار زنده نمودن، مرگ پيشين را حكايت دارد. به اعنقاد اماميه، ميراندن نخست پس از حيات دنيوى و مرگ دوم پس از حيات در رجعت است. چنانكه زنده ساختن نخست در رجعت و زنده ساختن دوم در روز واپسين است.

برخى ميراندن اول را همان حالت نطفه بودن؛ ميراندن دوم را مرگ پس از حيات دنيوى و حيات دوم را حيات اخروى دانسته‏اند. برخى ديگر حيات دوم را در قبر دانسته‏اند كه انسانها براى پرسش زنده مى‏شوند.

دسته اول براى اثبات مدعاى خود به اين آيه استناد كرده‏اند:

كيف تكفرون باللَّه و كنتم أمواتا فأحياكم...7.

چگونه خدا را انكار مى‏كنيد، در حالى كه مرده بوديد و او شما را زنده ساخت، باز مى‏ميراند و زنده مى‏كند و آنگاه به نزد او بازگردانده مى‏شويد؟

مقصود ايشان در اينجا حالت پيش از دميدن روح است اما اين استدلال درست نيست؛ چرا كه بر حالت پيش از دميده شدن روح وصف "موات" (مرده) صدق مى‏كند نه "امامة" (ميراندن). به بيان ديگر وصف موات با هرگونه حالت نبود حيات مناسبت دارد ولى "امامة" در صورتى صدق مى‏كند كه از موجود سلب حيات گردد. به علاوه با اين فرض مى‏بايست سه موت داشته باشيم: پيش از دميدن روح، پس از حيات دنيوى، پيش از حيات برزخى.

مضاف بر اين كه مؤمنان در بهشت، تنها صحبت از يك مرگ مى‏كنند:

أفما نحن بميتين إلاّ موتتنا الأولى.8.

ما جز مرگ اول ديگر نخواهيم مرد.


3.
و تحسبهم أيقاظاً و هم رقود... و كذلك بعثناهم ليتساءلوا بينهم...9.

مى‏پنداشتى كه بيدارند حال آنكه در خواب بودند... همچنين بيدارشان كرديم تا با يكديگر گفت و شنود كنند.

از جمله دلايل صحت و امكان رجعت زنده شدن اصحاب كهف است كه در آيه ياد شده بدان اشاره شده است.


4.أو كالذى مرّ على قرية و هى خاوية على عروشها

قال أنّى يحى هذه اللَّه بعد موتها فأماته اللَّه مائة عام ثمّ بعثه قال كم لبثت قال لبثت يوماً أو بعض يوم قال بل لبثت مائة عام فانظر إلى طعامك و شرابك لم يتسنّه وانظر إلى حمارك و لنجعلك آية للناس وانظر إلى العظام كيف ننشزها ثمّ نكسوها لحماً فلمّا تبيّن له قال أعلم أنّ اللَّه على كلّ شى‏ء قدير.10

يا همانند كسى كه از كنار روستايى عبور كرد كه سقفهاى [بناهاى] آن فرو ريخته بود [ويران شده بود]. و مردمش مرده و استخوانهايشان پوسيده و پراكنده شده بود، به خود گفت: خداوند چگونه اينها را پس از مرگشان زنده مى‏كند؟! به دنبال اين حرف خداوند او را صد سال ميراند و سپس او را مجدداً زنده كرد و او را خطاب كرد: چقدر درنگ كردى [و خوابيدى]؟ گفت يك روز يا بخشى از يك روز. ندا آمد كه نه، توصد سال درنگ كرده‏اى. به خوردنيها و آشاميدنيهاى همراهت نگاه كن هيچ تغييرى نكرده‏اند. ولى الاغت را بنگر كه چگونه [بدنش] پوسيده و متلاشى شده است. اينها همه براى آن است كه تو را نشانه‏اى براى مردم قرار دهيم. حال به استخوانهاى متلاشى شده الاغت نگاه كن كه چگونه آنها را كنار هم مى‏آوريم. او هم هنگامى كه اين حقايق برايش روشن شد گفت: به يقين مى‏دانم كه خداوند بر هر كارى قادر و تواناست.

