تبليغاتX
گفتمان ما

يا ستار العيوب

ياران همراه سلام

پيشاپيش عيد ولايت را به محضر ولي عصر اروحنا له الفداه و شما شيعيان و عاشقان حضرت تبريك و تهنيت عرض ميكنيم و از همه شما عزيزان التماس دعا داريم.

...

ايراني مفتخر به فرهنگ و تمدن كهني ست كه به حفظ حرمتها و رعايت حريم ها تاكيد دارد و موحد مومن به خدايي ست كه ستار العيوب است

يك ايراني موحد بايد چگونه باشد؟

من و تويي كه مسلمانيم و مدعي دوستي و پيروي از چهارده اختر تابناك آسمان هستي، چگونه ايم؟

...

حالا يكي بگه ارتباط تصوير با متن چيه؟؟؟ 

تعريف تون از حريم شخصي چيه؟

اگه كسي قصد سرك كشيدن به حريم شخصي شما رو داشته باشه چه برخوردي باهاش ميكنيد؟

خودتون چقدر به حريم شخصي ديگران احترام ميذاريد؟ تا چه حد ميتونيد با حس كنجكاوي(بعضا فضولي)تون مقابله كنيد؟

خلاصهههه هر چه ميخواهد دل تنگتون بگيد...

 

نويسنده: مریم**

چهارشنبه 13 دي1385 ساعت: 3:14

خب دوما باید بگم که والا از رو کنجکاوی همه سوال میپرسن!اما ما ملتی بسیار کنجکاویم . نمیدونم چرا !؟ ولی شاید یه علته فضولیه بیجای ما این باشه که بیکاریم!
بقیش باشه بعدا

وب سايت

 

نويسنده: نازنین

چهارشنبه 13 دي1385 ساعت: 14:17

سلام :
منم تبریک می گویم .

حریم شخصی : من زیاد فضول نیستم و به کسی کاری ندارم و سرم تو زندگی خودم هست اما دیگران و اطرافیانم که تبریزی هستند خیلی کنجکاوند و همش در پی فضولی و دو به هم زنی هستند .
یک مثال ساده //تازه عروس ( زن پسر خواهر شوهرم ) وقتی به خانه پدر شوهرم آمد /پدر شوهر خودش و پدر شوهر همسرم را بوسید .
همسرم رو به خانم هایی که در آن جا بودند کرد و گفت : پس من چی ؟ مگه محرم نمی شوم //
بعد یکی از زنان ترک بدجنس گفت : شما محرم می شوید باید شما را هم بوس می کرد
من شدم این شکلی

چشم دیدن من را ندارند // از هر فرصتی برای دو به هم زنی استفاده می کنند //
سکوت کردم مثل همیشه
اما در خانه گفتم // کجای دنیا زن پسر خواهر شما به شما محرم می شود ؟!
و گفتم : عزیزم شما حق نداری زن غریبه ای را ببوسی

------------
یک خرابکاری هم کردم //
در عروسی همسرم با عروس می رقصید // و یکی از آشنایان با دوربین فیلمبرداری فیلم می گرفت ( همین خانم ترک که بالا به همسرم گفت محرم هستی )
بعد من حس حسودی ام گل کرد و رفتم جلو و با عروس رقصیدم //
در واقع در فیلم خیلی واضح است
شوهرم را دوست دارم //
بعد این خانم فیلم را گذاشت و همه روی افراد زوم کردند و شروع به مسخره کردن ، کردند ناگهان به آن صحنه رسید
همسرم را صدا کردند که بدو بیا اینجا را ببین
خوشبختانه او داشت با تلفن صحبت می کرد //

بدجنس ها می خواستند عمدا " آن صحنه را نشان بدهند تا همسرم رو به من کند و بگوید که تو چرا مزاحم رقص ما شدی!!!!!
اینم از ترک ها // یکتا اگر زن ترک شوی من می دونم با تو
آنها آدم های عقده ای و حسودی هستند .. یک مرد ترک خوب هم پیدا نمی شه
در ضمن به سختی با فارس کنار میایند //
شاد باشی عزیزم

 

نويسنده: رضا

چهارشنبه 13 دي1385 ساعت: 21:47

سلام
حریم شخصی همونجور که از اسمش معلومه یعنی یه جایگاهیه که دیگران باید بهش احترام بذارن حالا میتونه هر چیزی باشه مهم اینه که کسی حق نداره تو این حریم شخصی تجسس داشته باشه . والا اگه کسی به حریم شخصی من سرک بکشه خوب اول به زبون خوش بهش میگم اگه نفهمید که دیگه باید فیزیکی برخورد کرد ولی به هیچ وجه مقابله به مثل نمیکنم . همونطور که دوست ندارم کسی به حریمم تجاوز کنه منم اینکار رو نمیکنم . فضولیم هم در این حد که از خود طرف مقابلم می پرسم نه اینکه بی اطلاعش قصد سرک کشیدن داشته باشم . موفق باشید . دوباره میام نظرای بقیه دوستان رو میخونم .
یا علی

 

نويسنده: مجتبی MSK

پنجشنبه 14 دي1385 ساعت: 22:54

» بسم الله الرئوف الرحیم
» الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایتک یا امیرالمومنین عــلـی علیه السلام
....
با سلام و تبریک بمناسبت فرا رسیدن عید سعید غدیر خم حضور همه شیعیان جهان بخصوص سادات محفلمون...جا داره از مدیران توانا و تلاشگر این مجموعه و همه همراهان «گفتمان» یک دنــیــــا سپاسگزاری کنم. ساسان نازنینم خدمت شما هم عرض سلام و ادب و احترام دارم.
....
من فکر میکنم دوستانی که کامنت گذشتمو (چهارشنبه 17 آبان- پست پارتی) خونده بودن ، به مقصود من در این رابطه پی بردن برای همین از پرگویی صرف نظر میکنم. فقط شیوع خبر و خطری وحشتناک -در جامعه- بهانه ای شد حول آن محور بیشتر بنویسم اما در نهایت هدف یکی بود.
....
تنها بنابر اهمیت موضوع مطروحه این جمله را نیز به گفته های سابق ضمیمه میکنم که حضرت آیت الله العظمی بهجت دامت برکاته در جمع شیفتگان حضرت حق فرمود: « آنچه را می دانید زیر پا نگذارید ، این تمام عرفان است. » فکر کردن به این جمله فوق العاده برایم لذتبخش است...
....

پست الکترونيک

 

نويسنده: رضا

دوشنبه 18 دي1385 ساعت: 5:0

سلام
عیدتون مبارک
همیشه سرک کشیدن به حریم شخصیه دیگرونه که باعث می شه راز ی تو دلا نمونه
.........؟
خوش باشین زیر سایه اقا مرتضی علی

وب سايت

 

نويسنده: مریم**

سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت: 0:28

حریم!
حریم یکیو نگه داشتن یعنی حرمت قائل بشی برای هر چی که اون میخواد!
حریم یکیو شکستن یعنی زیر پا بذاری هر چی که اون طرف میخواد!

 

نويسنده: مریم**

چهارشنبه 25 بهمن1385 ساعت: 5:51

یکتای عزیز
در رابطه با "حریم" تو قسمت "نظرات" وبلاگ :
www.topphoto.blogsky.com

یه چیزایی نوشتم ببین چطوره.

 

دوستان عزيزم سلام

اميدوارم در سايه عنايات حضرت حق سلامت و پيروز باشيد

متاسفانه به دلايل مختلف تا امروز امكان درج نظرات و پرداختن به اين پست نبود و همينطور كه ملاحظه ميكنيد بازهم به دلايلي بخش نظرات رو كپي كردم كه از اين بابت عذرميخوام...

ممنونم كه مثل هميشه يار و همراه گفتمان ما بوديد

انشاالله در آينده نزديك تغييرات اساسي در وبلاگ ايجاد ميشه....

تا بزودي...

ياحق

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 16:56  توسط یکتا  | 

سلام(احوال پرسي را بگذاريد براي بعد فعلا بدليل آغاز امتحانات و كتب و جزواتي كه روي هم تلنبار شده اند دل و دماغ نداريم كه هيچ كمي تا قسمتي پاچه....-غير از خواري- هم شده ايم، بخوانيد متن را... لطفا)

 

اضطراب چيست؟

درست است كه درس نميخوانيد اما دليل نميشود كه اين قدر بهره هوشيتان كم باشد كه ندانيد اضطراب چيست؟ پس ما به شعور قشر فرهيخته جامعه(!) احترام ميگذاريم، جسارت نميكنيم و اطمينان داريم كه تعريفش را خودتان از هر روانشناس، روانپزشك، متخصص اعصاب، قصاب، بقال، بنا، بزاز و ... بهتر ميدانيد.

 

علائم اضطراب

اين علائم در آدمهاي مختلف به روشهاي مختلف تري بروز ميكند از تپش قلب(اين شكلي نه) و پريدن رنگ چهره و لكنت زبان بگيريد تا سرخ شدن گونه ها، بي خوابي(در بعضي هم- مثل بنده- پر خوابي) بدخلقي و پرخاشگري.

 

شيوع اضطراب

ميگويند با زياد شدن سن و افزايش پايه تحصيلي اضطراب نيز افزايش مي يابد(ولي بنده شخصا نميدانم چرا هر چه به سنم افزوده ميشود غلظت سيب زميني خونم نيز افزايش مي يابد و شبهاي امتحان خواب آسوده تري را دارا ميباشم!!) همچنين معمولا دخترها بيشتر از پسرها تسليم اضطراب ميشوند(به همين دليل هم عين آدم، درس خوانده، دانشگاهها را پر ميكنند) پسرها نيز معمولا به انكار و يا تحريف واقعيت مي پردازند كه نتيجه اش ميشود آنكه تنها عناصر ذكور قابل رويت در محافل علمي همان نگهبان و آبدارچي و باغبان محترم و مهربان دانشكده باشند

 

همه اينها را گفتم تا به شمايي كه اين روزها عطر تازگي كتابها و بوي جوهر تازه ي جزوه هاي كپي گرفته مشامتان را آزرده و آسايشتان را سلب نموده چند راهكار جهت آسودگي خيال(اشتباه نكنيد!! سيب زميني مدنظر نيست) بپيشنهادم:

 

شب امتحان چگونه درس بخوانيم؟

اگر بخواهيد واقعا شب امتحان خوبي را پشت سر بگذاريد بايد حتما شب امتحان ويژه اي داشته باشيد. پس: سطح توقع خود را كاهش دهيد.

از آنجا كه عطر خوش تازگي بيش از حد كتابها تداعي كننده استرس فراوان است(خصوصا اگه از 400 صفحه فقط 2 صفحه را از نظر گذرانده باشيد-من بيچاره-)بايد بخاطر داشته باشيد كه نوشداروي پس از مرگ سهراب فايده اي ندارد هيچ كه ضرر هم دارد بنابريان از فكر كردن به نمرات ايده آل جدا خودداري فرمائيد لذا شايد لازم نباشد تمامي فصول كتاب را مطالعه كنيد و بهتر است برخي فصلهاي كم ارزش تر را خودتان حذف فرمائيد

چرا كه دو سوم كتاب را خوب يادگرفتن بهتر از يادگيري سطحي تمام فصول است.

 

ايجاد علاقه شديد به همه دروس

ببينيد! بالا برويد پائين بياييد بايد همه واحدهاي خود را در طول دوره تحصيلي بگذرانيد.

پس چه بهتر است كه حداقل با تلقين مثبت اينكه چقدر شما به رياضي، فيزيك، آمار، شبكه و... علاقه داريد اين فرآيند را با احساس خوشايندي پشت سربگذاريد چرا كه هم عذاب نميكشيد و هم براي تهذيب نفس موثر است!

 

كلي پيشنهاد ديگر از قبيل:

شوخي كردن با كتاب هنگام درس خواندن

مقابله با وضعيت ناتمام

تن آرامي

كسب اطلاعات اوليه

خلاق باشيد(لااقل همين يك شب)

روش ايجاد سوال

تمركز

توكل

و..

هم داشتم و دارم كه حين نوشتن به ياد يكي از نكات ايمني شب امتحاني افتادم:

يك شب امتحاني از خير وبلاگ بروز كردن بگذريد(حتي اگر مثل من فقط شب هاي امتحان بروز مي كنيد)

 

شب امتحان هم با همه خوشي و ناخوشي هايش ميگذرد

روز امتحان چگونه باشيم؟

مهمترين سوالي كه ذهن را مشغول ميكند اين است كه: "روز امتحان چه بپوشيم؟"

مطمئن باشيد همين دو ساعتي را كه شما سر جلسه امتحان مي گذرانيد هيچ آشنا و فاميلي را ملاقات نخواهيد كرد. پس لااقل روز امتحان بي خيال تيپ زدن و لباس پلو خوري پوشيدن و زبانم لال زبانم لال خدايي ناكرده آرايش كردن باشيد. چرا كه اولا وقتتان را ميگيرد. ثانيا به جاي اينكه قبل امتحان دو تا سوال بيشتر از دوستتان بپرسيد وقتتان به پز دادن و پرسيدن قيمت مانتو و آدرس آرايشگاه ميگذرد. همچنين وقتي لباس تنگ پوشيده باشيد خودتان روي صندلي امتحان راحت نيستيد جداي از اينها همه اش نگران اين ميشويد كه نكند گوشه لباستان با صندلي قراضه دانشگاه نخ كش بشود. از آن طرف هم لباسهايتان را عمدا ژوليده انتخاب نكنيد كه روز امتحان با متلك ها و نگاههاي مسخره ساير دانشجويان دچار ياس فلسفي نشويد و امتحانتان خراب نشود.

 

اميدواريم كه امتحانتان را مثل بچه آدم و با سلامت كامل و موفقيت پشت سر بگذاريد

براي اين حقير سراپا تقصير هم دعا بفرماييد(صورتحساب را e-Mail بزنيد)

حیوانات اهلی را هم نیازارید

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 16:36  توسط یکتا  | 

سلام خدمت همه ی دوستان

عید فطر رو به همه ی مسلمونا به خصوص شیعیان ایران و جهان و همچنین خدمت بقیه الله الاعظم (عج) تبریک می گم امیدوارم همه ی نماز و روزه هاتون قبول باشه انشاءالله تعالی .

بچه ها دیدید چه ماه خوبی بود دیدید همه به فکر کارای خیر بودن حالا هرکس در حد خودش . جالب اینکه آب و غذا خوردن که واسه ما تو ماههای دیگه خیلی معمولیه و گاهی وقتا حوصلشو نداریم تو این ماه خیلی لذت بخش بود واقعاْ می فهمیم که خدا چه نعمتهایی رو به ما داده که قدرشو خیلی نمیدونیم . خدایا ما رو ببخش .

عيـــــدتون مبـــــارك

 

گفتمان این سری ما راجع به پارتی بازیه ! یه چیزی که همه ی ما باهاش کم و بیش سر و کار داریم و می تونیم بگیم که یه معضل شده تو جامعه که گریبان گیر خیلی از ماها شده و حق آدمای زیادی رو ضایع کرده . حالا منظورمون فقط پارتی بازیهای بزرگ نیست همین کوچیکا هم خیلی مهمند .

پارتی یه چیزیه که همه جا پیدا میشه و خیلی از جاهایی که حتی فکرشم نمی کنیم مثلاْ تو خیلی از مسابقه ها از جمله جشنواره خوارزمی و حتی بدتر از اون تو بعضی از مسابقات قرآنی !!! حالا چرا اینطور شده باید به خودمون برگردیم آره خودمون . یه نگاه به خودمون بندازیم میبینیم وقتی به ما میگن باید به فلان مرجع یا سازمان یا اداره مراجعه کنیم ما سریع اونجا دنبال آشنا میگردیم که کارمونو سریع راه بندازه غافل از اینکه ممکن حق دیگران رو ضایع کنیم . دوستی می گفت ما تو هوای گرم تابستون جنوب سر نانوایی تو صف عرق میریزیم یارو میاد خیلی ساده از یه طرف دیگه بدون نوبت نون میگیره و حق ما رو ضایع می کنه شاید خودشم ندونه که کارش اشتباست حالا خود این یارو یه جای دیگه از پارتی بازیها شکایت می کنه .

حالا خواستیم نظر دوستان رو بدونیم که آیا اونا تا حالا پارتی بازی کردن ؟ اصلاْ نظرشون راجع به این کار چیه ؟ راه حلش چیه ؟ ما چیکار کنیم که حتی تو مسائل کوچیک پارتی بازی نکنیم و اصلاْ فکرشو به ذهنمون راه ندیم ؟ اصلاْ واسه چی بهش میگن پارتی بازی ؟؟ و .... دیگه ادامش با شما یاران همیشگی گفتمان ما .

در ضمن بحث راجع به موضوعات قبلی هم ادامه داره ...

التماس دعا . یا علی

 

دوست عزيزم : گل سرخ

سلام
اولا من هم عید رو تبریک میگم
دوما باز هم شاهد خداحافظی یکی دیگه از دوستان بویدم
که نمیدونم چرا این طوری میکنن این بزرگواران
بریم سر بحث خودمون
خب پارتی بازی واقعا معذله الان برای جامعه
اگه هر کسی سر جای خودش بود که دیگه این قدر بیکار و این قدر مسائل گوناگون نداشتیم
به نظر من همه باید از خودشون شروع کنن
یعنی هر کسی از هودش شروع کنه و جلوی این قضیه رو بگیره تا کارا درست شن
بازم میام نظرم میدم
موفق باشید

 

دوست عزيزم : حسن

سلام.پارتی خیلی هم خوبه.کی گفته بده؟اصلا هم معذل که نه معضل نیست(قابل توجه گل سرخ)اما دور از هر شوخی انگار فرهنگ شده.نی دونم چیکار باید کرد.

