به نام حضرت حق
سلام عزیزان
عید ولادت امام حسن عسگری علیه السلام را به پیشگاه مقدس فرزند گرامشان امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و همه شیعیان و عاشقان حضرتش تبریک عرض میکنم.
حال شما؟
امیدوارم که سلامت و موفق باشین...
عذرمیخوام که انطور که باید به "گفتمان ما" نمیرسم امیدوارم در آینده نزدیک با کمک شما وضعیت بروز رسانی ها و... بهبود پیدا کنه، فرصت خوبیه که از همه دوستان عزیزم که پیگیر مباحث هستند و در واقع دقت نظر و توجه و سوالات مکررشون در مورد بروز رسانی و... است که باعث میشه حتی تو این اوضاع(مشکلاتی که در 2-3 هفته ی اخیر پیش اومده) "گفتمان ما" رو بروز کنم تشکر کنم خصوصا چندتا دوست نازنینی که در پستهای قبل هم ازشون یاد کردم...
داستان کوتاهی که در ادامه میاد از نوشته های زیبای دوست محترم آقای صدیقیان است که من با خوندنش.... ازشون تشکر میکنم و عذرمیخوام که پیشتر اجازه استفاده از مطالبشون رو نگرفتم(خیلی ناگهانی تصمیم گرفتم بروز کنم).
از آقا رضا هم تشکر میکنم بخاطر نظرات دقیق و توجهشون به وبلاگ خودشون و چون هیچ نشونی ازشون ندارم همینجا پاسخ به کامنتشون که فرموده بودن:"حیف کنکور دارم وگرنه موقعی که میخواستی مسئولیت وبلاگو به یکی دیگه بدی داوطلب میشدم شرمنده که نتونستم کاری کنم . حتما قسمت نبوده...." رو میذارم:
اول اینکه امیدوارم در کنکور و همه آزمونهای زندگی موفق باشین، ثانیا در پستهای بعد به موضوعات فوق العاده ای که پیشنهاد دادین خواهیم پرداخت و ثالثا بعد از کنکور منتظرتون هستیم تا بجمع نویسنده های گفتمان ما بپیوندید(اگر درست متوجه شده باشم 3 تیر کنکوره پس من 4 تیر منتظرم؟)، ضمن اینکه به همه دوستان عزیز یادآوری میکنم مطلبی که در مورد همکاری در گفتمان ما گذاشته بودم فقط خاص اون موقع نبود و ما همچنان در انتظار حضور گرم شما هستیم.
داستان کوتاه زیر را بخوانید:
=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت در حال کار گفتگویی بین آنها صورت گرفت.
آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند. وقتی به موضوع "خدا" رسیدند؛
آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد.
مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟
آرایشگر: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو اگر خدا وجود داشت آیا این همه
مریض می شدند ؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود می داشت نباید درد و رنجی وجود داشته باشد. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد.
مشتری: لحظه ای فکر کرد ، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جر و بحث کند.
آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت، به محض اینکه از آرایشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید
با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده که ظاهرش کثیف و پریشان بود؛
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت:
می دانی چیست ؟ به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند!
آرایشگر با تعجب گفت : چرا چنین حرفی می زنی؟ من اینجا هستم، من آرایشگرم، من الان موهای تو را کوتاه کردم...
مشتری با اعتراض گفت: نه! آرایشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است
با موی بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.
آرایشگر گفت: نه، آرایشگرها وجود دارند، "موضوع اینست که مردم به ما مراجعه نمی کنند."
مشتری تایید کرد: دقیقا" نکته همین است."خدا هم وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند، برای همین است که اینهمه درد و رنج در دنیا وجود دارد."
=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=
نظر شما چیه؟
حتما تا حالا بارها با مصادیق آرایشگر برخورد داشتین، خود شما مصداق مشتری هستین یا آرایشگر؟