اين داستان مربوط به حضرت "عزيز" يكى از انبياى بنى‏اسراييل است.


5.
ألم تر إلى الذين خرجوا من ديارهم و هم ألوف حذر الموت فقال لهم اللَّه موتوا ثمّ أحياهم إنّ اللَّه لذو فضل على الناس و لكن أكثر الناس لايشكرون.11.

آيا نديده‏اى (ندانسته‏اى) گروهى متشكل از هزاران نفر از ترس مرگ از ديارشان خارج شدند و خداوند به آنها گفت: بميريد [آنها هم مردند] پس از آن ايشان را زنده كرد. حقيقتاً خداوند نسبت به بيشتر مردم فضل و بخشش دارد در حالى كه اكثر ايشان شكرگذار نيستند.

بنا بر نقل هفتاد هزار خانه‏وار بودند كه از ترس مرگ، بيمارى طاعون را بهانه كرده و در جهاد شركت نجستند و از خانه‏هايشان بيرون آمدند كه ناگهان همگى مردند و پس از مدتى به واسطه دعاى "حزقيل" نبى، سومين وصى حضرت موسى(ع) زنده شدند12. در قرآن كريم هم اين جريان چنين بيان شده است


6.
و إذ قلتم يا موسى لن نؤمن لك حتّى نرى اللَّه جهرة فأخذتكم الصاعقة و أنتم تنظرون ثمّ بعثناكم من بعد موتكم لعلّكم تشكرون.13.
هنگامى كه گفتيد: اى موسى تا خداوند را به وضوح نبينيم به تو ايمان نمى‏آوريم و در حالى كه خود شاهد بوديد دچار صاعقه شديد [و مرديد] سپس شما را پس از مرگتان دوباره برانگيختيم شايد كه سپاسگزار باشيد.

حضرت موسى(ع) هفتاد نفر از قوم خويش را برگزيد و با خود به كوه طور برد؛ در طول مسير آنها از او درخواست رؤيت خدا را كردند؛ در اين هنگام آنها گرفتار صاعقه شدند و از دنيا رفتند، اما با درخواست و وساطت حضرت موسى(ع) آنها مجدداً زنده شدند تا شاكر خداوند باشند.


7.
و إذا قتلتم نفساً فادّارأتم فيها واللَّه مخرج ما كنتم تكتمون فقلنا اضربوه ببعضها كذلك يحى‏اللَّه الموتى و ويريكم آياته لعلّكم تعقلون.14.
و هنگامى كه يكى را كشتيد و گناه كشتن را به گردن هم مى‏انداختيد. خداوند آنچه را كتمان مى‏كرديد مشخص كرد و گفتيم كه بخشى از آن [گاو] را به او بزنيد [تا زنده شده و گواهى دهد] اينگونه خداوند مردگان را زنده مى‏كند و آيات خود را به شما نشان مى‏دهد شايد كه تعقل كنيد.

كشته‏اى در ميان بنى‏اسرائيل يافت شد كه معلوم نبود چه كسى او را كشته است. هر كس گناه آن را به گردن ديگرى مى‏انداخت. وحى شد كه گاوى را كشته و بيخ دمش را به آن مرده بزنند تا زنده شود و قاتل خويش را رسوا سازد. آيه ياد شده به اين موضوع اشاره مى‏كند.

 

8. إن من أهل الكتاب إلاّ ليومننّ به قبل موته و يوم القيامة يكون عليهم شهيداً.15.

و هيچ يك از اهل كتاب نيست مگر آنكه پيش از مرگش (عيسى مسيح) به او ايمان آورد و عيسى در روز قيامت بر ايمانشان گواهى خواهد داد.

از جمله دلايل صحت و امكان رجعت و بازگشت به اين جهان پيش از قيامت، بازگشتن حضرت مسيح(ع) است كه در آيه ياد شده به آن اشاره شده است.