 

دوست عزيزم : مريم

عید به شما هم تبریک.
من اهل پارتی بازی نیستم.اما اگه قانون ناقص باشه بله زیاد اهل پارتی بازی هستم!!!
قانون اگه در حد عدالت بتونه نقش ایفا کنه خوبه!!اما تو کشور ما قانون اوضاعش چهجوریه انصافا؟؟؟
اصلا فکر کنم تو کشور ما پارتی بازی شده قانون مگه نه؟!
اتفاقا دیشب با خودم فکر میکردم چرا ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم!
ما کشورمونو باید سیاستمدارا بندازن تو مسیر بهتر شدن...بهتر شدن با انتقاد و فکر کردن درست میشه.
شنیدم بعد از کشور چین ما دومین کشوری هستیم که آزادی مطبوعات نداریم!
این خیلی بده! تا انتقاد نکنیم درست نمیشیم!
کاش کشور ما هم قانون های خوبی داشته باشه که همه بهش معتقد باشن و مردم لذت ببرن از زندگی
من بخاطر این روزنامه ها رو مثال زدم چون یکی از راههای انتقاد کردن هم اینه که در روزنامه ها مردم میان حرفاشونو میگن.
دیگه انتقادی که در یه روزنامه نوشته بشه یعنی دور از وحشی بازی و از روی اندیشه
حالا غلط یا درست از روی اندیشه بوده!
وقتی یه اندیشه با بحث رد یا حتی قبول بشه باعث رشد مردم میشه ...اما به نظرتون بستن روزنامه مشکلی حل میکنه؟
من روزنامه رو مثال زدم چون یکی از راههای فرهنگی برای ارتباط مردمه...غیر از اینه؟
وقتی از راهی به این خوبی مردم نتونن بگن حرفاشونو از کجا بگن؟؟؟با وحشی بازی؟؟و اینکه بریزن تو خونه اینو اون؟؟؟؟یا برن پشت در مجلس واستن شعار بدن؟؟؟؟؟کدومش؟؟؟؟؟؟؟
ما فقط با انتقاد میتونه وضع ممکلتمون بهتر بشه...همه مملکتشونو دوست دارن
هنوز که هیچکی نیومده نظر نداده!من اومدم نظر خودمو بارها خوندم
ولی هر وقت میرسم پشت در مجلس دلم میسوزه! میگی چرا؟
چون شنیده بودم جماعتی از گارگرهای مملکتم برای گرفتن حقشون پشت در مجلس جمع شده بودن..........
امیدوارم باشن هنوز مردانی که برای حق مظلوم بتونن کاری بکنن.
حرفو امثال من زیادن که بشینن بگن یا تایپ کنن!!
ولی.....کو مرد عمل؟؟
کـــــــو مرد عمل؟؟امیدوارم از اون چیزی که من فکر میکنم بهتر باشه وضع گارگرهای کشورم!
درست ما درد زیاد داریم/ ولی چه کاری باید کرد؟؟؟مشکل کجاست؟از دست من چی برمیاد؟چه کاری باید بکنم؟باید بشینم نگاه کنم؟؟یا مثلا بیام بنویسم؟؟؟؟یعنی ممکنه باشه پدری که بچهاش گرسنه میخوابن؟؟؟راه علاج بعضی دردها چیه؟آیا من بیخودی دارم میگم؟؟؟؟
آیا همش توهمه؟؟آیا من مشکلو بزرگ میبینم؟یا مشکل بزرگ هست؟؟؟
آیا این آفت تجمل گرایی کشورمو داره باخودش میبره؟؟آیا هیچ کی به فکر هیچ کی دیگه نیست؟
امیدوارم همش دروغ باشه!
هر چی بود بود...ولی به من نگین ممکنه یکی از مردم کشورم تو درد بیچارگی خودش نمیدونه به کدوم در بزنه.
بهم نگین ممکنه بچهایی باشن که گرسنه میخوابن شبو
من باید چیکار کنم؟؟؟چرا مشکل کجاست؟؟
چیکار باید بکنم؟؟

 

دوست عزيزم : مجتبي MSK

»هو العلیم الحکیم
» اللهم صل علی محمد و آل محمد
====================
مراکز دولتی و خصوصی اعم از [دستگاه های قضایی ، مدارس ، دانشگاه ها ، بیمارستان ها ، بانک ها ، نظام وظیفه ، راهنمایی و رانندگی و..........................]
آیا واقعا" این مسئله قابل حله ؟! حقیقتا" نظر من منفی است. گرچه غیر ممکن نیست ولی با این اوضاع و احوال جامعه ، هر کسی براحتی بگه امکانپذیره ، خیلی خوش بینه. در حالیکه اگر منصفانه نگاه کنه می بینه که برای از بین بردن این غول عظیم ، چه پستی بلندی هایی را باید طی کرد.
خیلی مثالها رو برای پارتی بازی می تونیم بزنیم ولی فکر نمی کنم این امثله دردی رو دوا بکنه. بینی و بین الله ، الان که من این حرف رو میزنم نمی تونم بگم که خود من هم دچارش نبودم و نخواهم بود. خیلی بزرگتر از این حرفهاست. حقیقت اینه درسته دوستان ؟
مریم به نظر من کار از آزادی نشریات و اینها گذشته ؛ انتقاد باید چارچوب داشته باشه ، برای همین تو جامعه ما انتقادات در قالب چارچوبشم گفته نمیشه ، بدبختیه ها! من که خیلی عقلم به این چیزا قد نمی ده ، برای همین سعی میکنم بیشتر شنونده حرفهای شما بزرگترهای گلم باشم.
- - -
1. الان یادم نیست ولی یقین دارم که تا حالا پارتی بازی کردم.
2. برای جوامعی که به این مصیبت غیر انسانی دچار هستند نماد بدی بر جا میذاره. (اونهم در یه جامعه اسلامی ...) خیلی بده مگه نه ؟
3. راستش نمی دونم باید چیکار کرد تا پارتی بازی رو تدریجا" دورش کنیم.
مطمئنا" باید از خودمون شروع کنیم ... آفرین به طرز تفکر نویسندش.
اما یه سئوال : آیا حذف کردن این روحیه بد ، باید با خودسازی مطلق همراه باشه ؟ یا میشه به شکل مستقل ، از رفتار انسان پاکش کرد ؟
4. واژه پارتی در فرهنگ زبان فارسی که اصیل نیست. ولی در فرهنگ لاتین ، یکی از معانیش « طرفداری » هست ، منم حدس میزنم از این عبارت شیوع پیدا کرده باشه.
اگر اینطور نیست ، خواهش میکنم برام شرح بدین.
- - -
گر چو نرگس نیستی شوخ و چو لاله تیره دل ، پس دو روی و ده زبان همچو گل سوسن مباش.
-.- حق نگهدارتون -.-

 

دوست عزيزم : مريم

گر چو نرگس نیستی شوخ و چو لاله تیره دل ، پس دو روی و ده زبان همچو گل سوسن مباش!
لاله بیخود لاله نشده !
مجتبای عزیز درسته هر کی باید از خودش شروع کنه...ولی قانونها هم اگر خیلی جامع و محکم باشن حتما نتایج بهتری خواهیم دید!
مشكلو فقط خودمون میتونیم حل کنیم...خوده مردم کشور خودمون! منم خیلی نمیدونم ولی ما (مردمون و کشورمون) هیچی از بقیه کمتر نداریم...

 

دوست عزيزم : مسافر منتظر

سلام
پارتی بازی مشکلی است که چند سال اخیر تبدیل به یک معضل بزرگ شده...
این مشکل که بیشتر در ادارات و سازمانهای دولتی وجود دارد باید از طریق دولت حل شود...واقعا اینقدر اوضاع بد شده است که برای انجام شدن یک کاری که هیچ مشکلی برای انجام شدنش وجود نداره باید دست به دامان یک نفر در آن اداره یا سازمان مربوطه شد...به نظر من مقصر هم خودمان هستیم که یادمان میره با این کارمان حق الناس را زیر پا میگذاریم و در کنار آن دولت که نظارت خوبی بر سازمانها ندارد....
التماس دعا

 

دوست عزيزم : مريم

مردم ما تو سختترین شرایط تونستن خودشونو نشون بدن...خودت میدونی خوندی که دوران جنگو؟؟؟
من الان بین مردمی غیر مردم خودمون زندگی میکنم و میدونم که تحمل مردم ما رو ندارن!
مردم ما با اعتقاداتشون مقاومن! اعتقاد به چیزایی دارن که هیچ جا پیدا نمیشه! اینه وجه تمایز مردم ما.
ولی چرا ممکنه یه مسلمون دروغ بگه؟! چرا ممکنه یه مسلمون....به غیر قانون عمل کنه؟؟؟اون که جدای قانون چیزیو شاهد اعمالش میدونه که بالا تر از قانونه و چیز دیگست! اینطور نیست؟
مسافر منتظر موافقم
اینو میگن وبلاگ نویسهاشش خط نوشت همه چیو گفت
ما رو ببین

 

دوست عزيزم :  بزرگمهر

درود.
پارتی بازی هم حق دیگران رو کشتنه. خیلی ها ممکنه متوجه نشن دارن چی کار می کنن.
من هرجا کسی رو ببینم که مطمئن باشم ا من شایسته تره، خودم رو عقب میکشم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 18:26  توسط یکتا  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام دوستان

حال شما؟

فرارسيدن ماه رمضان رو تبريك عرض ميكنم، براي ما كه دعا ميكنيد؟

(بقيه رو نميدونم ولي من هميشه به ياد دوستانم خصوصا شما عزيزاني كه در گفتمان ما همراهمون هستيد هستم و هميشه خصوصا وقتي توفيق تشرف به حرم رو پيدا ميكنم براي همه دعا ميكنم و زيارتنامه رو به نيابت از همه دوستان گلم ميخونم و اميدوارم شما هم تو دعاهاتون ياد ما باشيد)

قصد داشتم بعد از پست رجعت بحثي در مورد اصل پ مطرح كنم كه موضوع خداحافظي آقا مجتبي پيش اومد كه براي من خيلي سنگين بود و هست.... در حالت عادي هم ابتكار و خلاقيت و كلا IQ ام به صفر ميل ميكنه چه رسد در چنين موقعيتهايي.... مخلص كلام اينكه اگر خشونتي در كلام و نوشته هام ميبينيد ما رو از حضور مهربان و نظرات ارزشمندتون بي بهره نكنيد و بدونيد گرچه هميشه گفتم و ميگم كه تعداد كامنتها هيچ اهميتي برام نداره ولي محتواشون خيلي برام مهمه و ديدن نام شما ميون كامنتها حتي اگر نظري در مورد موضوع بحث نداشته باشيد باعث خوشحالي و قوت قلبم ميشه....

در هفته اي كه گذشت خيليا از جنگ و جبهه گفتن از هشت سال دفاع از شهيد و شهادت و….

افراد براساس ديده ها و شنيده ها افكار و اعتقادات موقعيتهاي زماني و مكاني وووووو نظرات مختلفي در اين زمينه دارن نظر تو در اين مورد چيه؟

 

دوست محترم:  مسافر

سلام
از جنگ خاطرات خوبی ندارم...همه اش کشت و کشتار مردم بیرحم...
اما یه جاهایی لازمه به هر قیمت که شده...
موفق باشید دوست خوبم...

 

 

دوست محترم:  مريم**

من معلومه از جنگ بدم میاد ولی دفاع همیشه خوبه.
کلمه"جبهه "میشنوم یاد آدمای بلند همتی میوفتم که تونستن همه وابستگیهاشونو بذارن و برن...اونم بخاطر اینکه همه راحت باشن نه همون چندتا وابستگی!
کلا خیلیه آدم بخاطر بقیه همه چیشو رها کنه! من که کمی مرددم که میتونم آیا یا نه؟

 

 

دوست محترم:  رضا

سلام
والا چي بگم ؟ بگم عاشقاي واقعي اونا بودن ؟ من هنوز نميدونم عشق چيه . نه جنگي ديدم نه جبهه اي هر چي ديدم خرابه هاي ناشي از جنگ بوده كه خيلي تاسف بار بودن . ولي به قول دوست خوبمون دفاع هميشه خوبه . چيزي ندارم كه بگم . يا علي

 

بسيار متشكرم از همراهي تون

اما گمونم نتونستم منظورمو درست بيان كنم شايد اگر اتفاقي كه باعث شد به فكر طرح اين موضوع بيفتم رو بگم بهتر متوجه منظورم بشيد: در مورد كتاب واينك شوكران صحبت ميكرديم و ... عزيزي گفت يه زماني با خودم فكر ميكردم چرا بهترين انسانهاي زمانمون رفتن تا ما بمونيم و حالا يه چنين وضعيتي بر جامعه حاكم باشه؟ گرچه پاسخي در ذهنم داشتم اما ترجيح ميدادم جوابي كه بهش رسيده رو بشنوم و اون جوابي كه از وصيتنامه ي يه شهيد پيدا كرده بود برامون گفت...

چه جوابي براي اين سوال داري؟

(راستي توجه كردي هر وقت هر كجا صحبت به اينجا(جبهه و مردان جنگ) ميرسه اكثرا سعي ميكنن سكوت كنن يا بي تفاوت ازش بگذرن؟)

 

 

دوست محترم: احمد

يادش بخير آن شب هايي كه بر سر سربند يا زهرا(ع )دعوا بود،آن قمقمه هاي آبي كه بعد از عمليات هنوز دست نخورده بود، آن پلاك هايي كه زودتر از صاحبانشان گمنام شده بودند وآن سكوت هاي معنادار پشت بيسيم.

در طول اين هشت سال چه بچه هايي كه شهيد شدند تا يكي از مقامات معنويشان لو نرود،جان مي دادند و زير بار رياست هاي دنيايي نمي رفتند ، مفقود الاثر مي شدند تا اسير شهوت نگردند.آنهايي كه بالا بودند اما پايين مي آمدند تا از تنهايي ما بكاهند و زيبايي تواضع را به ما نشان بدهند،عارف بودند اما اصطلاحات عرفاني خرج نمي كردند،دكان عرفان نمي زدند و تئاتر كرامت بازي نمي كردند.نفس كه مي كشيدند هواي نمناك گريه به صورتت مي خورد.

آري آنها رفتند و ما مانديم. ما مانديم و انباري از درد ،ما مانديم و يك كوله پشتي پر از خاطره.ديگر توان ماندن نيست.دلم براي جبهه تنگ شده است .آنجا مقابل آسمان مي نشينيم و زمين را مرور مي كنيم و به اندازه چندين چشم معجزه مي بينيم. چقدر تماشاي جبهه ها زيباست. افسوس ، افسوس كه معنويات رو به فراموش مي روند و خوشا به حال كساني كه زيركي كردند و سهمي از آن بر چيدند.سنگرها ييلاق هاي تفكرند و يك جرعه از آن نوشيدني هاي صلواتي جبهه ها عطش را فرو مي نشاند.

 

 

دوست محترم:  ساسان

به نام خدا

از شما متشکرم که به این موضوع پرداختید

بعضی موضوعات با وجود اهمیت بالایی که دارن متاسفانه اونقدر کلیشه وار تکرار شده ن و اونقدر مورد سوء استفاده قرار گرفته ن که دیگه مطرح کردنشون فریاداعتراض خیلی ها رو بلند میکنه .

از همه بدتر اینه که خیلی از ظلمهایی که در حق تاریخ دفاع مقدس و بخصوص رزمنده های مخلص و با معرفتمون روا میشه نتیجه ی حرفها و اقدامات دوستان نادانیه که به بدترین شیوه ازش دفاع میکنن .

یه ئنمونه ش رو براتون مثال میزنم :

یکی از بچه ها که اتفاقا پسر پاک و صادقیه قضیه ای رو برام تعریف کرد و( با شناختی که از عقاید و روحیات من داشت ) انتظار داشت با شنیدنش زبونم به تحسین وتجلیل !! باز بشه ... می گفت :

تو دوره ی آموزشیمون مربیمون تعریف میکرد که یه روز توی خط در حالیکه شدیدا درگیر بودیم یکی از بسیجی ها رفت بالای خاکریز رو به کربلا ایستاد و گفت السلام علیک یا اباعبدالله ... و در همون حال گلوله های پی در پی عراقیها بدنش رو متلاشی کرد طوری که تکه های بدنش پخش شد و ...

این دوست من با حالی اینا رو برام تعریف میکرد انگار که داره از یه کار عارفانه حرف میزنه اما من که از شنیدن این مزخرفات دروغین !!! شدیدا عصبانی شده بودم با ناراحتی گفتم :

خیلی کار احمقانه ای کرده ! این خودکشیه ! یه راست رفت تو جهنم ! کی اسلام گفته خودتون رو احمقانه به کشتن بدین ؟ اینکار با کدوم عقل سلیم تطبیق داره که به جای جنگیدن و حفظ خاکریز بره خودشو بیهوده به کشتن بده ؟

اصلا رزمنده رفته جبهه که به نفع اسلام بجنگه نرفته که خودشو بیهوده به کشتن بده ! در واقع اون با اینکارش به نفع دشمن و به ضرر جبهه ی حق عمل کرده چون یکی از نیروهای اسلام رو تلف کرده و ...

طفلی از تعجب دهنش باز مونده بود

خیلی ناراحت بودم . می دیدم که با یه همچین مزخرفاتی به جای آگاهی دادن به بچه ها و آماده کردنشون برای یه جهاد اعتقادی و روشن بینانه ! متاسفانه ظاهرا فقط سعی در تحریک عواطف جاهلانه ی اونا داشته .

از این مهمتر ! بزرگترین تهمت رو به تاریخ دفاع مقدس و رزم هدفمند و آگاهانه ی بچه های ما وارد میکنه و چه بدتر از این که تهمت و افترا رو خودی ها وارد کنن ؟

حتی اگه فرض کنیم یه چنین بسیجی نادان و ... پیدا شده و چنین کار احمقانه و غلطی مرتکب شده هرگز نباید با مطرح کردن این یه نفر آبروی همه ی رزمندگان رو ببریم .... و تلختر اینکه : این عمل 100% غلط رو به عنوان یه عمل عارفانه و پسندیده به نوجوونهای بسیجی ( زمان جنگ دوستم نوجوون بود ) معرفی کنیم .