آن حضرت پس از رفتن از اين جهان، بار ديگر باز مى‏گردد و با حضرت مهدى(ع) بيعت و در نماز به او اقتدا مى‏كند. پس از آن همه اهل كتاب به او ايمان آورده و از او پيروى مى‏كنند.

درباره بازگشت حضرت مسيح به زمين روايات زيادى نقل شده است كه تنها به ذكر يكى از آنها مى‏پردازيم:

"شهر بن حوشب" كه از تابعين بوده مى‏گويد: »حجاج بن يوسف ثقفى« به من گفت: آيه‏اى در قرآن است كه مرا بيچاره كرده است.
پرسيدم: كدام آيه؟

گفت: إن من أهل الكتاب إلاّ ليؤمننّ به قبل موته.

به خدا قسم، من دستور كشتن يهوديها و نصرانيهاى بسيارى را مى‏دهم ولى هرگز لبشان حركت نمى‏كند و ايمان نمى‏آورند.
بدو گفتم: چنين نيست كه گمان كرده‏اى. بلكه معناى آن چنين است كه عيسى پيش از قيام قيامت از آسمان فرود مى‏آيد و آنگاه همه ملتهاى يهود و نصارى به او ايمان مى‏آورند پيش از آنكه عيسى بميرد و در نمازش هم به مهدى(ع) اقتدا مى‏كند.

گفت: اين تفسير را از كجا آورده‏اى؟

گفتم: از [امام] محمد بن على بن حسين بن على بن ابى‏طالب(ع).

گفت: آن را از چشمه زلالى دريافت كرده‏اى.16.

 

رجعت در روايات

همانطور كه پيش از اين گفتيم علامه مجلسى(ره) بيش از دويست روايت در باب رجعت نقل مى‏كند و پس از نقل همه آنها مى‏گويد:
براى كسانى كه به گفته‏هاى ائمه اطهار(ع) ايمان دارند، جاى شك و ترديد باقى نمى‏ماند كه مسئله رجعت حق است؛ چرا كه روايات رسيده از ايشان در اين موضوع در حد تواتر است و نزديك به دويست روايت به آن تصريح دارند... .

اين روايات را بيش از چهل تن از بزرگان علمإ؛ و محدثان در بيش از پنجاه كتاب معتبر نقل كرده‏اند. كه از آن جمله‏اند: شيخ صدوق، كلينى، شيخ طوسى، علم‏الهدى، نجاشى، كشى، عياشى، قمى، شيخ مفيد، كراجكى، نعمانى، صفار، ابن‏قولويه، ابن‏طاووس، طبرسى، ابن‏شهر آشوب، راوندى و...17

برخى از رواياتى كه علامه نقل مى‏كند، از اين قرارند:


1. از امام صادق(ع) درباره آيه "
و يوم نحشر من كلّ امة فوجاً" پرسيدند.

حضرت فرمود: مردم (عامه) درباره آن چه مى‏گويند؟

 گفتند: مى‏گويند درباره قيامت است.

حضرت فرمودند: آيا در روز قيامت از هر گروهى دسته‏اى برانگيخته و بقيه وانهاده مى‏شوند؟ نه چنين نيست... اين آيه مربوط به رجعت و آيه "و حشرناهم فلم نغادر منهم احداً" درباره قيامت است.18


2. على بن ابراهيم با سند صحيحى از آن حضرت(ع) نقل مى‏كند كه فرمودند:

تنها كسانى رجعت مى‏كنند كه ايمان يا كفرشان خالص باشد.19


3. امام صادق(ع) درباره آيه "ربّنا
أمّتنا اثنتين..." فرمودند:

اين آيه درباره رجعت است.20


4. باز ايشان فرمودند:

از ما نيست كسى كه به رجعت ايمان نداشته باشد.21


5. مأمون، خليفه عباسى از امام رضا(ع) پرسيد: نظر شما درباره رجعت چيست؟

فرمودند: رجعت حق است و در امتهاى پيشين هم موضوع سابقه‏دارى است و در قرآن هم ذكر شده است. پيامبر اكرم(ص) هم فرمودند: هر آنچه در امتهاى پيشين واقع شده در اين امت هم اتفاق مى‏افتد... و نيز فرموده: هنگام ظهور مهدى، عيسى از آسمان فرود مى‏آيد و به وى اقتدا مى‏كنند و باز فرموده: اسلام غريب بود و بار ديگر به غربت بازمى‏گردد و خوشا به حال غريبان. پرسيدند: پس از آن چه مى‏شود؟ حضرت پاسخ مى‏دهند: حق به اهلش بازمى‏گردد.22