خدا خودش شر این دوستان نادان و مضر رو از سر اسلام و انقلاب کم کنه

التماس دعا

ساسان

 

 

دوست محترم:  سيد مهران

سلام ابجی عزیز:
هشت سال دفاع مقدس که جانانه پرستو هایی پر کشیدند و به دیار دوست رفتند که یاد و خاطرشان موجب ارامش خاطر ما و ایندگان خواهد بود.
اما مقوله جنگ ویرانی و فساد و فحشا را به دنبال دارد و چه بسا افراد سود جویی که از این اب گل الود ماهی صید میکنند.
جنگ مفید نیست ولی اگر برای هر ملتی پیش اید وظیفه است که به دفاع از اب و خاک و نوامیس خود برخیزند.
یاد دلاورمردان دفاع مقدس گرامی باد.
ارادتمند:سید مهران موسوی

 

 

دوست محترم:  سيد محمود

دوست من سلام - - جنگ خوبنیست ولی وقتی صحبت از دفاع میشه فرق میکنه و جنگ ارزشمند میشه - ولی کاش یکم به فکر اسیب دیدای جنگم بودیم - به فکر به های بی بابا شده ای که هر روز تو کوچه هامون دلشونو خواسته یا ناخواسته میشکونیم –

 

 

دوست محترم:  مسافر منتظر

سلام
سکوت کردن و بی تفاوت از کنار مقدسات کار آدمهای کم ارزش و کم لیاقت است...
منفی در منفی=مثبت
انسان منفی اگر کار منفی انجام داد ناراحت نشوید...
...

 

 

دوست محترم:  گل سرخ

سلام
من دیر رسیدم
ولی نظرمو میگم
ببینید
من خیلی دلم ژرا
خیچی نگم بهرته
فقط دعا میکنم که رو سیاه نشم روز قیامت
وظیفه هایی که روی دوش ماست
این بی تفاوتی ها
فرموشی ها
خون پایمال کردنا
حالا بماند
میخوام جواب بعضی دوستان رو که کامنت گذاشتن بدم
...
در جواب سید مهران
جنگ ما جنگ حق علیه پیروزی بوده
یعنی شما موافقید رژیم اشغالگر قدس چون داره از وطنش دفاع میکنه کار خوبی میکنه؟
...
در جواب مسافر منتظر
چرا ناراحت نشیم؟
بس نیست دیگه این همه بی تفاوتی ها و سکوت ها؟
واقعا چه جوری میخوایم جواب خون شهدا رو بدیم؟
بعد از شهدا ما چه کردیم؟
...
در جواب سید محمود
موافقم
کار ما شده فقط دل این بچه های نازنین رو شکستن
...

...
در جواب آقا ساسان
الهی آمین
خدا مملکتمون رو هم از شر دشمن های داخلی و فریب خورده ها و منافقین حفظ کنه به آبروزی خانوم فاطمه زهرا(س)
...
در جواب احمد
یاد باد آن روزگاران یاد باد
حالا وظیفه ما چیه؟
...
در جواب رضا
دفاع نه هر دفاعی
جواب شما رو هم همونیه که به سید مهران دادم
...
در جواب مریم
همونی که یه رضا و سید مهران گفتم
هر دفاعی نه
ولی قسمته دومو خوب اومدی
...
در جواب مسافر
خب اگه دقیق بگید کجاها بهترم میشه
...
در آخر هم واقعا تشکر میکنم
حالا ما نظرمونو گفتیم
ولی سوال اصلی اینه که حالا باید چی کار کنیم؟
ممنون میشم توو ژست بعدیتون اینو بررسی کنید
موفق باشید
روز
خوش

 

 

دوست محترم:  رضا

سلام یه بار نوشتم ولی ثبت نشد مجبورم دوباره بنویسم .

در جواب دوست عزیزمون گل سرخ باید بگم به نظر من دفاع از میهن همیشه خوبه خودتون دارید میگید رژیم اشغالگر پس معلوم میشه که اونا وطنی ندارن که بخوان ازش دفاع کنن . آقا ساسانمونم که حرف درستی زدن یه جورایی حرف دلمونو زدن . راستیتش حرف در این مورد زیاده ولی خب اگه چیزی نگفتم به این دلیل بود که نمیدونستم از کجا بگم و چی بگم که حق مطلب ادا بشه . چیزی که معلومه اینه که ریختن اشک و گریه و از این چیزا نمیتونه جوابگو باشه ما باید راهشونو ادامه بدیم اینه که مهمه . در واقع باید بگیم اونا رفتن تا نشون بدن در راه آزادی و حفظ ارزشهای کشورمون باید هرچی داریم بذاریم حتی شده از جونمونم بگذریم و یه جورایی عملاً نشون دادن که این ارزش ها اینقدر مقدسند که جان در مقابل اونا کم ارزش میشه . اونا رفتن اما یادشون همیشه زندست و راهشونو ادامه میدیم . همیشه جنگ بین حق و باطل هست . امیدوارم خون شهدا پایمال نشه . یا علی

 

 

دوست محترم:  مجتبي MSK

» بسم الله الرحمن الرحیم

» اللهم صل علی محمد و آل محمد

::::::::::----------------------::::::::::::

سلام.

(( تسلیت عرض میکنم. ))

دفاع از وطن در سراسر جهان ارزشمند است. بسیاری از کشورها برای دفاع از خاک خود مبارزه کرده و می کنند و حتی در این پیکارها هزاران هزار کشته و مجروح داده اند. مثل جنگ امریکا با ویتنام و کشته هایی که باعث میشوند سالانه مردم به پاس قدردانی از آنها ، به آرامگاهشان بروند. لذا هر دفاعی ، مقدس نیست... اما دفاع از آرمان معنوی ، همیشه و همواره مقدس است.

دوستان از جنگ و شهدای گرانقدرمون مطالب قابل توجهی نوشته اند. ولیکن همونطور که مستحضرید وقتی اسم «انقلاب اسلامی» به میون میاد همه اذهان ناخودآگاه متوجه بنیانگذار آن_امام خمینی ره_ هم میشود.
ولی حق این بود و چنین انتظار می رفت که وقتی یادی از شهدا می کنید اذهان به اصل و ریشه نیز بر گردد که از این بابت واقعا" متاسفم... معتقدم شهدای انقلاب اسلامی ایران در اوج اهمیت هستند. اما در این میان هیچ کس از بنیانگذار ایثار و فداکاری ، سرور و سالار شهیدان حضرت باعبدالله الحسین (علیه السلام) سخنی نگفت... شهید محدودیت به ایرانمان ندارد ، علی الخصوص وقتیکه کشورمان اسوه و الگوی شهادت را شهدای والا مقام اسلام قرار داده است.

عاجزانه درخواست میکنم فقط نیم نگاهی به کتاب «نفس المهموم» حاج شیخ عباس قمی بیندازید تا حقیقت شهادت و مبارزه اسلامی را بیاموزید.

آنقدر [...] شدیم که سیدالشهدا (سلام الله علیه) را ابزار تبلیغاتی ساخته ایم.

هر چند شدیدا" با بسیاری از امور مخالفم اما امروز چشم و گوش بسته با هر حادثه و اتفاق ، جمعی را «شهید» خطاب می کنند. در این بین عده ای هم زبان به تمسخر می گشایند و می گویند : «...درب خانه شهادت هنوز باز است.» همیشه گفته ام و باز هم می گویم که از افرادی که در زندگیم همیشه حسرتش را خوردم امام خمینی (ره) بود... بسیج آن دوران کجا و بسیج کنونی کجا ؟ روشنگری مسئولان و مردم آن زمان کجا و جمود فکری و حزبی نگری امروزه کجا ؟

همواره موفق و منصور باشید.

(( بنویسید به روی سنگ مزارم ، من حسین بن علی را دوست دارم.))

 

 

دوست محترم:  گل سرخ

 

سلام
...
در جواب آقا رضا

آیا واقعا" اونا رفتن اما یادشون همیشه زندست ؟؟؟و راهشونو ادامه میدیم . ؟؟؟

ممنونم از آقا مجتبی

خب با این احوالات

حالا باید چی کار کرد؟

ممنون میشم پست بعدیتونو درباهره ارئه راهکار بزنید و این که حالا باید چه کاری بکنیم؟ و وظیفه ما چیه؟
موفق باشید

 

 

دوست محترم:  الف

به نام حضرت عشق
سلام
اولا ایام شهادت مولای عشق را تسلیت میگم و توی این شبهای عزیز قدر از همه التماس دعا دارم
اما موضوع:
داستان جنگ برای ما داستان محراب نماز
محراب محل حرب با شیطان و جنگ برای ما هم همینطور بود
شیطانی که در لباس انسان برای تکه کردن دین و سرزمینمون اومده بود .
توی محراب نماز آدم با کبر و غرور و ... میجنگه و برای این کار از سلاح بندگی و شکر استفاده میکنه . سلاحی که اگه درست استفاده کنی میشی ابر مرد . میشی شکست ناپذیر . میشی بنده شاکر خدا
توی جنگ به مصاف دشمنی میری که به جنگ دین و ایمان و عزت و ... اومده
و اگه نبودند ابرمردای عاشق سرزمینمون شاید ...
خدا را شکر
در سرزمینی زندگی میکنیم که پر از این آدما
...

آقا مجتبی حرف حساب جواب نداره

 

 

منتظر نظرات ارزشمندتون هستيم

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 23:22  توسط یکتا  | 

دوست محترم: مريم

سلام بحثی که نوشتین نخوندم.

اما به رجعت ایمان دارم. الانم تو رسانه ها گاهی میبینیم افرادی هستن که بعد از مرگ دوباره روح به بدنشون برگشته.تو تاریخم داشتیم.در حال حاضرم که همه شاهدن...آینده هم در مورد ظهور امام عصر وعده داده شده.

 

 

دوست محترم: ساسان

سلام
خواهر خوب و بزرگوارم

هنوز نخوندم اما عنوانش کافی بود تا منو ...

مخصوصا که با پی نوشتها و رجوعات ذیل مطلب عمیق و محققانه بودن مطلب رو روشنتر و موکد کردین . گرچه بدون اینها هم تردیدی در محققانه و مستند بودن بیانات شما نداشتم و ندارم

با تمام وجود و با دقت فراوان میخونم .

از اینکه چنین هدیه ی ارزشمندی رو به ما دادین از طرف خودم تشکر می کنم . یک دنیا !

در پناه خدا

 

 

دوست محترم: بزرگمهر

درود.
از آیاتی که ذکر کردید می شود برای اثبات قیامت هم استفاده کرد. حتی به نظر من احتمال این مذکور بیشتر هم هست. ولی آیاتیکه حدیثی پشتوانه دارند ، قابل قبولند البته به شرط تفسیر معصوم.

من به رجعت اعتقاد دارم. ولی شاید تنها بحثی بوده که زیاد درش جستجو نکردم و دنبال دلیل نبودم.

چون عقیده دارم که بعد از ظهور حضرت هر چیزی ممکن است.

 

 

 

دوست محترم: مجتبی MSK

 

» بنام خدا
» اللهم صل علی محمد و آل محمد

سلام به همه دوستان.
متشکرم از شما بخاطر درج موضوع پیشنهادی.
بنده تهران بودم ، پس فردا هم باید برای چند روزی برم.
پست رجعت رو مطالعه کردم. نکته های ظریفی داشت که به لطف خداوند متعال از منظرم گذشت.نقطه چین های معدودی را برایم پر کرد. از این بابت خوشحالم. «الحمدلله»
پاسخ سوال شما :
فکر می کنم مرادتون از حداقل ها ، همون مراعات وجوب و حرمات الهی باشه.
در اینحال با عزم راسخ سعی در جبران آنچه از من فوت شده را داشتم.

کارهایی هست که مدتیه باید انجامشون بدم ، اگر در حضورم کوتاهی کردم. با تمام وجود پوزش می طلبم. انشاءالله پست آینده را به «خداحافظی» اختصاص خواهم داد.
مستدام باشید.

 

 

دوست محترم: ساسان

به نام خدا

با سلام حضور خواهر خوبم یکتا خانم و همه ی دوستان عزیزم

موضوع رجعت با همه ی اهمیتی که داره و جایگاه مهمی که در اعتقادات و باورهای ما داره متاسفانه یه بحث مهجوره که تقریبا ! میشه گفت در سطح عمومی و در میان توده ی مردم بهش پرداخته نشده به گونه ای که اگه به خیلی از مردم حتی بسیاری (نه همه ) از معتقدین به مهدویت بگین که "خیلی از اولیاء و ابرار دوباره زنده میشن و ..." با حیرت به شما نگاه می کنن. خیلی از ما (نه شما) در تمام عمرمون حتی یک بار هم نام این حقیقت بزرگ به گوشمون نخورده! و همین نکته ست که ارزش و اهمیت اقدام یکتا خانم رو در طرح و پرداختن به موضوع رجعت بیشتر می کنه. من به سهم خودم باز هم از شما تشکر می کنم. هر چند اگه مدعی های زبانی انتظار (مثل من) فقط یه بار توی عمرمون دعای عهد رو با توجه به محتواش خونده باشیم می فهمیدیم که رجعتی وجود خواهد داشت. اونجا که ارادتمندان آقا (عج) از خدا میخوان که: (( ... پروردگارا ! اگر مرگ که بر تمام بندگانت قضای حتمی قرار داده ای میان من و او جدایی افکند پس مرا از قبر برانگیز در حالی که کفنم را ازار خود کرده و شمشیرم را از نیام برکشیده و ... و دعوتش را اجابت کنم ... )). اجازه میخوام چند نکته که بعد از مطالعه ی نوشتار تحقیقی و ارزشمندتون (که به ضرورت خلاصه ش کردین) ذهن کم توان منو مشغول کرده حضورتون مطرح کنم به قصد و با امید ارشاد و دریافت پاسخ از سوی شما و دوستان بزرگوارم.

1 –شما باز گشت (و به تعبیری ظهور) حضرت عیسی ( ع ) رو از مصادیق رجعت برشمردین. معنیش اینه که حضرت مسیح (ع) از دنیا رفته اند (مرده اند). برای یادگیری خودم می پرسم: آیا عروج ایشون به آسمان تنها عروج روحانی بوده یا (همونطوریکه بعضی میگن) عروج ایشون جسمانی بوده و کماکان زنده هستن؟

2 – آیا کفاری که برمیگردن فرصت توبه و جبران گذشته رو دارند یا نه؟

در هردو صورت (بلی – نه) به نظر میرسه این نوعی تبعیض میان کفار و گنهکاران باشه. چون اگه امکان توبه داشته و جبران گذشته رو داشته باشن معنیش اینه که خداوند به بعضی کفار (که از قضا بدترینشون هم هستن) امتیاز و فرصت دوباره داده تا با توبه و جبران گذشته از (حداقل بخشی از) عذاب اخروی نجات پیدا کنن. و اگه امکان توبه نداشته باشن باز هم تبعیضه چون خداوند این گروه از کفار رو به جای عذاب طاقت فرسای اخروی به دنیا برمیگردون تا عذاب دنیوی (خیلی آسون تره) رو تحمل کنن و روشنه که تحمل مجازات دنیوی موجب کاهش عذاب اخرویشون میشه (همونطوری که اجرای حدود الهی مثل حد زنا و سرقت و ... چنین اثری دارن).

و اگر این عذاب و مجازات دنیوی از عذاب اخرویشون نکاهه خودش ظلم در حق اینهاست چون دو مجازات (دنیوی و اخروی) با هم جمع میشه و این خلاف عدالت و حتی قانون خود خداونده! از مه ی اینها گذشته اگه قراره امتیاز و فرصت دوباره به کسی داده بشه انصاف حکم میکنه که به مجرمین درجه ی پایین تر اعطا بشه نه به بدترین اونها که در کفرشون مخلص و خالصند!

3– فرمودین که: ((امام توسط امام غسل داده میشه)) این تسلسله! نتیجه ی منطقی این حرف شما این میشه که یا:
ال
ف – یکی از ائمه بعد از مرگشون بدون غسل میمونن! چرا که بالاخره روزی میرسه که آخرین امام (هر کسی که باشه) از دنیا میرن و امام دیگه ای هم زنده نیست که ایشون رو غسل بده. و اگه بفرمایید یه امام دیگه برای اینکار زنده میشن باز همین مشکل در مورد مرگ امام اخیر پیش میاد. که نتیجه خلاف اطلاق فرمایش شما میشه. و یا:

ب – آخرین امام توسط شخصی که امام نیست! غسل داده میشه که در نتیجه باز اطلاق اون عبارت شکسته میشه.

ج – و اگه بفرمایید که: ((یه امام دیگه بدون زنده شدن و بدون بازگشت جسمانی به دنیا امام آخر رو غسل میدن)) در اینصورت هم باید عرض کنم که این روش در مورد غسل دادن پیکر مطهر امام زمان هم میتونه صادق باشه پس دیگه نمیشه به این مساله (غسل امام توسط امام) به عنوان دلیلی برای اثبات رجعت ائمه استفاده کرد.

بنابراین با توجه به اونچه که در سطور قبل عرض شد چطور میشه اون عبارت اولی رو توجیه کرد؟ (امام همیشه توسط امام غسل داده میشه) دیدید که امکان نداره.

و توجه داشته باشید که بنده هرگز منکر رجعت نشدم بلکه فقط و فقط!!! عرض میکنم که چنین دلیلی برای اثبات رجعت مردود به نظر میرسه! ... و پر واضحه که استدلال سست و دفاع بد در واقع بهترین حمله به چنین حقیقت بزرگی ست .

.......................

البته اقرار و تاکید میکنم که این سوالات ناشی از ضعف معلومات بنده ست و به همین علت مطرح کردم به این امید که شما و دوستان عزیزم با بزرگواری همیشگی بنده رو ارشاد بفرمایید و از سرگردانی در این وادی نجات بدین .

.....................
راستی از قول من به اون دو بزرگوار که در مقدمه ی مطلب بهشون اشاره کردین (گمون نکنم جز یکی دو نفر کسی زحمت ... ) بفرمایید : خوشا به حالتون ! ... معلومه یکتا خانم رو شما حساب میکنه ... خدا شانس بده!

...................
و آخر اینکه: این ((اخلاص)) ! عجب چیز عجیبیه!!! هر جا باشه یه فایده ای داره. حتی اخلاص در کفر! لا اقل اینجوری یه بار دیگه به دنیا برمیگردن که در هر صورت به نفعشونه. ای داد بیداد!... منو بگو که توی ایمانم! که هیچ! حتی توی کفرم هم عرضه ی اخلاص نداشتم ... ای بخشکی شانس ... !!!

اما در مورد اون سوالتون: راستش رو بخواید اصلا نمی دونم در چنان شرایطی چیکار ممکنه بکنم آخه هنوز برام پیش نیومده ... اما با شناختی که از خودم دارم و گذشته م و پرونده ی اعمالم ... اگه خدا کمکم نکنه و آدم نشم .. لابد در چنان شرایطی ... راستش اگه قراره من اون موقع هم چنین موجودی باشم بهتره هیچوقت با ایشون روبه رو نشم ... که مطمئنم نخواهم شد ... دیدن ایشون و شنیدن صدای ایشون چشم و گوشی میخواد که من خوابشم نمی تونم ببینم  دعام کنید .. تو رو خدا دعام کنید ... خیلی خیلی خیلی بهش نیاز دارم

ملتمس دعای شما...........(ساسان)

 

 

ياهو

سلام

ممنونم از توجه و دقت نظر شما به مباحث

شما لطف داريد، اما موضوع "رجعت" رو همكار خوبمون آقا مجتبي پيشنهاد دادن و نظر همراه هميشگي گفتمان ما آقا رضا در مورد درج پستي درباره امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف و پيشنهاد دوباره ي آقا مجتبي(و البته اعلام حمايتشون) باعث شد كه تنبلي رو كنار بذارم و بعد از ماهها كه از پيشنهاد اوليه ميگذشت موضوع رو مطرح كنم وگرنه من كجا و طرح چنين موضوعاتي كجا؟

اما توضيحي كه در مورد نكات ذكر شده از جانب شما به ذهنم ميرسه:

1- ما مسلمانها معتقديم كه حضرت عيسي عليه السلام نمردند و به آسمان عروج كردند(عروج جسماني)، و در توضيحات قسمت مربوط براي روشن بودن اعتقادمون به زنده بودن حضرت آوردم:"درباره بازگشت حضرت مسيح به زمين روايات زيادى نقل شده است..."

2- در توضيحات ابتداي بخش "ضرورت رجعت" سوالات و شبهاتي كه در اين زمينه مطرح ميشه آورده شده و در ادامه آمده كه برخي از سوالات در جاي خود ميتونن درست باشن اما رجعت تنها يك اتفاق نيست بلكه يك ضرورته، گمان ميكنم بخش "ضرورت رجعت" تا حدي به اين سوال شما پاسخ داده باشه اما در مورد تبعيض بيشتر تحقيق ميكنم و سعي ميكنم در اولين فرصت ممكن حاصلشو رو در گفتمان ما بذارم

3- اين بخش هم مثل همه قسمتهاي ديگه ي پست به لحاظ تخصصي بودن و بيسوادي من در اين زمينه از منبعي گرفته شده و چيزي نيست كه تنها با تكيه بر شنيده هام نوشته باشم، اين حديث هم به: "اصول كافي، كليني، ج 1، ص .384" ارجاع داده شده، ضمن اينكه ما از وقوع قيامت اطلاع نداريم و الزامي هم بر پايان يافتن اين تسلسل پيش از قيامت نيست

بازهم از لطف و توجه شما ممنونم

پيشاپيش فرارسيدن ماه مبارك رمضان را به همه دوستان و همراهان مهربان گفتمان ما تبريك عرض ميكنم و از همه ي شما عزيزان التماس دعااااااااا ويژه ي ويژه دارم.

پايدار و برقرار باشيد

ياحق

 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 17:55  توسط یکتا 

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام دوستان عزيزم

اميدوارم سلامت و شادكام باشيد و روزگار خوشي پيش رو داشته باشيد

ممنونم از همراهي صبورانه شما عزيزان

از مدتها پيش قصد داشتم پستي در رابطه با امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف بذارم كه امروز بالاخره طلسم شكسته شد و موفق شدم مطالب مختلفي كه از سايتها، وبلاگها و كتابهاي مختلف درباره رجعت كه يكي از اتفاقات مهم آخرالزمانِ جمع آوري كرده بودم جمع بندي كنم و در قالب يه پست طولاني براتون بذارم كه اميدوارم مفيد واقع بشه...

اما قبل از مطالعه اين پست واقعا طولاني(كه گمون نكنم جز يكي دو نفر كسي زحمت خوندن به خودش بده):

ميخواستم بپرسم اگر همين الان امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف مقابلت بودن و ازت ميخواستن به تكاليف ديني ات درست عمل كني و لااقل حداقلها رو رعايت كني چيكار ميكردي؟

اما يهو به ذهنم رسيد خدا بارها اينو ازمون خواسته... در برابر اين درخواست چيكار كرديم؟

يادمون باشه هيچ كس مهربانتر از خدا نسبت به بندگانش نيست

 

رجعت

رجعت در لغت به معناي بازگشت است و از جمله مسايل پيچيده‏اى كه پس از ظهور حضرت مهدى(ع) رخ مى‏دهد مسئله رجعت است به اين معنى كه گروهى از مؤمنان(خالص ترين) براى مشاهده ظهور دولت حق و لذت بردن از آن به اين جهان باز مى‏گردند و به همراه ايشان گروهى از منافقان(خالص ترين) هم زنده شده و به اين جهان مى‏آيند تا كيفر كردار ناشايست خويش را بچشند.عقيده به رجعت مختص شيعيان است و اماميه از ديرباز بر اين باور بوده و بدان معروف گشته‏اند و به واسطه همين عقيده همواره مورد طعن دشمنان خويش بوده‏اند. در همين زمينه مى‏توان در طول تاريخ مباحثات و مناظراتى را كه ميان بزرگان شيعه و مخالفان ايشان انجام مى‏شده است، به كرات مشاهده كرد.1

درباره موضوع رجعت همانند بسيارى از موضوعات ديگر مى‏توان در لابه‏لاى روايات مطالبى يافت. به گفته علامه مجلسى بيش از دويست روايت در اين زمينه وجود دارد كه همه آنها را در باب "رجعت" كتاب شريف بحارالانوار مى‏توان مطالعه كرد.2

در قرآن كريم هم آياتى وجود دارند كه از آنها امكان رجعت به خوبى برداشت مى‏شود. اين آيات از گروههايى سخن مى‏گويند كه پس از مرگ زنده شده و مجدداً به حيات خود ادامه داده‏اند.

خلاصه اين‏كه فزونى روايات رجعت و توافق آنها با ظواهر قرآن و اتفاق نظر علماى شيعه اعتقاد به اين مسئله را در زمره ضروريات مذهب تشيع قرار داده است و از اختصاصات پيروان اين مذهب از همان ابتدا بوده است.

در اينجا به بررسى برخى از اين آراء، آيات و روايات مى‏پردازيم:

 

رجعت در آيات قرآن

برخى از آيات قرآن تنها امكان رجعت را به اثبات مى‏رسانند و برخى ديگر هم به صراحت از رجعت سخن مى‏گويند كه در اينجا برخى از اين آيات را بررسى مى‏كنيم:


1. و يوم نحشر من كلّ أمّة فوجاً ممّن يكذّب بآياتنا فهم يوزعون.3

روزى كه از هر ملتى فوجى - از آنان كه آيات ما را تكذيب مى‏كردند - گرد مى‏آوريم و آنان را به صف برانند.

اين آيه تصريح مى‏كند كه گروههايى از ستمگران برانگيخته مى‏شوند و نه همه آنها؛ حال آنكه توصيف قيامت چنين است:

و يوم نسيّر الجبال و ترى الأرض بارزة وحشرناهم فلم‏نغادر منهم أحداً و عرضوا على ربّك صفّا لقد جئتمونا كما خلقناكم أوّل مرّة بل زعمتم أن لن نجعل لكم موعداً.4

روزى كه كوهها را به راه مى‏اندازيم و زمين را بينى كه هر چه در اندرون دارد بيرون افكنده است و همه را براى حساب گردمى‏آوريم و يك تن از ايشان را رها نمى‏كنيم. همه در يك صف به پروردگارت عرضه مى‏شوند. اكنون نزد ما آمديد همچنان كه نخستين‏بار شما را بيافريديم. آيا مى‏پنداشتيد كه هرگز برايتان وعده‏گاهى قرار نخواهيم داد؟

و در آيه ديگر مى‏خوانيم:

و يوم ينفخ فى‏الصور ففزع من فى‏السماوات و من فى‏الأرض إلاّ ما شاء ربّك و كلّ أتوه داخرين.5

روزى كه در صور دميده مى‏شود و همه كسانى كه در آسمانها و زمين هستند - مگر آن كه خدا بخواهد - بترسند و همه خوار و ذليل به سوى او روان شوند.

 

2. قالوا ربّنا امتّتنا اثنتين و أحييتنا اثنتين فاعترفنا بذنوبنا فهل إلى خروج من سبيل.6

مى‏گويند: اى پروردگار ما، ما را دوباره ميرانيدى و دوباره زنده ساختى و ما به گناهانمان اعتراف كرده‏ايم. آيا بيرون شدن را راهى هست؟
در اين آيه از دو بار ميراندن و زنده‏ساختن سخن رفته است. كه هر ميراندن حيات سابقى را مى‏رساند. همانگونه كه دو بار زنده نمودن، مرگ پيشين را حكايت دارد. به اعنقاد اماميه، ميراندن نخست پس از حيات دنيوى و مرگ دوم پس از حيات در رجعت است. چنانكه زنده ساختن نخست در رجعت و زنده ساختن دوم در روز واپسين است.

برخى ميراندن اول را همان حالت نطفه بودن؛ ميراندن دوم را مرگ پس از حيات دنيوى و حيات دوم را حيات اخروى دانسته‏اند. برخى ديگر حيات دوم را در قبر دانسته‏اند كه انسانها براى پرسش زنده مى‏شوند.

دسته اول براى اثبات مدعاى خود به اين آيه استناد كرده‏اند:

كيف تكفرون باللَّه و كنتم أمواتا فأحياكم...7.

چگونه خدا را انكار مى‏كنيد، در حالى كه مرده بوديد و او شما را زنده ساخت، باز مى‏ميراند و زنده مى‏كند و آنگاه به نزد او بازگردانده مى‏شويد؟

مقصود ايشان در اينجا حالت پيش از دميدن روح است اما اين استدلال درست نيست؛ چرا كه بر حالت پيش از دميده شدن روح وصف "موات" (مرده) صدق مى‏كند نه "امامة" (ميراندن). به بيان ديگر وصف موات با هرگونه حالت نبود حيات مناسبت دارد ولى "امامة" در صورتى صدق مى‏كند كه از موجود سلب حيات گردد. به علاوه با اين فرض مى‏بايست سه موت داشته باشيم: پيش از دميدن روح، پس از حيات دنيوى، پيش از حيات برزخى.

مضاف بر اين كه مؤمنان در بهشت، تنها صحبت از يك مرگ مى‏كنند:

أفما نحن بميتين إلاّ موتتنا الأولى.8.

ما جز مرگ اول ديگر نخواهيم مرد.


3.
و تحسبهم أيقاظاً و هم رقود... و كذلك بعثناهم ليتساءلوا بينهم...9.

مى‏پنداشتى كه بيدارند حال آنكه در خواب بودند... همچنين بيدارشان كرديم تا با يكديگر گفت و شنود كنند.

از جمله دلايل صحت و امكان رجعت زنده شدن اصحاب كهف است كه در آيه ياد شده بدان اشاره شده است.


4.أو كالذى مرّ على قرية و هى خاوية على عروشها

قال أنّى يحى هذه اللَّه بعد موتها فأماته اللَّه مائة عام ثمّ بعثه قال كم لبثت قال لبثت يوماً أو بعض يوم قال بل لبثت مائة عام فانظر إلى طعامك و شرابك لم يتسنّه وانظر إلى حمارك و لنجعلك آية للناس وانظر إلى العظام كيف ننشزها ثمّ نكسوها لحماً فلمّا تبيّن له قال أعلم أنّ اللَّه على كلّ شى‏ء قدير.10

يا همانند كسى كه از كنار روستايى عبور كرد كه سقفهاى [بناهاى] آن فرو ريخته بود [ويران شده بود]. و مردمش مرده و استخوانهايشان پوسيده و پراكنده شده بود، به خود گفت: خداوند چگونه اينها را پس از مرگشان زنده مى‏كند؟! به دنبال اين حرف خداوند او را صد سال ميراند و سپس او را مجدداً زنده كرد و او را خطاب كرد: چقدر درنگ كردى [و خوابيدى]؟ گفت يك روز يا بخشى از يك روز. ندا آمد كه نه، توصد سال درنگ كرده‏اى. به خوردنيها و آشاميدنيهاى همراهت نگاه كن هيچ تغييرى نكرده‏اند. ولى الاغت را بنگر كه چگونه [بدنش] پوسيده و متلاشى شده است. اينها همه براى آن است كه تو را نشانه‏اى براى مردم قرار دهيم. حال به استخوانهاى متلاشى شده الاغت نگاه كن كه چگونه آنها را كنار هم مى‏آوريم. او هم هنگامى كه اين حقايق برايش روشن شد گفت: به يقين مى‏دانم كه خداوند بر هر كارى قادر و تواناست.

اين داستان مربوط به حضرت "عزيز" يكى از انبياى بنى‏اسراييل است.


5.
ألم تر إلى الذين خرجوا من ديارهم و هم ألوف حذر الموت فقال لهم اللَّه موتوا ثمّ أحياهم إنّ اللَّه لذو فضل على الناس و لكن أكثر الناس لايشكرون.11.

آيا نديده‏اى (ندانسته‏اى) گروهى متشكل از هزاران نفر از ترس مرگ از ديارشان خارج شدند و خداوند به آنها گفت: بميريد [آنها هم مردند] پس از آن ايشان را زنده كرد. حقيقتاً خداوند نسبت به بيشتر مردم فضل و بخشش دارد در حالى كه اكثر ايشان شكرگذار نيستند.

بنا بر نقل هفتاد هزار خانه‏وار بودند كه از ترس مرگ، بيمارى طاعون را بهانه كرده و در جهاد شركت نجستند و از خانه‏هايشان بيرون آمدند كه ناگهان همگى مردند و پس از مدتى به واسطه دعاى "حزقيل" نبى، سومين وصى حضرت موسى(ع) زنده شدند12. در قرآن كريم هم اين جريان چنين بيان شده است


6.
و إذ قلتم يا موسى لن نؤمن لك حتّى نرى اللَّه جهرة فأخذتكم الصاعقة و أنتم تنظرون ثمّ بعثناكم من بعد موتكم لعلّكم تشكرون.13.
هنگامى كه گفتيد: اى موسى تا خداوند را به وضوح نبينيم به تو ايمان نمى‏آوريم و در حالى كه خود شاهد بوديد دچار صاعقه شديد [و مرديد] سپس شما را پس از مرگتان دوباره برانگيختيم شايد كه سپاسگزار باشيد.

حضرت موسى(ع) هفتاد نفر از قوم خويش را برگزيد و با خود به كوه طور برد؛ در طول مسير آنها از او درخواست رؤيت خدا را كردند؛ در اين هنگام آنها گرفتار صاعقه شدند و از دنيا رفتند، اما با درخواست و وساطت حضرت موسى(ع) آنها مجدداً زنده شدند تا شاكر خداوند باشند.


7.
و إذا قتلتم نفساً فادّارأتم فيها واللَّه مخرج ما كنتم تكتمون فقلنا اضربوه ببعضها كذلك يحى‏اللَّه الموتى و ويريكم آياته لعلّكم تعقلون.14.
و هنگامى كه يكى را كشتيد و گناه كشتن را به گردن هم مى‏انداختيد. خداوند آنچه را كتمان مى‏كرديد مشخص كرد و گفتيم كه بخشى از آن [گاو] را به او بزنيد [تا زنده شده و گواهى دهد] اينگونه خداوند مردگان را زنده مى‏كند و آيات خود را به شما نشان مى‏دهد شايد كه تعقل كنيد.

كشته‏اى در ميان بنى‏اسرائيل يافت شد كه معلوم نبود چه كسى او را كشته است. هر كس گناه آن را به گردن ديگرى مى‏انداخت. وحى شد كه گاوى را كشته و بيخ دمش را به آن مرده بزنند تا زنده شود و قاتل خويش را رسوا سازد. آيه ياد شده به اين موضوع اشاره مى‏كند.

 

8. إن من أهل الكتاب إلاّ ليومننّ به قبل موته و يوم القيامة يكون عليهم شهيداً.15.

و هيچ يك از اهل كتاب نيست مگر آنكه پيش از مرگش (عيسى مسيح) به او ايمان آورد و عيسى در روز قيامت بر ايمانشان گواهى خواهد داد.

از جمله دلايل صحت و امكان رجعت و بازگشت به اين جهان پيش از قيامت، بازگشتن حضرت مسيح(ع) است كه در آيه ياد شده به آن اشاره شده است.

آن حضرت پس از رفتن از اين جهان، بار ديگر باز مى‏گردد و با حضرت مهدى(ع) بيعت و در نماز به او اقتدا مى‏كند. پس از آن همه اهل كتاب به او ايمان آورده و از او پيروى مى‏كنند.

درباره بازگشت حضرت مسيح به زمين روايات زيادى نقل شده است كه تنها به ذكر يكى از آنها مى‏پردازيم:

"شهر بن حوشب" كه از تابعين بوده مى‏گويد: »حجاج بن يوسف ثقفى« به من گفت: آيه‏اى در قرآن است كه مرا بيچاره كرده است.
پرسيدم: كدام آيه؟

گفت: إن من أهل الكتاب إلاّ ليؤمننّ به قبل موته.

به خدا قسم، من دستور كشتن يهوديها و نصرانيهاى بسيارى را مى‏دهم ولى هرگز لبشان حركت نمى‏كند و ايمان نمى‏آورند.
بدو گفتم: چنين نيست كه گمان كرده‏اى. بلكه معناى آن چنين است كه عيسى پيش از قيام قيامت از آسمان فرود مى‏آيد و آنگاه همه ملتهاى يهود و نصارى به او ايمان مى‏آورند پيش از آنكه عيسى بميرد و در نمازش هم به مهدى(ع) اقتدا مى‏كند.