6. موضوع رجعت در بسيارى از زيارتها هم آمده است. به عنوان مثال در زيارت "جامعه كبيره" كه از معتبرترين زيارات موجود مى‏باشد، عرضه مى‏داريم:

و جعلنى ممّن... يحشر فى زمرتكم و يكرّ فى رجعتكم و يملّك فى دولتكم و يشرّف فى عافيتكم و يمكّن فى أيّامكم و تقرّعينه غداً برؤيتكم.
(خداوند) مرا از كسانى قرار دهد كه... در گروه شما محشور مى‏شود و با شما رجعت مى‏كند و در دولت شما به سامان مى‏رسد و در سلامت و عافيت شما مشرف مى‏گردد و فردا چشمانش به ديدن شما روشن مى‏شود.

 

ضرورت رجعت

از سوى برخى از منكران يا ترديدكنندگان در باره رجعت، گاه اين پرسش‏ها يا ترديدها مطرح مى‏شود كه:

1. اگر هدف از بازگشت برخى مؤمنان و غير مؤمنان در رجعت، مجازات يا پاداش برخى از افراد درگذشته در اين دنياست، رجعت لزومى ندارد؛ زيرا افراد نيكوكار، در بهشت برزخى به سر مى‏برند و آمدن آنها به اين دنيا، هر چند سرسبز و آباد باشد، همانند بردن آنان از بهشت به جهنم است. افراد بدكار نيز در جهنم برزخى عذاب مى‏شوند و آوردن آنها به اين دنيا، هر چند عذابى مكرر و بسيار ببينند همانند بردن آنها از جهنم به بهشت خواهد بود؛ از اين رو كه نه عذاب مادى و معنوى اين جهان با عذاب برزخ و قيامت قابل مقايسه است نه نعمت‏ها و نه خوبى‏هاى مادى و معنوى آن با خوشى‏ها و نعمت‏هاى مادى و معنوى برزخ و قيامت .

2. اگر مقصود اين است كه مؤمنان و كافران پيشين وعده‏هاى الهى را به چشم خود در اين دنيا ببينند، اين آگاهى، از جهان ديگر نيز براى آنها حاصل خواهد شد.

3. اصولاً با وجود رويدادى عظيم و فراگير به نام قيامت، چه نياز به اتفاقى جزئى و موردى به نام رجعت است؟ پاداش‏ها و كيفرها در قيامت داده خواهد شد.

و برخى پرسش‏ها و شبهه‏هاى ديگر كه در جاى خود مى‏توانند درست نيز باشند.

در اين بخش از گفتگو، هدف آن است كه با روشن ساختن برخى جنبه‏هاى رجعت، اين نظر مطرح شود كه رجعت، با وجود قبول درستى پرسش‏هاى بالا، باز يك ضرورت است؛ ضرورتى كه با حذف آن در هدف‏ها، آرمان‏ها و طرح‏هاى اسلام خلل پديد مى‏آيد و هيچ چيز ديگرى جاى خالى آن را پر نمى‏كند.

از اينرو، به طرح ضرورت رجعت، تنها در سه جنبه تكوينى، تاريخى - عقيدتى و كمال انسانى مى‏پردازيم:


الف)
ضرورت تكوينى

از بسيارى آيات و روايات چنين برمى آيد كه ظلم و ستم، به ويژه ستمى كه پاسخ داده نشود و در آن حق مظلوم از ظالم گرفته نشود، حدودى كه جارى نشوند و مجازات‏هايى كه به اجرا در نيايند، همه و همه به تنهايى و در كنار يكديگر، مايه آن خواهند شد كه نظم زمين و آسمان بر هم خورد، باران در جاى خود نبارد، نعمت‏ها دگرگون شوند، سرزمين‏هاى آباد، باير، خشك و غير زراعى شوند، باغ‏ها و درختان به شوره‏زار تبديل شوند، روحيات مردم تغيير يابد. و از اين قبيل آثار وضعى و پيامدهاى طبيعى گناهان اجتماعى كه بر عالم تكوين تاثير خواهند نهاد.