گفت: اين تفسير را از كجا آورده‏اى؟

گفتم: از [امام] محمد بن على بن حسين بن على بن ابى‏طالب(ع).

گفت: آن را از چشمه زلالى دريافت كرده‏اى.16.

 

رجعت در روايات

همانطور كه پيش از اين گفتيم علامه مجلسى(ره) بيش از دويست روايت در باب رجعت نقل مى‏كند و پس از نقل همه آنها مى‏گويد:
براى كسانى كه به گفته‏هاى ائمه اطهار(ع) ايمان دارند، جاى شك و ترديد باقى نمى‏ماند كه مسئله رجعت حق است؛ چرا كه روايات رسيده از ايشان در اين موضوع در حد تواتر است و نزديك به دويست روايت به آن تصريح دارند... .

اين روايات را بيش از چهل تن از بزرگان علمإ؛ و محدثان در بيش از پنجاه كتاب معتبر نقل كرده‏اند. كه از آن جمله‏اند: شيخ صدوق، كلينى، شيخ طوسى، علم‏الهدى، نجاشى، كشى، عياشى، قمى، شيخ مفيد، كراجكى، نعمانى، صفار، ابن‏قولويه، ابن‏طاووس، طبرسى، ابن‏شهر آشوب، راوندى و...17

برخى از رواياتى كه علامه نقل مى‏كند، از اين قرارند:


1. از امام صادق(ع) درباره آيه "
و يوم نحشر من كلّ امة فوجاً" پرسيدند.

حضرت فرمود: مردم (عامه) درباره آن چه مى‏گويند؟

 گفتند: مى‏گويند درباره قيامت است.

حضرت فرمودند: آيا در روز قيامت از هر گروهى دسته‏اى برانگيخته و بقيه وانهاده مى‏شوند؟ نه چنين نيست... اين آيه مربوط به رجعت و آيه "و حشرناهم فلم نغادر منهم احداً" درباره قيامت است.18


2. على بن ابراهيم با سند صحيحى از آن حضرت(ع) نقل مى‏كند كه فرمودند:

تنها كسانى رجعت مى‏كنند كه ايمان يا كفرشان خالص باشد.19


3. امام صادق(ع) درباره آيه "ربّنا
أمّتنا اثنتين..." فرمودند:

اين آيه درباره رجعت است.20


4. باز ايشان فرمودند:

از ما نيست كسى كه به رجعت ايمان نداشته باشد.21


5. مأمون، خليفه عباسى از امام رضا(ع) پرسيد: نظر شما درباره رجعت چيست؟

فرمودند: رجعت حق است و در امتهاى پيشين هم موضوع سابقه‏دارى است و در قرآن هم ذكر شده است. پيامبر اكرم(ص) هم فرمودند: هر آنچه در امتهاى پيشين واقع شده در اين امت هم اتفاق مى‏افتد... و نيز فرموده: هنگام ظهور مهدى، عيسى از آسمان فرود مى‏آيد و به وى اقتدا مى‏كنند و باز فرموده: اسلام غريب بود و بار ديگر به غربت بازمى‏گردد و خوشا به حال غريبان. پرسيدند: پس از آن چه مى‏شود؟ حضرت پاسخ مى‏دهند: حق به اهلش بازمى‏گردد.22


6. موضوع رجعت در بسيارى از زيارتها هم آمده است. به عنوان مثال در زيارت "جامعه كبيره" كه از معتبرترين زيارات موجود مى‏باشد، عرضه مى‏داريم:

و جعلنى ممّن... يحشر فى زمرتكم و يكرّ فى رجعتكم و يملّك فى دولتكم و يشرّف فى عافيتكم و يمكّن فى أيّامكم و تقرّعينه غداً برؤيتكم.
(خداوند) مرا از كسانى قرار دهد كه... در گروه شما محشور مى‏شود و با شما رجعت مى‏كند و در دولت شما به سامان مى‏رسد و در سلامت و عافيت شما مشرف مى‏گردد و فردا چشمانش به ديدن شما روشن مى‏شود.

 

ضرورت رجعت

از سوى برخى از منكران يا ترديدكنندگان در باره رجعت، گاه اين پرسش‏ها يا ترديدها مطرح مى‏شود كه:

1. اگر هدف از بازگشت برخى مؤمنان و غير مؤمنان در رجعت، مجازات يا پاداش برخى از افراد درگذشته در اين دنياست، رجعت لزومى ندارد؛ زيرا افراد نيكوكار، در بهشت برزخى به سر مى‏برند و آمدن آنها به اين دنيا، هر چند سرسبز و آباد باشد، همانند بردن آنان از بهشت به جهنم است. افراد بدكار نيز در جهنم برزخى عذاب مى‏شوند و آوردن آنها به اين دنيا، هر چند عذابى مكرر و بسيار ببينند همانند بردن آنها از جهنم به بهشت خواهد بود؛ از اين رو كه نه عذاب مادى و معنوى اين جهان با عذاب برزخ و قيامت قابل مقايسه است نه نعمت‏ها و نه خوبى‏هاى مادى و معنوى آن با خوشى‏ها و نعمت‏هاى مادى و معنوى برزخ و قيامت .

2. اگر مقصود اين است كه مؤمنان و كافران پيشين وعده‏هاى الهى را به چشم خود در اين دنيا ببينند، اين آگاهى، از جهان ديگر نيز براى آنها حاصل خواهد شد.

3. اصولاً با وجود رويدادى عظيم و فراگير به نام قيامت، چه نياز به اتفاقى جزئى و موردى به نام رجعت است؟ پاداش‏ها و كيفرها در قيامت داده خواهد شد.

و برخى پرسش‏ها و شبهه‏هاى ديگر كه در جاى خود مى‏توانند درست نيز باشند.

در اين بخش از گفتگو، هدف آن است كه با روشن ساختن برخى جنبه‏هاى رجعت، اين نظر مطرح شود كه رجعت، با وجود قبول درستى پرسش‏هاى بالا، باز يك ضرورت است؛ ضرورتى كه با حذف آن در هدف‏ها، آرمان‏ها و طرح‏هاى اسلام خلل پديد مى‏آيد و هيچ چيز ديگرى جاى خالى آن را پر نمى‏كند.

از اينرو، به طرح ضرورت رجعت، تنها در سه جنبه تكوينى، تاريخى - عقيدتى و كمال انسانى مى‏پردازيم:


الف)
ضرورت تكوينى

از بسيارى آيات و روايات چنين برمى آيد كه ظلم و ستم، به ويژه ستمى كه پاسخ داده نشود و در آن حق مظلوم از ظالم گرفته نشود، حدودى كه جارى نشوند و مجازات‏هايى كه به اجرا در نيايند، همه و همه به تنهايى و در كنار يكديگر، مايه آن خواهند شد كه نظم زمين و آسمان بر هم خورد، باران در جاى خود نبارد، نعمت‏ها دگرگون شوند، سرزمين‏هاى آباد، باير، خشك و غير زراعى شوند، باغ‏ها و درختان به شوره‏زار تبديل شوند، روحيات مردم تغيير يابد. و از اين قبيل آثار وضعى و پيامدهاى طبيعى گناهان اجتماعى كه بر عالم تكوين تاثير خواهند نهاد.

از سوى ديگر، مى‏دانيم كه قرار است پس از ظهور، زمين سراسر آباد و سر سبز شود و هر چيزى به جاى خود بازگردد. و مى‏دانيم كه عالم، عالم علل و اسباب است و قرار است كار اين جهان، جتى پس از ظهور نيز، جز در مواردى خاص، با علل و اسباب پيش رود.

بر اساس اين دانسته‏ها، اگر قرار باشد زمين آباد شود، بايد علت‏ها و سبب‏هاى خشكى و خرابى آن از ميان برود. حال اگر اين علت‏ها و سبب‏ها اين باشند كه در زمان‏هاى گذشته خونى به ناحق ريخته شده، حقى غصب شده و ستمى بر كسى رفته است و در پى آن كيفرى در كار نبوده و به همين خاطر، زمين‏هايى سر سبز، كوير و شوره زار شده‏اند، ضرورى است كه آن افراد و عوامل زنده شوند، حدود و مجازات‏ها به اجرا درآيند و حق‏ها به جاى خود باز گردند تا باران‏هايى كه به اين دلايل بر سر زمين يا سر زمين‏هايى نباريده‏اند باز ببارند و نعمت‏هايى كه راه آنها بسته شده بود باز ارزانى زمين و زمينيان شوند.


ب)
ضرورت تاريخى - عقيدتى

مى‏دانيم كه بسيارى از پيروان اديان و مذاهب نادرست، آنها كه تعصب و عنادى ندارند، حق را مى‏پذيرند و اگر تشخيص خود را غلط دانستند، نظر خويش را تغيير مى‏دهند، تنها به خاطر اين پيرو برخى دين‏ها و مذهب‏ها شده و در عقيده خود مانده‏اند كه نمى‏توانند بپذيرند كه پيشوايانشان دروغ گفته‏اند، به نيرنگ دست يازيده‏اند، توطئه انديشيده‏اند، دين ساخته‏اند و آن را به خدا نسبت داده‏اند، يا دينى الهى را در حساس‏ترين شرايط تاريخى خود به انحراف كشانده‏اند.

اين افراد اگر بدانند كه در گذشته چه رخ داده است و اين را از زبان همان بدعتگران، دين سازان و انحراف آفرينان بشنوند از عقيده خويش دست خواهند برداشت و به حق خواهند گرويد.

از ديگر سو مى‏دانيم كه قرار است پس از ظهور، همگان به حق گرايند و با رغبت، به مذهب و آيينى رو كنند كه حق است و قرار است تنها با آنان ستيز شود كه حق را در مى‏يابند امّا بر باطل خود اصرار مى‏ورزند.

بر اين اساس، اگر قرار باشد كه در اين دنيا حق بر پيروان و مذاهب و اديان باطل كه حسن ظن به پيشوايان خود دارند آشكار شود، راهى جز اين نيست كه همان پيشوايان باطل از همان جايگاهى كه پيروانشان به عنوان آرامگاه براى آنان مى‏شناسند بيرون آيند، دو باره زنده شوند و خود اقرار كنند كه چگونه آيندگان را اغفال كرده،به اشتباه كشانده و گمراه ساخته‏اند. جز اين طريق، پيروان حقجو امّا خوشبين، به گمراهى پيشوايان خود يقين نخواهند يافت و پيروان معاند و حق ستيز شناخته نخواهند شد.

به همين ترتيب، لازم است كه پيامبران نيز پا به اين جهان بگذارند تا شاهدى باشند براى آيين حقى كه آورده‏اند و ميزانى براى سنجش ديگرگونى‏ها و تحريف‏هايى كه در آيين آنان صورت پذيرفته است .


ج)
ضرورت كمال انسانى

هدف از آفرينش انسان‏ها رسيدن به كمال و نزديكى به كمال مطلق است كه از آن با "قربة الى الله" يا تقرب و "نزديكى به خدا" ياد مى‏شود. اين نزديكى به خدا براى هر انسان بايد در طول عمر محدود او در اين دنيا به دست آيد .هر لحظه اين عمر اگر براى هر انسان، باايمان و عمل صالح و بهترين عمل در هر لحظه همراه باشد، آن انسان پس از مرگ خويش در بالاترين و والاترين درجات جا خواهد داشت. هر لحظه كه براى هر انسان به گونه‏اى مطلوب سپرى مى‏شود، در آخرت براى او سال‏ها، قرن‏ها و هزاره‏ها پيشرفت خواهد بود و هر لحظه كه از دست او برود، در جهان ديگر بايد سالها، قرنها و هزاره‏ها را طى كند تا به آن نقطه اى برسد كه مى‏توانست با يك لحظه دنيا برسد.

مؤمنانى هستند كه پس از مرگ و ديدن آنچه به دست آورده و آنچه از دست داده اند آرزو مى‏كنند كه باز به دنيا باز گردند، عمل صالح كنند. در راه خدا كوشش، تلاش و جهاد نمايند، به مردم خدمت كنند، در راه استقرار حقيقت و تاسيس و استمرار حكومت حق بكوشند و در اين راه رنج ببينند و در صورت لزوم كشته شوند تا به درجاتى بالاتر و والاتر از آن چه هم اكنون در آن هستند دست يابند. اينان مشتاق اين هستند كه از بهشت برزخى با همه نعمت‏هايش بيرون آيند و رنج زندگى دنيا را به جان بخرند تا آن گاه كه باز مى‏گردند در مراتبى بالاتر قرار گيرند، مراتبى كه بدون اين كوشش‏ها، تلاش‏ها و مجاهدت‏هاى چند روزه دنيا بايد با سال‏ها، قرن‏ها و هزاره‏ها در عالم ديگر بدست آيد.

از ديگر سوى هستند انبيا، جانشينان انبيا و اوليايى كه در اين دنيا آمدند و رفتند امّا مردم نتوانستند بيش از قطره‏اى از درياى وجود آنها بهره ببرند. آنها نيز مشتاق هستند كه به اين دنيا باز گردند تا باز در راه خدا به هدايت مردم بپردازند و بخش‏هايى ديگر از ظرفيت‏هاى گسترده و پهناور وجود خويش را در اختيار مردم بگذارند. با اين كار، هم سهمى در استقرار دين حق در سرتاسر گيتى بر عهده بگيرند، هم ديگر نيروها و توان‏هاى آنها بى حاصل نماند،هم خود از اين طريق تقربى بيشتر كسب كنند.
براى اينكه ظرفيت‏هاى بالقوه مؤمنان خالص به فعل آيد و براى آن كه ظرفيت‏هاى بالفعل انسان‏هاى كامل در خدمت ايمان، مؤمنان و حكومت ايمانيان به كار گرفته شود و براى اينكه استعدادها و توان‏هايى كه خداوند در انسان‏ها نهاده است عبث نباشد، ضرورى است كه مؤمنان استوار و انسان‏هاى كامل دو باره در اين جهان حاضر شوند و راه نيمه تمام خود را تمام كنند. امّا مؤمنانى هستند كه بيم آن دارند كه اگر به اين دنيا باز گردند، گرفتار ضعف‏ها، خطاها و وسوسه‏هايى شوند كه آنها را از مرتبه خويش پايين‏تر خواهد آورد. چنين مؤمنانى مايل نيستند كه به اين جهان برگردند و نيز بر نخواهند گشت.23.

 

رجعت كنندگان چه كساني هستند؟

در مورد كساني كه در دوران حكومت جهاني موعود آخرالزمان رجعت خواهند كرد دو دسته روايت نقل شده دسته اول به طور كلي از كساني ياد مي كند كه يا كافر خالصند و يا مومن خالص ازاين رو مي توان «نام بسياري» را در آن ميان جاي داد طبق روايات، پيامبران، حضرت اسماعيل و حضرت رسول اكرم صلي الله عليه وآله، اميرالمومنين عليه السلام، امام حسين عليه السلام، ساير امامان معصوم عليه السلام و جمعي از اصحاب باوفاي پيامبر اسلام چون سلمان، مقداد، جابربن عبدالله انصاري، مالك اشتر، مفضل بن عمرو نيز اصحاب كهف و برخي ديگر رجعت مي كنند.24.

رجعت امام حسين در روزگار ظهور قائم 

نخستين رجعت كننده در روزگار ظهور حضرت وليعصر عجل الله تعالي فرجه الشريف، حضرت امام حسين عليه السلام است . امام صادق عليه السلام مي فرمايد: نخستين كسي كه زمين براي او شكافته مي شود و به روي زمين رجعت مي كند، حسين بن علي است و به قدري حكومت مي كند كه از كثرت سن ابروهايش روي ديدگانش مي ريزد.25.

يكي از اصول مسلم و قطعي كه شيعه بدان معتقد است اين است كه امام را امام غسل مي دهد اين برگرفته از حديث امام رضا عليه السلام است كه مي فرمايد: امام را جز امام غسل نمي دهد.26. بنابراين بايد يكي از امامان رجعت نموده مراسم تغسيل و خاكسپاري امام عصر ارواحنا له الفداه را برعهده بگيرد كه طبق روايات رسيده امام حسين عليه السلام اين مهم را انجام مي دهند. 

در تفسير عياشي ذيل آيه شريفه "نم رددنا لكم الكره عليهم (اسراء / 6)" از امام صادق نقل شده است كه: مقصود، زنده شدن دوباره امام حسين عليه السلام و هفتاد نفر از اصحابش در عصر امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف است، در حالي كه كلاه خودهاي طلايي بر سر دارند و به مردم رجعت و زنده شدن دوباره حضرت حسين عليه السلام را اطلاع مي دهند تا مومنان به شك و شبهه نيفتند و اين در حالي است كه حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف در ميان مردم است.

هنگامي كه همه مومنان، امام حسين عليه السلام را شناختند و تاييد كردند كه او حسين عليه السلام است مرگ حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف فرا خواهد رسيد و ديده از جهان فرو مي بندد. آنگاه امام حسين عليه السلام وي را غسل و كفن و حنوط مي كند و به خاك مي سپارد كه هرگز امام را جز امام غسل نمي دهد.27.

پس ازشهادت امام زمان و تدفين ايشان، امام حسين عليه السلام عهده دار حكومت جهاني ايشان مي شوند و به قدري حكومت مي كنند كه گفته شده است، از كثرت سن ابروهايش روي ديدگان مباركش را مي پوشاند تا اينكه روز قيامت و رستاخيز فرا رسد.

 

.......................................................

پي نوشتها:

1. ماهنامه موعود شماره 46

2. بحارالانوار، ج53،صص144-39

3. سوره نمل (27)، آيه 83.
4. سوره كهف (18)، آيه 47.
5. سوره نمل (27) آيه 87.
6. سوره مؤمن (40)، آيه 11.
7. سوره بقره (2)، آيه 28.
8. سوره صافات (37)، آيه 59.
9. سوره كهف (18)، آيه 19 - 18.
10. سوره بقره (2)، آيه 259.

11. همان (2)، آيه 243.

12. ماهنامه موعود شماره 46
13. همان (2)، آيه 55-56.
14. همان، آيه 73 - 72.
15. سوره نساء (4)، آيه 159.
16. ماهنامه موعود شماره 46
17. بحارالانوار، ج53، ص122.
18. همان، ص51، ح27.
19. همان، ص53، ح30.
20. همان، ص56، ح36.
21. همان، ص92، ح15.
22. همان، ص59، ح45.
23. ماهنامه موعود شماره 29

27،26،25،24. خبرگزاري شبستان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 3:48  توسط یکتا  | 

یا هو

اللهم عجل لولیک الفرج

دوستان عزیز و همراهان همیشگی!!!

سلام سلام سلام سلام سلام سلام

امیدوارم در پناه الطاف بیکران حضرت حق پایدار، پیروز، سلامت و سرافراز باشید.

از همه شما عزیزان خصوصا دوستان عزیز و محترمم:

آقا مجتبیMsk، آقای مسافر منتظر، آقای سید محمود، آقای حاج محسن، خانم گل سرخ، آقا سهراب، آقا مهران، خانم دختر مشرقی، آقای بزرگمهر، آقا همایون و آقا ساسان

که با پاسخهای صادقانه شون همراهیمون کردن کمال تشکر را دارم.

 

•¤**¤•.•¤**¤•.•¤**¤•.•¤**¤•. •¤**¤*¤•. ••¤**¤•.•¤**¤•.•¤**¤•.•¤**¤•. •¤**¤*¤•

 

بارها شنیدیم و حتی خودمون به دیگران گفتیم:

به خدا توکل کن و...

توکل یعنی چی؟

تا کجا میشه توکل کرد؟

شما تا چه اندازه توکل رو قبول دارین؟

کلا نظرتون در مورد توکل چیه؟

 

دوست بزرگوار آقای مسافر منتظر:

توکلت علی حی الذی لا يموت

توکل یعنی اعتماد و اطمینان قلبی انسان به خداوند در همه امور خود و بیزاری از هر قدرتی غیر از قدرت خداوند متعال، اساس توکل بر پایه توحید است...

توکل از نظر علما به 3 درجه تقسیم میشود....در قرآن آمده که خداوند توکل کنندگان رو دوست دارد.(توکل کنندگان بر خدا)

نمیدونم منظور از اینکه تا کجا میشه توکل کرد چیه...اما فکر کنم منظور همان مراتب توکل باشه... برای یکی مثل من که توکلم ضعیف است توکل درجه اول تعریف میشود که پایین ترین درجه توکل است و به راحتی قابل دستیابی است ...

من خیلی به توکل اعتقاد دارم...چون کسانی رو دیدم که توکل قوی داشتند و به اهداف بزرگی در زندگیشان رسیدند...

توکل چیز خوبیه فقط وقتش رو بیشتر باید کرد!!!!! نه اتفاقا خیلی هم جدی میگم...کاش همیشه توکلمان به خدا باشه و حتی یک لحظه هم از توکل به خداوند دست بر نداریم...

توکلت الی الله...

دوست محترم آقا/خانم منتظر:

با تمام این مطالب درباره توکل موفقم

و میفرماید توکلت علی الله

دوست محترم آقا مجتبی Msk:

سوره مبارکه احزاب ، آیه 3:

.:: و توکل علی الله و کفی بالله وکیلا ::.

در کارها بر خدا توکل کن [که تنها] خدا برای مدد و نگهبانی کافی است.

1) استمداد و استعانت بنده [صرفا"] از درگاه ذات باری تعالی.

2) توکل در دایره نیات و اعمال بندگان است ، طلب یاری از خداوند تبارک و تعالی در راه درست ، یقینا" بی پاسخ نخواهد بود ؛ اما این امر تا زمانی محقق است که نیت و عمل ، خالص و در جهت رضای او باشد.

3) هیچ مسلمانی نیست که توکل را منکر شود و همانطور که بیان شد : توکل زمانی مقبول است که رضایت خالق را جلب کند و طبیعی است که انسان در این چارچوب وظیفه خود را در قبال آن می داند ؛ جای تاسف دارد فردی مسلمان باشد و اصل توکل را قبول نداشته باشد (که چنین چیزی ممکن نیست).

4) توکل صرفا" بر خداوند احدیت است. غیر خدا به هیچ احدی [حتی انبیاء و اولیاء]

توکل کردن روا نیست ؛ اما چیزی که مسلم است آنست که باید مرز بین توکل و توسل مشخص شود. آنچه انسان از مقربان خداوند خواستار می شود "توسل" است نه توکل. توسل هم با یاد خداوند و عنایت او به بندگان صالحش صورت خواهد پذیرفت که آن هم بسته به نیت و عمل فرد دارد.
توکل » خداوند تبارک و تعالی

توسل » اصفیاء ، انبیاء و اولیای خدا

دوست بزرگوار آقای هیچ(آبدارچی مدیرسایت سابق!- رسانیک):

توکل .....

چی باید بگم؟

حرفش رو همه می زنیم .... اما تو عمل ؟؟؟

واقعا به خدا اعتماد می کنیم؟

یه متنی را به چند صورت در اینترنت برایم فرستاده بودند که الان براتون میگم تا ببینید که من چجور آدمی هستم!

می گویند شخصی از پرتگاهی پرت شد و میان زمین و آسمان دستش را به دو شاخه و یا علف آویزان گرفت و معلق ماند ... فریاد زد و کمک خواست .. صدایی آمد، گفت تو که هستی .. صدا گفت من خدای تو هستم ... آیا می توانی کمکم کنی؟ ...صدا آمد : آیا به من اطمینان داری؟ ... بله دارم ..... صدا آمد: پس آن شاخه ها را رها کن .... کمی فکر کرد و فریاد زد .. کسی دیگه اون بالا نیست؟!

....

یا می گویند کوهنوردی در تاریکی و به تنهایی از کوه بالا می رفت (فرض کنید کوه زندگی!) ناگهان پرت شد و با طنابی که به کمرش بسته شده بود میان زمین و آسمان معلق ماند .. همه جا تاریک بود .. فریاد زد و کمک خواست .... صدایی آمد .. من خدای تو هستم .. اگر به من اطمینان داری می توانم کمکت کنم .... گفت حتما ... صدا آمد .. پس آن طناب را با چاقوی همراهت پاره کن .... فکری کرد و ترجیح داد در همان حال بماند تا شاید کمکی برسد .... فردا گروه امداد گزارش داد .. جسد یخ زده کوهنوردی پیدا شد در حالی که به طنابی آویزان بود و فقط یک متر با زمین فاصله داشت !!..

حالا ما چجوری توکل می کنیم؟

.......................................................................

سلام - دوست عزیزم ! هیچ بزرگوار !

نوشته ت واقعا تفکر برانگیزه . متشکرم . من راجع بهش فکر کردم ( البته در سطح خودم ) و به نظرم اینطور میرسه که در شرایطی که شما در داستانکتون برای این افراد ترسیم کردین عدم اعتماد این افراد به صاحب صدا ! نه ناشی از عدم اعتماد به خدا ! بلکه ناشی از تردید در هویت ! صاحب صداست . در حقیقت هر شخص مومنی هم در چنان شرایطی قرار بگیره نمیتونه صرفا به استناد ادعای یک منادی مجهول !!! از تبعیت حکم عقل ( که حکم شرع هم هست ) دست بکشه . نمیدونم شما و دوستان دیگه با این برداشت من موافقید یا نه ؟ (( ساسان ))

...............................................................................................

دوست محترم آقا مجتبی Msk:

به نظر من ، برای توکل هیچ درجه و مرتبه ای متصور نیست ؛ توکل یک اصل است و مراتب ندارد. به عبارتی "مقوله به تشکیک" نیست (یعنی شدت و ضعف ندارد) بر فرض اگرهم مراتبی را بتوان برای توکل متصور کرد ، تصور ضعیف در درجات توکل اسفل قرار خواهد گرفت نه درجه اول.

خیلی ببخشید لازم می دونستم حرف دوست عزیزم رو اصلاح کرده باشم.

........................................................................

 سلام - دوست عزیزم ! MSK بزرگوار !

صرفا از اونجا که بنای کار گفتمان مامباحثه و گفتگوی دو طرفه ست عرض میکنم که : البته بعضی از صاحب نظران که برای توکل درجات قائلند در واقع با توجه به تعریفی که از توکل ارائه میکنن و به تبع درجات ایمان ( زبان - عقل - دل ) متوکلین توکل اونها رو هم دارای درجاتی میدونن . این نکته رو هم عرض کنم که ممکنه تعریف مورد نظر شما از توکل مضیق تر از تعریف سایر علما باشه . به عبارت دیگه ممکنه مفهوم مورد نظر شما مصداق یکی از همون درجاتی باشه که گروه مذکور برای توکل قائلند . بسیار ممنون میشم اگه جنابعالی و سایر دوستان عزیزم از این منظر هم دیدگاهتون رو ارائه و بنده رو راهنمایی بفرمایید . (( ساسان ))

................................................................................................

دوست محترم خانم فانوس خیس:

وقتی آدمی در مسیر الهی گام بردارد و معرفت الهی در او فزونی یابد در هر کاری جز او را نمی بیند در هر کاری چشم امیدش تنها خدا خواهد بود بس که هر چه هست از اوست اگر او بخواهد خواهد شد...و میزان توکل به درجه و مرتبت انسان در پیشگاه الهی بستگی دارد.

 

.......................................................................

سلام – دوست محترم ! فانوس خیس بزرگوار !

... و شاید هم ظریفانه ! بشه گفت : ... به درجه و مرتبت ذات اقدس الهی در نگاه انسان بستگی داره ... !!!؟  (( ساسان ))

.......................................................................

 

دوست محترم خانم دختر مشرقی:

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی..................نروم جزئ همان ره که توام راهنماییی

توکل در لغت به معنای به دیگری اعتماد کردن،کار خود را به خدا وا گذاشتن و به امید خدا داشتن، فکر می کنم حد نداره............یعنی آخری نداره..........خدا خیلی مهربونها هر چقدر بخوای می تونی بهش توکل کنی شاید این ما آدما باشیم که گاها غرق زندگی میشیم وخدا رو فراموش می کنیم..........

میگن مراتب خودشو داره..........؟دقیقا اطلاع ندارم .ولی هر جوری میشه با خدا صحبت کرد /یاد داستان موسی و شبا ن افتادم

شاید گاها از خدا دیر جواب بگیریم ،من خودم گاهی خیلی دعا می کنم ولی دیر جوابمو میگیرم و متو جه اینم شدم که مصلحتی در کار بوده، من خودم خیلی به توکل به خدا اعتقاد دارم(خدایا! در همه کارها تو یار ویاور من باش!) همین تو کل به خدا که در زندگی ،می تونم بعضی از مشکلاتمو حل کنم وگرنه که از غصه آدم دق می کنه..ذکر همیشگی اغلب ما آدما اینه:خدایا مر ا یاری بفرما

با یاد خداست که دلها آرامش می گیره و آدم از معنویت خاصی برخوردار میشه

بار الها !اگر غفلتی ورزیدم و در اجابت فرمان تو کوتاهی کردم ،از من در گذر و توفیقم ده تا دوباره به سوی تو آیم

دوست محترم آقای سید احمد(الف):

به نظر من توکل یعنی اعتماد .

تا اونجایی میشه اعتماد کرد که به خودمون اعتماد داریم . حتما این جمله را شنیدید که میگند از تو حرکت از خدا برکت . به نظر من این جمله خیلی گویاییه در مورد توکل .

یعنی حرکت کن و تلاش کن و خدا هم نتیجه تلاشت را نشونت میده و کمکت میکنه ولی ماها معمولا دیکه دوم را میگیریم ( چون...) و فقط از خدا کمک میخوایم و بعدم گلگی میکنیم.

من به توکل کاملا ایمان دارم و اطمینان دارم اگه بخوایم کاری کنیم خدا قابل اعتماد ترینه.

 

دوست بزرگوار آقای هیچ(آبدارچی مدیرسایت سابق!- رسانیک):

چند بار امدم اما سعی کردم نظر ندم! اینبار دیگه خیلی بیکار بودم گفتم چند خطی مزاحم بشوم.

دوست بزرگوار فرموده بودند علت عدم اطمینان عدم شناخت از صاحب صدا بوده است .. شاید در وهله اول به نظر دلیلی برای توجیه بیاید اما به نظر من خود جرمی دیگر است! مگر نه این که اگر انسان کسی را بشناسد به او اطمینان می کند؟ و مگر نه اینکه فرموده اند من عرف نفسه فقد عرف ربه؟ ..... حیرتا که خود را نمی شناسم و از آن عجیب تر که حتی سعر در شناخت هم نمی کنم ... روزها را می گذرانیم .... هر وقت مشکلی پیش می آید فورا به سمت خدا و توکل و ... می رویم..... البته این حرف من نیست .. آیه قرآن است ... که هنگامی که انسان از بلا می رهد (به ساحل می رسد) همه چیز را فراموش می کند........

 

دوست بزرگوار : جناب  هیچ  ( آبدارچی سابق -رسانیک )

 

سلام
کلی مطلب تو ذهنم آمد که بنویسیم
اما متاسفانه قبل از نوشتن به پائین صفحه رفتم و دیدم که ساسان بزرگوار با دید کاملا منفی و از موضع بالا (سواد ایشان و کم فهمی حقیر در دین) به نوشته بنده جواب داده .
متاسفانه ایشان افعال واضح بنده را که در مورد خودم به کار بدره ام به خودشان نسبت داده و ناراحت و حتی شاید عصبانی هم شده اند و جواب تیزی هم داده اند.
این که من سعی کردم جوابی ندهم برای این بود که دوست داشتم نظرات دیگران را ببینم . و این جوابی که دادم اصلا به کسی چیزی نگفتم بلکه خودم را گفتم .
و البته اگر می خواهید در مورد ریشه کلمات و تفسیر حدیث بحث نمائید قطعا باید به سراغ علمای همطراز خود بروید وگرنه امثال من و آن دوست متشرع! که مثال زدید در این زمینه سوات درست و حسابی ندارند.
در انتها هم ضمن عذر خواهی از شما و دوستان بزرگوار دیگر باز هم متذکر می شوم که بنده یک آبدارچی عوام بی سوات نیستم .
اینجا هم به دعوت و پیشنهاد یک دوست خوب می آمدم که از این به بعد برای اینکه فرصتی برای حل سو’ تفاهمات ندارم کلا مزاحم نمی شوم.
موفق و موید باشید
یا حق

 

عزیز بزرگوار جناب (( هیچ ))

از اینکه ناخواسته ! و ندانسته ! ادب گفتگو رو مراعات نکردم و( با نهایت خجلت و شرمندگی)  موجب تکدر خاطر شما رو فراهم آوردم با تمام وجود  خاضعانه ! و صادقانه ! از شما و همه ی دوستان عذرخواهی میکنم و امیدوارم برادر کوچکتون ( به فضل ) رو به بزرگواری خودتون ببخشید . همونطور که ملاحظه میکنید عرایض نسنجیده و نادرست قبلی خودم رو حذف کردم که در واقع نشانه ی پس گرفتن اون مطالب جسارت آمیزه .

باز هم عرض میکنم که من هرگز تصور نمیکردم اون جملات من چنین مفهوم و بازخوردی داشته باشه وگرنه هرگز نمی نوشتمشون . از برادر بزرگوارم جناب (( هیچ )) استدعا میکنم برای یک بار هم که شده باز هم دیدگاه های ارزشمندشون رو مطرح کنند تا هم بهره مند بشیم و هم این امید در دل  بنده  ایجاد بشه که شاید این عزیز منو بخشیده باشن . انشاءالله            (( ساسان ))

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 12:35  توسط یکتا  | 

یاهو

دوستان عزیز و همراهان همیشگی!!!

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

امیدوارم که سلامت باشید و تو این فصل گرم که بازار امتحانات و کپی جزوه و تحویل پروژه و ... هم داغه داغ گرمازده نشده باشین...

اینبار میخوام نظرتونو در مورد موسیقی بدونم:

موسیقی مورد علاقه شما چیه؟

اگر در ردیف بی کلامها نیستید: خواننده مورد علاقه تون کیه؟

گوش دادن به چه موسیقی ای ایراد شرعی داره؟

موسیقی ای که شما گوش میدین از این دسته نیست؟

لطفا جواب تک تک سوالاتو صادقانه بدین.(کسانی که جواب کوتاه میدن... )

پایدار و برقرار باشید

التماس دعا-یاحق

 

 

دوست محترم آقای مجتبی Msk:

1) بسیار کم گوش میدم ، اما هر از چند گاهی از اطرافیان چیزایی می شنوم و خبرهایی میگیرم که مثلا" : بنیامین جدید به بازار اومده با آلبوم لکنت ، یا سیاوش قمیشی با آلبوم ...مخصوصا" سبک هایی که بعضی مداحان پیاده می کنند ، خیلی اتفاق افتاده که یاد یک نوع موسیقی چه با کلام و چه بی کلام افتادم. تا حدی خوانندگان را می شناسم چه داخلی (این طرف آب و اون طرف آب) و چه خارجی. یک حالت بدی نسبت به همشون دارم ، روی هیچ خواننده ای تعصب ندارم و اصلا" موسیقی(مخصوصا" امروزی ها) را اصلا" علاقه ندارم.حال میخواهد با صدای آقای شجریان ، ناظری ، افتخاری ، اصفهانی ، اخشابی ، عصار ، چاووشی ، صادقی باشد یا آقا یا خانوم هایینظیر اندی ، معین ، امید ، قمیشی ، فروهر ، شهره یا مهستی و...روشن تر بیان کنم : خیلی از موسیقی خوشم نمیاد ، چندتا موزیک از سریال های شبهای برره ، ارث بابام ، متهم گریخت و نوایی که در کامپیوتر داریم. از بعضی تکنوها مثل : تیتراز برنامه نود ، اخبار ورزشی شبکه 3 ، لیگ برتر و گزارش ورزشی ، لیگ ایتالیا این چیزا بدم نمیاد.

2) به هیچ خواننده ای علاقه ندارم...(هیچ هیچ هیچ)

3) من مقلدم و تنها باید تابع مرجع خودم باشم ، مرجع معظم بنده صریحا" در رساله شون اعلام کردند که موسیقی که (در حالت طرب و غنا) باشد حرام است ، ناگفته نماند که ایشان کلا" موسیقی را جایز نمی دانند.