از سوى ديگر، مى‏دانيم كه قرار است پس از ظهور، زمين سراسر آباد و سر سبز شود و هر چيزى به جاى خود بازگردد. و مى‏دانيم كه عالم، عالم علل و اسباب است و قرار است كار اين جهان، جتى پس از ظهور نيز، جز در مواردى خاص، با علل و اسباب پيش رود.

بر اساس اين دانسته‏ها، اگر قرار باشد زمين آباد شود، بايد علت‏ها و سبب‏هاى خشكى و خرابى آن از ميان برود. حال اگر اين علت‏ها و سبب‏ها اين باشند كه در زمان‏هاى گذشته خونى به ناحق ريخته شده، حقى غصب شده و ستمى بر كسى رفته است و در پى آن كيفرى در كار نبوده و به همين خاطر، زمين‏هايى سر سبز، كوير و شوره زار شده‏اند، ضرورى است كه آن افراد و عوامل زنده شوند، حدود و مجازات‏ها به اجرا درآيند و حق‏ها به جاى خود باز گردند تا باران‏هايى كه به اين دلايل بر سر زمين يا سر زمين‏هايى نباريده‏اند باز ببارند و نعمت‏هايى كه راه آنها بسته شده بود باز ارزانى زمين و زمينيان شوند.


ب)
ضرورت تاريخى - عقيدتى

مى‏دانيم كه بسيارى از پيروان اديان و مذاهب نادرست، آنها كه تعصب و عنادى ندارند، حق را مى‏پذيرند و اگر تشخيص خود را غلط دانستند، نظر خويش را تغيير مى‏دهند، تنها به خاطر اين پيرو برخى دين‏ها و مذهب‏ها شده و در عقيده خود مانده‏اند كه نمى‏توانند بپذيرند كه پيشوايانشان دروغ گفته‏اند، به نيرنگ دست يازيده‏اند، توطئه انديشيده‏اند، دين ساخته‏اند و آن را به خدا نسبت داده‏اند، يا دينى الهى را در حساس‏ترين شرايط تاريخى خود به انحراف كشانده‏اند.

اين افراد اگر بدانند كه در گذشته چه رخ داده است و اين را از زبان همان بدعتگران، دين سازان و انحراف آفرينان بشنوند از عقيده خويش دست خواهند برداشت و به حق خواهند گرويد.

از ديگر سو مى‏دانيم كه قرار است پس از ظهور، همگان به حق گرايند و با رغبت، به مذهب و آيينى رو كنند كه حق است و قرار است تنها با آنان ستيز شود كه حق را در مى‏يابند امّا بر باطل خود اصرار مى‏ورزند.

بر اين اساس، اگر قرار باشد كه در اين دنيا حق بر پيروان و مذاهب و اديان باطل كه حسن ظن به پيشوايان خود دارند آشكار شود، راهى جز اين نيست كه همان پيشوايان باطل از همان جايگاهى كه پيروانشان به عنوان آرامگاه براى آنان مى‏شناسند بيرون آيند، دو باره زنده شوند و خود اقرار كنند كه چگونه آيندگان را اغفال كرده،به اشتباه كشانده و گمراه ساخته‏اند. جز اين طريق، پيروان حقجو امّا خوشبين، به گمراهى پيشوايان خود يقين نخواهند يافت و پيروان معاند و حق ستيز شناخته نخواهند شد.

به همين ترتيب، لازم است كه پيامبران نيز پا به اين جهان بگذارند تا شاهدى باشند براى آيين حقى كه آورده‏اند و ميزانى براى سنجش ديگرگونى‏ها و تحريف‏هايى كه در آيين آنان صورت پذيرفته است .