4) ولی متاسفانه من...انشاءالله خدا همتی بهم بده که از بعضی روحیات هم دل بکنم.

حالا بذارید چند تا از چیزایی که خیلی خیلی ناراحتم میکنه بگم :

1- موزیک وبلاگمه ، که یک عده معتقدند اگر موزیک وبلاگت رو هرچند وقت یکبار یه دستی بهش بکشی بدک نیست ، حالا میشه این گفته رو درست دانست. اما ازم خواسته شده بود که "دانلود موزیک" را هم بذارم اما هرچه با خودم کلنجار رفتم ، نتونستم.

2- نمی دونم کدامیک از این خواننده ها هست که اشعار مذهبی "اباعبدالله الحسین ع " رو در قالب موسیقی آورده ، (عده ای معتقدند برای جذب جوانان است)اما خدا شاهد است چنان حالم رو دگرگون میکند که اصلا" ... (لا اله الا الله) شاید همه بگویند چقدر خشک مذهب و از این حرفا.بگید ، اما هرکس به یک چیز معتقد است ، بذارید ما هم بر این اعتقادمان پای بند باشیم...

ببخشید ، خیلی ها هم هستند که این موسیقی ها رو با خیلی از سبک های مداحی مرتبط می دانند ، کاملا" باهاشون موافقم و معتقدم واقعا" حق دارند ولی با اینهمه از دیدگاه من استفاده از آلات موسیقی شدیدا" با این امور در تعارض است. تو رو خدا ببخشید که همش به سبکهای نوحه سرایی و مدیحه گویی ربطش دادم.میدونم که می تونستم مختصر و مفید نظرم رو بگم اما نمی دونم چرا اینطوری میشه.

دوست بزرگوار آقای مسافر منتظر:

1) من هم موسیقی سنتی گوش میکنم هم پاپ...البته پاپ خیلی زیباتر و آرام بخشت است...

2) خواننده خاصی نیست هر کسی که قشنگتر و پر محتوا بخونه...مثلا استاد شجریان ،دکتر اصفهانی ...آهنگهای سیاوش قمیشی قشنگه...2 تا آلبوم اول شادمهر عقیلی...آهنگ باران امید...

3) والا من در باره داشتن یا نداشتن اشکال شرعی حرفی نمیزنم چون اهل فن نیستم...

4) نمیدونم شاید از این گروه باشه....من زیاد به آهنگ توجه نمیکنم...

دوست محترم آقای سید محمود:

1) من موسیقی رو بر حسب حال وهواییی که دارم گوش میدم ، ولی بیشتر پاپ

2) خواننده مورد علاقه من: چاووشی، هاکان، بنیامین، شهرام ناظری، سراج، محمد اصفهانی وووووووووووووووووووووبرو تا اخر

3) ایراد که داره ولی خوب

4) فکر کنم باشه ولی من از اون دسته نیستم (چشمک)

دوست محترم آقای حاج محسن:

قال رسول الله:

استماع اللهوات قسی القلوب

ما پیرو ائمه هستیم

هیچ روایتی در مورد اینکه حضرات معصومین موسیقی گوش دادن نیست

یا من ندیدم

در هر صورت حرف همینه که حضرت رسول گفته

دوست محترم خانم گل سرخ:

1) من اکثرا بدون کلام گوش میدم. ولی یه آهنگ هست که نمی دونم مال کیه .. چون یاد آوره خاطراتی برام هست بعضی وقت ها گوش میدم.

2) به خواننده خاصی تعصب ندارم. هر موسیقی وآهنگی که به دلم بشینه و معنی داشته باشه و آرامش بخش هم باشه گوش میدم.بیشتر آهنگ های اصفهانی. موسیقی های متن فیلم ها رو اکثرا گوش میدم.

4) من هم فکر میکنم که مشکلی نداره.

البته هیچی مثل قران برام آرامش بخش نبوده و نیست و نخواهد بود.

دوست محترم آقا سهراب:

1) بسیار زیاد گوش میدم. معمولا همه نوع موسیقی گوش میدم. البته بستگی به زمان و مکانش داره. اما سنتی رو خیلی بیشتر گوش میدم. ولی بیشتر مواقعی که خودم تنها هستم.

2) شجریان

3) به نظر من هیچی موسیقی ایراد شرعی نداره از نظر من.

دوست محترم آقا مهران:

1) من که موسیقی سنتی را گوش میدم.

2) خواننده های مورد علاقه ام:زنده یاد استاد بنان، بسطامی، استاد محمد رضا شجریان، سراج

دوست محترم خانم دختر مشرقی:

1) در مورد نوع موسیقی من تعصب خاصی ندارم همه چی گوش می دم ولی یکسری و بیشتر (پاپ)می دونید گوش کردن به موسیقی هم سن وسال خودشو داره ادم به مرور که سنش بالا میره گرایش به موسیقی های آروم پیدا می کنه ....سلیقه آدم عوض میشه می دونید یک سری موسیقی هستند نه لهو داره و رقص آور نه آروم کننده ....بلکه یکسری ترانه ها هستند ...روح و روان آدم بهم می زنه...اگه بخوای حساب کنی ضرر دنیوی این سری موسیقی ها بدتر هم هستن با نظر بعضی از دوستان که با موسقی میانه خوبی ندارن و کلا موسیقی و حرام می دونند از روی تعصب حالا از هر مدلش موافق نیستم....از نظر علمی موسیقی جایگاه خودش و داره...ولی بعضی ها طوری رفتار می کنند که جرات نمی کنی چیزی بگی و در اجتماع شاید بیان کنی که موسیقی گوش می کنی. یک زمانی هم بود خانواده ها کاملا مخالف امر یادگیری فرزندانشان بودن ...بحث وسیعی.....بزارید برای شما یک واقعیتی و بگم من تا سوم دبیرستان یک نوار یا سی دی هم گوش نمیکردم....یعنی همه این طور بودن...ولی کم کم این نیاز و حس کردم .....با اینکه مامانم مخالف یکسری از آهنگ ها و ترانه ها بود واز نظر اون متن بی محتوایی داشت کاری به کارمون نداشت من عاشق اهنگ های اندی بودم....ولی مامان یک اعتقادی داشت و این که کم کم خود ما ها می فهمیم که بعضی از ترانه ها ارزش گوش کردن هم ندارند. یعنی خدایش هم همینطور شد ...الان نه اینکه از روی تعصب و بگم گناه داره گوش نمی دم نه.....از نظرمن بعضی از ترانه ها گوش دادنش شخصیت آدم و پایین می آره ....و عقل و شعور ادمی توهین می کنه در مورد چه نوع موسیقی گوش دادن همش بر میگرده به جنسیت و شخصیت روحی و روانی آدم .....

2) الان دیگه به خواننده خاصی علاقه ندارم ...گوش می دم هر چی خوشم بیاد....این روزا محسن یگانه زیاد گوش میدم...(چشمک)

3) به نظر من هرچی روح روان ادمی مختل و بهم بزنه اشکال داره...وآدمو از حالت عادی خارج کنه که البته در افراد مختلف فرق داره...هر کسی نظر واعتقاد خودشو داره

مگه تو می خوای استخدام کنی که از این سوال ها می پرسی ....اعتراف میگیری(چشمک)

دوست بزرگوار آقای بزرگمهر:

1) موسیقی سنتی( آواز)

2) 1-استاد شجریان 2- استاد شجریان 3- استاد شجریان 4و 5و 6و .... دیگران  

3) گوش دادن به موسیقی ای که از کمر به پایین درک می شه.

4) ابدا.

دوست محترم آقا همایون:

1) حقیقتش اینه که ترجیح میدم سه تار جواد ناظریان و دوستانش رو گوش بدم ...

2) ردیف بی کلام ها که هستم ولی اگه قرار باشه و وقتی داشته باشم و درس و مشق کودکی ها مجال بده ...هنوزم شکیلا و مرجان و معین رو واقعا دوست دارم ...کمی هم گوگوش و هایده.....

3) از نظر من موسیقی اگه ملایم باشه به آرامش کمک می کنه ...نمی دونم ایراد شرعی یعنی چی ؟ ....موقعی که دلتنگ باشی و شاد بودن آهنگ ها برات زیبا نباشه ...موسیقی های بی کلام یا ملایم فکر می کنم یه حس و حال زیبایی داشته باشه

دوست محترم آقا ساسان:

1) من هم به موسیقی بی کلام گوش میدم و هم با کلام . اما در هر دو مورد موسیقی ملایم رو دوست دارم. مخصوصا در مورد موسیقی بی کلام که منو به فکر فرو میبره طوری که گاهی از اطرافم ( بر ای لحظاتی ) غافل میشم . مخصوصا نوای پیانو – قانون - ویولون ( البته اگه نوازنده ای مثل معروفی یا یاحقی ... ) .اگرچه ترانه و تصنیف و سرود و ... هم با شعرشون میتونن چنین اثری رو روی شنونده داشته باشن اما من دوست ندارم خودم رو در معرض تاثیر کلام هر کسی قرار بدم مخصوصا که در اینگونه موارد همرای یه موسیقی حساب شده ( با کلمات ) میتونه راه نفوذ و اثرگذاری ناخود آگاه رو آسونتر کنه !

موسیقی که من گوش میکنم محدود به سبک خاصی نیست ( سنتی یا پاپ ... ) انتخاب من انتخاب مصادیقه . به عقیده ی من در سبکهای مختلف موسیقی هم مصادیق خوب و شنیدنی پیدا میشه و هم موارد ملال آور یا حتی مضر ! ( البته به استثناء آهنگهایی که این روزها بین جوونها مد شده که نه ریتم داره نه فراز و فرودی. در واقع سوهان روحند اما بعضیها محض کلاس ! گذاشتن گوش میکنن ) . ساخته های یانی رو هم دوست دارم و گوش میکنم ( ولی نه همه رو ).

2) من به خواننده ی خاصی علاقه مند نیستم اما از صدای بعضیشون خوشم میاد و گوش میکنم ( البته اگه شعر و آهنگش رو بپسندم ) مثل شهرام ناظری – محمد اصفهانی – امیر تاجیک – علیرضا عصار . شاید به این حرفم بخندین اما من برخلاف اکثر مردم اصلا از صدای شجریان خوشم نمیاد. شاید زیادی ! لطیفه ؟.یه نکته ی دیگه اینکه من اگه از شخصیت خواننده خوشم نیاد خودش هم از چشمم میفته حتی اگه صداش نغمه ی داودی باشه ! . از خواننده های خارجی هم گرچه ترانه هاشون گاهی موسیقی جالبی داره اما کلامشون هم مهمه مخصوصا که نگاهشون به زندگی با من خیلی فرق داره( راجع به شخصیت خواننده هم که قبلا اشاره کردم ) . اما یه استثناء برام وجود داره . از سالها پیش با آثار ویکتور خارا آشنا شدم گیتاریست و شاعر انقلابی شیلی . هم موسیقی بی کلامش زباست و هم ترانه هاش با وجود اینکه معنی کلمات رو دقیق نمی دونم اما بخشیش که ترجمه داره فوق العاده س . مفاهیم بلند شعرش موسیقیش رو زیباتر و اثرگذار تر میکنه .راستش من یه ملاک دیگه هم دارم اونهم اینه که خواننده مرد باشه .

3) متاسفانه این هم یکی از معضلات جامعه ی ماست . معمولا مسائل به صورت کلی و مبهم عنوان میشه ( با انگیزه و علل مختلف ! ) مثل موضوع آزادی – اقتصاد – سود بانکی و ربا و ... و موسیقی . اجازه بده صریح بگم فقهای ما به ویژه مراجع ما به وظیفه شون درست عمل نمی کنن . اگه قرار بود که فقهای قرن چهاردهم حرفهای مبهم و دو پهلوی فقهای قرن چهارم رو تکرار کنن دیگه چه نیازی به تحصیل علوم دینی و اجتهاد وجود داره ؟ (صرف نظر از اینکه آیا اینگونه فقها اصلا اجتهاد !!! هم میکنن ؟ ) اگه فقاهت یعنی این ! خب من هم میتونم کتب فقهای سلف رو رونویسی و بازگو کنم ! اسفناکتر ! از این اینه که متاسفانه من در مختصر مطالعه ای که داشتم با بعضی فقهای دانشگاهی برخوردم که در مبحثی عالمانه دقیق و اصولی و با استدلالهای فقهی نادرستی نظرات فقهای پیشین رو در مواردی اثبات میکردن اما در ادامه میگفتند : (( ولی چون شیخ اونطور فرموده اند احتیاطا همان را عمل کنیم !!! ) . اشتباه نکن !!! من نمیگم حکم رو تغییر بدن . من میگم باید ملاک و معیار روشن و ملموسی ارائه کنند . اینکه بفرمایند : (( موسیقی حرام آنست که انسان را از حال عادی خارج کند ... یا آنست که انسان را از خدا دور کند ... یا آنست که مناسب مجالس گناه باشد ... )) همگی درست و مطاع هستند اما گنگ و مبهمند . کسی به مردم نمیگه مصادیق رو چطور تشخیص بدن ! از کجا بفهمند کدوم موسیقی داره اونها رو از خدا دور میکنه ! دوری از خدا که صدا یا درد نداره ! یک دفعه و یک روزه هم نیست . پس !!!؟ من الآن مجموعه استفتائات یکی از مراجع محترم رو دارم که در یک مجموعه و در جواب دو سوال یکسان در مورد ملاک تشخیص حرمت موسیقی یکجا فرمودن شخصی است و در جای دیگه فرمودند عرفی است ! ... تکلیف مردم چیه !!!؟

موسیقی صرف نظر از اینکه یه هنره ! ارتباط تنگاتنگی با فیزیک و ریاضی دارهو بسیار قانونمنده. موسیقی به راحتی به صورت فرمول و نت و کد قابل ترجمه ست درست مثل همین تصاویر و صداهایی که ما توی کامپیوترمون داریم و همگی توسط متخصص نرم افزار قابل ترجه به صورت کد های خاصه . به راحتی میشه ( و باید ) مراجع محترم چند مورد از انواع موسیقی رو گوش کنن و آنهایی را که از مصادیق موسیقی حرام تشخیص میدن به متخصصین موسیقی ارائه کنند تا اونها رو به صورت فرمولها و کد های خاص موسیقی ترجه کنند و مشخص بشه که حرمت این آهنگ بخاطر کدوم مشخصه ی موسیقایی ست و همین مشخصه! ( که در سایر آهنگهای حرام هم مشترکه ) به زبان فنی به آهنگسازها اعلام بشه تا هم تکلیف اونها روشن بشه و هم ملاکی برای نظارت تعریف بشه .

من شخصا به افکار روشن و انگیزه ی قوی و خالص نسل جوان فضلاء حوزه امیدوارم . حرکتای بسیار ارزشمند و اساسی رو شروع کرده ن که ظاهرا از حمایت ولی فقیه هم برخوردار هستن. فصلنامه ی فقه منو امیدوار کرد .

4) من خودم که خیال میکنم به موسیقی حرام گوش نمی کنم و امیدوارم حقیقتا هم همینطور باشه و اگه نباشه ! قطعا بخشی از گناهش به گردن فقها و مراجعیه که فقط نشسته ن و کلی گویی های اسلافشون رو تکرار میکنن.

خنده ی تلخ:

1) روی موسیقی خاصی تعصب ندارم، هم کلاسیک هم پاپ هم باکلام هم بی کلام، بیشتر به حال و هوای اون موقع بستگی داره هرچند الان خیلی وقته فرصت تماشای تلویزیون و گوش دادن موسیقی ندارم...

2) بازهم تعصبی نیست، بیشتر وقتی جایی میشنوم و خوشم میاد برای بار دوم گوش میدم اما مرغ سحر استاد شجریان، بهشت یاد و دل دیوانه و چندتا دیگه از آثار آقای افتخاری، ثانیه های انتظار مرحوم طاهری، گمگشته و یکی دوتا از آثار آقای اخشابی، یاس کبود آقای عقیلی، چندتا از آهنگهای سامی یوسف و یک موسیقی که زمینه یکی از خبرهایی بود که آقای نجف زاده تهیه کرده بودن و در 20:30 پخش شد بعلاوه همه آلبومهای دکتر اصفهانی را چند بار گوش دادم و میدم البته آهنگهای دیگه ای هم بوده که ازشون خوشم اومده مثلا آثاری که در مورد کشور عزیزمون هست خصوصا اونایی که در دهه فجر پخش میشه، بی کلامها هم اکثرا زیبان و بیشتر وقتی به وبلاگ دوستان سر میزنم گوش میدم.

3) در این مورد در استفتاءات رهبر عزیزمان آیت الله العظمی سید علی خامنه ای(دام ظله العالی) آمده:

"هر موسیقی لهوی و مطرب که مناسب با مجالس عیش و نوش باشد موسیقی حرام محسوب میشود و تشخیص موضوع هم موکول به نظر عرفی مکلف است."

و در توضیح موسیقی مطرب و لهوی آمده:

"موسیقی لهوی و مطرب آن است که به سبب ویژگیهائی که دارد انسان را از خداوند متعال و فضائل اخلاقی دور نموده و به سمت بی بند و باری و گناه سوق دهد و مرجع تشخیص موضوع عرف است."

4) با توجه به توضیحات بالا نیستند.

با توجه به نظر آقای Msk  در آینده نزدیک حتما پستی در مورد مداحی های کنونی هم مینویسم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 16:12  توسط یکتا  | 

جایی خوندم:

آن دسته از آدمها که در دوستی نیکی تو را بیش از آنچه هست گویند، در دشمنی نیز بدی ات را بیش از آنچه هست می گویند.

میدونستی:

غرور تقدس خطرناکترین نوع غروره؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 1:36  توسط یکتا  | 

به نام حضرت حق

سلام عزیزان

عید ولادت امام حسن عسگری علیه السلام را به پیشگاه مقدس فرزند گرامشان امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و همه شیعیان و عاشقان حضرتش تبریک عرض میکنم.

حال شما؟

امیدوارم که سلامت و موفق باشین...