ج)
ضرورت كمال انسانى

هدف از آفرينش انسان‏ها رسيدن به كمال و نزديكى به كمال مطلق است كه از آن با "قربة الى الله" يا تقرب و "نزديكى به خدا" ياد مى‏شود. اين نزديكى به خدا براى هر انسان بايد در طول عمر محدود او در اين دنيا به دست آيد .هر لحظه اين عمر اگر براى هر انسان، باايمان و عمل صالح و بهترين عمل در هر لحظه همراه باشد، آن انسان پس از مرگ خويش در بالاترين و والاترين درجات جا خواهد داشت. هر لحظه كه براى هر انسان به گونه‏اى مطلوب سپرى مى‏شود، در آخرت براى او سال‏ها، قرن‏ها و هزاره‏ها پيشرفت خواهد بود و هر لحظه كه از دست او برود، در جهان ديگر بايد سالها، قرنها و هزاره‏ها را طى كند تا به آن نقطه اى برسد كه مى‏توانست با يك لحظه دنيا برسد.

مؤمنانى هستند كه پس از مرگ و ديدن آنچه به دست آورده و آنچه از دست داده اند آرزو مى‏كنند كه باز به دنيا باز گردند، عمل صالح كنند. در راه خدا كوشش، تلاش و جهاد نمايند، به مردم خدمت كنند، در راه استقرار حقيقت و تاسيس و استمرار حكومت حق بكوشند و در اين راه رنج ببينند و در صورت لزوم كشته شوند تا به درجاتى بالاتر و والاتر از آن چه هم اكنون در آن هستند دست يابند. اينان مشتاق اين هستند كه از بهشت برزخى با همه نعمت‏هايش بيرون آيند و رنج زندگى دنيا را به جان بخرند تا آن گاه كه باز مى‏گردند در مراتبى بالاتر قرار گيرند، مراتبى كه بدون اين كوشش‏ها، تلاش‏ها و مجاهدت‏هاى چند روزه دنيا بايد با سال‏ها، قرن‏ها و هزاره‏ها در عالم ديگر بدست آيد.

از ديگر سوى هستند انبيا، جانشينان انبيا و اوليايى كه در اين دنيا آمدند و رفتند امّا مردم نتوانستند بيش از قطره‏اى از درياى وجود آنها بهره ببرند. آنها نيز مشتاق هستند كه به اين دنيا باز گردند تا باز در راه خدا به هدايت مردم بپردازند و بخش‏هايى ديگر از ظرفيت‏هاى گسترده و پهناور وجود خويش را در اختيار مردم بگذارند. با اين كار، هم سهمى در استقرار دين حق در سرتاسر گيتى بر عهده بگيرند، هم ديگر نيروها و توان‏هاى آنها بى حاصل نماند،هم خود از اين طريق تقربى بيشتر كسب كنند.
براى اينكه ظرفيت‏هاى بالقوه مؤمنان خالص به فعل آيد و براى آن كه ظرفيت‏هاى بالفعل انسان‏هاى كامل در خدمت ايمان، مؤمنان و حكومت ايمانيان به كار گرفته شود و براى اينكه استعدادها و توان‏هايى كه خداوند در انسان‏ها نهاده است عبث نباشد، ضرورى است كه مؤمنان استوار و انسان‏هاى كامل دو باره در اين جهان حاضر شوند و راه نيمه تمام خود را تمام كنند. امّا مؤمنانى هستند كه بيم آن دارند كه اگر به اين دنيا باز گردند، گرفتار ضعف‏ها، خطاها و وسوسه‏هايى شوند كه آنها را از مرتبه خويش پايين‏تر خواهد آورد. چنين مؤمنانى مايل نيستند كه به اين جهان برگردند و نيز بر نخواهند گشت.23.

 

رجعت كنندگان چه كساني هستند؟

در مورد كساني كه در دوران حكومت جهاني موعود آخرالزمان رجعت خواهند كرد دو دسته روايت نقل شده دسته اول به طور كلي از كساني ياد مي كند كه يا كافر خالصند و يا مومن خالص ازاين رو مي توان «نام بسياري» را در آن ميان جاي داد طبق روايات، پيامبران، حضرت اسماعيل و حضرت رسول اكرم صلي الله عليه وآله، اميرالمومنين عليه السلام، امام حسين عليه السلام، ساير امامان معصوم عليه السلام و جمعي از اصحاب باوفاي پيامبر اسلام چون سلمان، مقداد، جابربن عبدالله انصاري، مالك اشتر، مفضل بن عمرو نيز اصحاب كهف و برخي ديگر رجعت مي كنند.24.

رجعت امام حسين در روزگار ظهور قائم 

نخستين رجعت كننده در روزگار ظهور حضرت وليعصر عجل الله تعالي فرجه الشريف، حضرت امام حسين عليه السلام است . امام صادق عليه السلام مي فرمايد: نخستين كسي كه زمين براي او شكافته مي شود و به روي زمين رجعت مي كند، حسين بن علي است و به قدري حكومت مي كند كه از كثرت سن ابروهايش روي ديدگانش مي ريزد.25.

يكي از اصول مسلم و قطعي كه شيعه بدان معتقد است اين است كه امام را امام غسل مي دهد اين برگرفته از حديث امام رضا عليه السلام است كه مي فرمايد: امام را جز امام غسل نمي دهد.26. بنابراين بايد يكي از امامان رجعت نموده مراسم تغسيل و خاكسپاري امام عصر ارواحنا له الفداه را برعهده بگيرد كه طبق روايات رسيده امام حسين عليه السلام اين مهم را انجام مي دهند. 

در تفسير عياشي ذيل آيه شريفه "نم رددنا لكم الكره عليهم (اسراء / 6)" از امام صادق نقل شده است كه: مقصود، زنده شدن دوباره امام حسين عليه السلام و هفتاد نفر از اصحابش در عصر امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف است، در حالي كه كلاه خودهاي طلايي بر سر دارند و به مردم رجعت و زنده شدن دوباره حضرت حسين عليه السلام را اطلاع مي دهند تا مومنان به شك و شبهه نيفتند و اين در حالي است كه حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف در ميان مردم است.

هنگامي كه همه مومنان، امام حسين عليه السلام را شناختند و تاييد كردند كه او حسين عليه السلام است مرگ حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف فرا خواهد رسيد و ديده از جهان فرو مي بندد. آنگاه امام حسين عليه السلام وي را غسل و كفن و حنوط مي كند و به خاك مي سپارد كه هرگز امام را جز امام غسل نمي دهد.27.

پس ازشهادت امام زمان و تدفين ايشان، امام حسين عليه السلام عهده دار حكومت جهاني ايشان مي شوند و به قدري حكومت مي كنند كه گفته شده است، از كثرت سن ابروهايش روي ديدگان مباركش را مي پوشاند تا اينكه روز قيامت و رستاخيز فرا رسد.

 

.......................................................

پي نوشتها:

1. ماهنامه موعود شماره 46

2. بحارالانوار، ج53،صص144-39

3. سوره نمل (27)، آيه 83.
4. سوره كهف (18)، آيه 47.
5. سوره نمل (27) آيه 87.
6. سوره مؤمن (40)، آيه 11.
7. سوره بقره (2)، آيه 28.
8. سوره صافات (37)، آيه 59.
9. سوره كهف (18)، آيه 19 - 18.
10. سوره بقره (2)، آيه 259.

11. همان (2)، آيه 243.

12. ماهنامه موعود شماره 46
13. همان (2)، آيه 55-56.
14. همان، آيه 73 - 72.
15. سوره نساء (4)، آيه 159.
16. ماهنامه موعود شماره 46
17. بحارالانوار، ج53، ص122.
18. همان، ص51، ح27.
19. همان، ص53، ح30.
20. همان، ص56، ح36.
21. همان، ص92، ح15.
22. همان، ص59، ح45.
23. ماهنامه موعود شماره 29

27،26،25،24. خبرگزاري شبستان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 3:48  توسط یکتا  |