عذرمیخوام که انطور که باید به "گفتمان ما" نمیرسم امیدوارم در آینده نزدیک با کمک شما وضعیت بروز رسانی ها و... بهبود پیدا کنه، فرصت خوبیه که از همه دوستان عزیزم که پیگیر مباحث هستند و در واقع دقت نظر و توجه و سوالات مکررشون در مورد بروز رسانی و... است که باعث میشه حتی تو این اوضاع(مشکلاتی که در 2-3 هفته ی اخیر پیش اومده) "گفتمان ما" رو بروز کنم تشکر کنم خصوصا چندتا دوست نازنینی که در پستهای قبل هم ازشون یاد کردم...

داستان کوتاهی که در ادامه میاد از نوشته های زیبای دوست محترم آقای صدیقیان است که من با خوندنش.... ازشون تشکر میکنم و عذرمیخوام که پیشتر اجازه استفاده از مطالبشون رو نگرفتم(خیلی ناگهانی تصمیم گرفتم بروز کنم).

از آقا رضا هم تشکر میکنم بخاطر نظرات دقیق و توجهشون به وبلاگ خودشون و چون هیچ نشونی ازشون ندارم همینجا پاسخ به کامنتشون که فرموده بودن:"حیف کنکور دارم وگرنه موقعی که میخواستی مسئولیت وبلاگو به یکی دیگه بدی داوطلب میشدم شرمنده که نتونستم کاری کنم . حتما قسمت نبوده...." رو میذارم:

اول اینکه امیدوارم در کنکور و همه آزمونهای زندگی موفق باشین، ثانیا در پستهای بعد به موضوعات فوق العاده ای که پیشنهاد دادین خواهیم پرداخت و ثالثا بعد از کنکور منتظرتون هستیم تا بجمع نویسنده های گفتمان ما بپیوندید(اگر درست متوجه شده باشم 3 تیر کنکوره پس من 4 تیر منتظرم؟)، ضمن اینکه به همه دوستان عزیز یادآوری میکنم مطلبی که در مورد همکاری در گفتمان ما گذاشته بودم فقط خاص اون موقع نبود و ما همچنان در انتظار حضور گرم شما هستیم.

داستان کوتاه زیر را بخوانید:

=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت در حال کار گفتگویی بین آنها صورت گرفت.

آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند. وقتی به موضوع "خدا" رسیدند؛

آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد.

مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟

آرایشگر: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو اگر خدا وجود داشت آیا این همه

مریض می شدند ؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود می داشت نباید درد و رنجی وجود داشته باشد. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد.

مشتری: لحظه ای فکر کرد ، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جر و بحث کند.

آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت، به محض اینکه از آرایشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید

با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده  که ظاهرش کثیف و پریشان بود؛

مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت:

می دانی چیست ؟ به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند!

آرایشگر با تعجب گفت : چرا چنین حرفی می زنی؟ من اینجا هستم، من آرایشگرم، من الان موهای تو را کوتاه کردم...

مشتری با اعتراض گفت: نه! آرایشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است

با موی بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.

آرایشگر گفت: نه، آرایشگرها وجود دارند، "موضوع اینست که مردم به ما مراجعه نمی کنند."

مشتری تایید کرد: دقیقا" نکته همین است."خدا هم وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند، برای همین است که اینهمه درد و رنج در دنیا وجود دارد."

=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=.=

نظر شما چیه؟

حتما تا حالا بارها با مصادیق آرایشگر برخورد داشتین، خود شما مصداق مشتری هستین یا آرایشگر؟

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:54  توسط یکتا  | 

الحمدلله رب العالمین

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 6:14  توسط یکتا 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام به دوستان بزرگوارم

حال شما؟

انشاالله که ایام به کام است و بخت رام

واقعا شرمندم خیلی وقته فرصت نکردم یه دستی به  سر و روی "گفتمان ما" بکشم شما هم که آخر انصافید هر چی من التماس میکنم دل هیچکدومتون رحم نمیاد، مثل اینکه بنظرتون همچین بدم نیست در اینجا تخته بشه؟ حقم دارین تا حالا که بحثامون راه بجایی نبرده،همکاری و تبادل نظرتونم که جای بحث نداره... جز دو سه تا از دوستان بقیه نظراشون کپیه(سلام، عالیه، پیش منم بیا و....) که برای همه وبلاگا میفرستن فرقی هم نمیکنه طرف شعر بنویسه، غمنامه بنویسه، بحث کنه، دعوا کنه، بکشه، هیچی اصلا مهم نیست!!!

نمیدونم این چه رسمیه بین بچه های وبلاگ نویس رواج پیدا کرده همه دنبال زیاد شدن تعداد کامنتهان البته یه سری پیشرفته ترن شمارنده گذاشتن تو وبلاگشون براشون فرقی نمیکنه طرف نظر بده یا نه فقط بیاد و شمارنده یه تکونی بخوره و بله تعداد بازدید کننده های وبلاگشون زیاد بشه، اما کاش ما که دوست داریم بقیه مطالبمونو بخونن یه نگاهی هم به نوشته های بقیه مینداختیم تا لااقل وقتی شعر نوشته ننویسیم:"وای چه داستان قشنگی"، یا وقتی یه بحث سیاسی گذاشته بنویسیم:"شعر از خودته؟"

البته کسانی که اینطوری نظر میدن یعنی من نوشته تو رو نمیخونم، یعنی اصلا مهم نیست چی نوشتی، تو هم بیا وبلاگم نخوندی مهم نیست فقط این شمارنده رو یه تکونی بدی ممنون میشم!!! در ضمن اگه میخوای شمارنده وبت دوباره تکون بخوره برام کامنت بذار و ابراز وجود کن؛ کامنتتم مثل کامنت خودم رو هوا باشه البته هوا رو داشته باش یه چی ننویسی لو بره نخوندی(هرچند برام فرقی نداره اما پیش مردم ابرو داری کن) همینقدر که بدونم شمارنده از صدقه حضور شما .... یه سلامم کفایت میکنه....

میدونین من دیگه حالم از این نظرای رو هوایی بهم میخوره یکی نیست بگه آخه عزیزمن شما که مطالب وبلاگ من بدردت نمیخوره و برات مهم نیست چی سرهم کنم و بذارم اینجا چرا الکی مینویسی "مطالب مثل همیشه عالیه و زبان از وصف زیبایی کلامت قاصره و...." و یا نهایتش یه چیزی مرتبط با عنوان پست مینویسی، میخوای تعداد کامنتهای وبلاگت زیاد شه کافیه رک و راست بگی من هم اطاعت امر میکنم و هروقت انلاین شدم یه 5-6 تا کامنت ترو تمیز و دشمن ذلیل کن برات میذارم  قبلشم لینکت میکنم که نیاز نباشه خودتو اذیت کنی و من و وبلاگمو تحمل کنی و بیای و بری ....

آفرین، چه هوشی!! چه ذکاوتی!! حقا که دوست خودمین، بله درست حدس زدین بحث ایندفعه در مورد وبلاگ و وبلاگ نویسیه در واقع میخوام بدونم فلسفه وبلاگ نویسی چیه؟ حالا وبلاگ من 10 تا بازدید کننده داشته باشه یا 100 تا چه فرقی میکنه؟ چرا تعداد کامنتها اینقدر مهمه؟

یه چیزی هم بگم و ختم کلام:

من چون دوست دارم از بروزرسانی وبلاگها مطلع بشم و مطالب دوستانمو(خصوصا یه عده شونو) حتما بخونم به خیال خام گمان میکنم بقیه هم (بازم خصوصا اون یه عده) چنین حسی دارن و وقتی بروز میکنم همه جا جار میزنم، همینجا از دوستانی که مطالب "گفتمان ما" و "مسافر" بدردشون نمیخوره و فقط برای حفظ ارتباط (تعداد کامنت و شمارنده و هر چیزی تو این مایه ها و غیر این مایه ها) میان و کامنت میذارن خواهش میکنم رک و پوست کنده بگن تا دیگه نه اونا تو زحمت بیفتن نه بنده شرمنده بشم آخه وقتی کامنتهایی تو مایه های کامنتهای بالا رو میخونم حس میکنم وای منم شدم مثل یه عده....

یه توضیح مختصر هم در مورد کامنت بدم:

نوشتم کامنت فکر نکنین غرب زده شدم و... آخه اون عده که گفتم نظر نمیدن که، فقط کامنت میذارن من هم دیدم بگم کامنت بهتر تره....

یه توضیحم در مورد بحث قبلی که خیلی به نتیجه رسید:

بحث قبل بخاطر همکاری صمیمانه شما پا در هوا و نصفه نیمه مونده من خودم سعی میکنم سر و تهشو هم بیارم ولی اصلا ازتون انتظار نداشتم راجع به مسائل اطرافتون اینقدر بی توجه باشین البته شایدم نباشین و ما رو لایق ندونستین نظرتونو بگین، از دست بعضیا هم خیلی دلم پره خودشونم نمیدونن کیان من هم لوشون نمیدم ولی دستشون درد نکنه اصلا ازشون انتظار اینهمه همکاری و تبادل اطلاعات نداشتم یادم باشه یه تشکر حسابی ازشون بکنم .

اما بعضی دوستان هم سنگ تموم گذاشتن و حسابی شرمنده فرمودن که واقعا ازشون ممنونم خصوصا دوستان عزیز و گرامی:

آقا رضا، آقا مجتبی صدیقیان کاشی، دختر مشرقی عزیز و نازنین عزیز

البته آقا مهدی(م.ل.گ) هم قول دادن وقتی سرشون خلوت شد!؟!؟!؟(منظور کچلی نیست ها) حسابی شرمندمون کنن که امیدوارم تا دیر نشده(تا وقتی زندم) شاهد حضورشون باشم.

راستی عذرمیخوام سال نو شد و یه تبریک خشک و خالی هم نذاشتم با اینکه خیلی دیره ولی:

ســــــــال نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــو مبـــــــــــــــــــــــــــــــــارکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

صد سال به این سالها، امیدوارم همونطور که سال نو شد فکرمونم نو بشه و یه تکونی بخودمون بدیم و انشاالله لحظه لحظه مون برای دین و کشور و جامعه و خانواده و خودمون مفید باشیم و به لطف خدا بتونیم از نعمات و فرصتهای بیشماری که در اختیار داریم کمال استفاده را ببریم.

امسالمون با حسین علیه السلام تحویل شد، با محمد صلی الله علیه وآله قرین شد, باشد که با مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تکمیل شود.(انشاالله)

از همتون التماس دعا دارم یه دعای مخصوص هم برای یکی از دوستان که گرفتاری براشون پیش اومده بکنین.

در پناه حضرت حق پایدار و برقرار باشید

حق نگهدارتان

 

دوست محترم سید محمود:

واه واه چه دله پری داری تو - بجون خودم تا آخرشو خوندم - در ضمن من وبلاگ مینویسم چون میخوام چیزایی رو که خودم ازشون خوشم میاد بقیه هم ببینند شاید خوششون بیاد  و از این طریق یه نموره اطلاعات هم بینمون رد وبدل میشه که امید وارم مفید باشه - فعلا همین

دوست عزیزم نازنین:

فلسفه وبلاگ نویسی: زمان قدیم دفترچه خاطرات داشتیم. اما حالا پیشرفته شده است و روابط دختر و پسر ها هم در وبلاگ راحت تر و آزاد تر شده است.

به دیدقدیمی ها "وبلاگ نویسی = نامه نگاری" است و رابطه با نا محرم محسوب می شود. ((رابطه مجازی)) یک عده آقایون دنبال دختر بازی هستند و وبلاگشان را بر این اصل استوار کردند و به کامنت های آقایون جواب نمی دهند، جای تاسف دارد. بعضی دختر های شیطون هم دنبال دوست پسر هستند. متاسفم، البته گناهی هم ندارند چون قشر بیشتر استفاده کنندگان از اینترنت نوجوانان کم سن و سال هستند که در شور جوانی قرار دارند و با این فیلم های هندی که تماشا می کنند زندگی را خیلی رمانتیک می بینند. یکی از افرادی که در وبلاگ من می آمد هم یک زن اینترنتی پیدا کرد و مدتی چت کرد و ازدواج کرد و رفت.

عده ای شعر می گویند، عده ای از سیاست می نویسند، عده ای حرف دل می نویسند، عده ای درد جامعه رامی نویسند، عده ای طنز و عده ای هم عکس و نوشته های مبتذل و غیر اخلاقی می نویسند. وبلاگ شما هم عرفانی و زیباست. وبلاگ من هم چون زیادی صادقم احساس می کنم کمی مرموز باشم بهتر است. باید احتیاط کرد.

نظرات: به نظر من آدم تعداد کامنت کم داشته باشد اما افراد خوب و متشخص را گلچین کند خیلی بهتر است .

وبلاگ = تبادل افکار = هم فکری = بدست آوردن راه حل صحیح

امیدوارم وبلاگ ما جذب کننده باشد و راهی باشد برای بالا بردن فرهنگ جامعه اسلامی عزیزمان.

دوست محترم رضا:

آدما احساس دارن و برای اون خیلی ارزش قائلند و دوست دارن اونو به دیگران منتقل کنن چه بسا که اون طرف مقابل جنس مخالف باشه . از اونجایی هم که وبلاگ دیگه پیشرفته ترین راهه و در عین حال بهترین روش هم هست چونکه هم مجانیه و اینکه به اندازه ی کافی هم دختر پسر تو نت هست که بیاند تو وبلاگ خوب اینا باعث میشه آدم تصمیم بگیره وبلاگ نویس بشه . حالا موضوعش دیگه با خودشونه به هر حال یه وبلاگ میتونه خیلی پرارزش باشه و بر عکس میتونه بدترین شرایط رو داشته باشه.

 

دوست بزرگوار سید مهران:

معادله زیبایی در مورد اهداف وبلاگ نوشتید تبادل افکار، هم فکری، بدست اوردن راه حل صحیح بسیار به بجا. ولی یکی از موارد مهم در وبلاگ نویسی به نظر حقیر اینه که وبلاگ نویس خودشو پیدا کرده باشه و در این پیدا کردن عقل دستور میده و دل اجرا میکنه و مجددا عقل اونو حلاجی میکنه که ثمره اش مطالب مفید و ارزنده خواهد بود و در غیر اینصورت بی محتوا خواهد بود. البته قصد بی ادبی به هیچ بزرگواری را ندارم و همه برام محترم و عزیز هستند .و من میگم که:

وبلاگ= صداقت در گفتار= نمود انچه بودن است= بدست اوردن دل

امیدوارم همه در این امر که ارتباطی خوب و مفید است موفق باشند و منهم از تجربیات عزیزان استفاده کنم.

دوست محترم فقیرترین:

واقعا حق با شماست.به آدم بر میخوره یه مطلبی رو که براش زحمت کشیده یه عده بیان وهمینطور بی تفاوت از کنارش بگذرند.یا نهایتا بگن وبلاگ خوبی بود و یا مطلبت قشنگ بود..!!حق با شماست ایشالا با احترام بیشتر به هم دیگه این مشکل حل بشه.

البته فکر میکنم نویسنده وبلاگ محبت(خانم نازنین)یه مقدار تند رفتند!چون ما هر چی فکر کردیم و گشتیم دیدیم تو هیچ کدوم از دسته بندیهائی که ایشون کردند نیستیم!!(متاسفانه یا خوشبختانه!!)شاید فقط همون هدفی رو دنبال کنیم که هم شما و هم ایشون به اون اشاره کردند(البته ایشون در آخر مطالبشون و بعد از تقسیم بندی جالبشون!)یعنی:

تبادل افکار =کمک برای هر روز بهتر شدن

دوست عزیزم دختر مشرقی:

هدف من از وبلاگ نویسی: ارتباط با دوستان وبحث در مورد مسائل اجتماعی بدون تعصب و بیان عقیده وبالا بردن اطلاعات در مورد اون موضوع و مسائل جانبی اون موضوع  ودونستن عقاید دیگران واینکه ممکن من خودم در مورد موضوعی اشتباه فکر کنم ولی با نتیجه گیری واطلاعات دیگران پی به اشتباه خودم ببرم و از گذاشتن کامنت هم قصدم اینه که نظر خودمو بیان کنم.

دوست بزرگوار مجتبی صدیقیان کاشی:

در این امر فکر کنم نظر ندهم بهتر باشه.چون خیلی حرف داشتم ، سعی کردم کتمان کنم ، ببخشید.ممنونم از لطفتون ، من که کاری نکردم. به قول خودتون جزو همونایی هستم که فقط میام و هیچ فایده ای واسه وبلاگ ندارم.اما مطمئن باشید هنگامی که وقتش رو داشته باشم ، مطالب گفتمان ما رو هم دنبال میکنم ، در ضمن شما نگفته بودین که آپ شده.بسیاری از وبلاگها هم هستند که نه تنها ارزش خواندن ندارند بلکه کامنت گذاشتن هم برای انسان نوعی اجبار میشه ( کما اینکه برای وبلاگهایی که با آنها پیوند دارم همینطور میشه) از همه قشری ، با موضوعات مختلف .خواه قصه هزار و یک شب باشد خواه لیلی و مجنون و...

برای همین همیشه سعی می کردم دنبال وبلاگهای محبوبی باشم که با روحیاتم سازگار است ، اما بالاجبار تبادل لینک با بسیاری رو هم باید پذیرفت.متاسفانه خیلی کم دیدم کسانی رو که انتقاد کنند ، واقعا" این حرفتون که گفتین :زبان قاصر هست و شعر رو خودت گفتی و از این حرفها...اکثرا" ظاهری و جهت رفع تکلیف صورت می گیرد.ممنون ، بالاخره جو گرفتم.

دوست محترم سید احمد:

فلسفه وبلاگ نویسی چیه؟

به نطر من وبلاگ نویسی یه چیزی بین سایت و دفتر چه خاطرات نه خیلی شخصیه مثل دفتر چه خاطرات و نه اونقدر تخصصی مثل سایت . فلسفه اونم به نطر من در همینه . کسایی که اومدند و وبلاگ راه انداختند میخواند چیزهایی که دوست دارند را به بقیه معرفی کنند . حالا میتونه بحث ورزشی و از این چیزا باشه یا نامه های عاشقانه و یا مطالب مذهبی . هر کس به نظر خودش هر چیزی دوست داشته باشه را ارائه میده تا باز دیدکننده هاش هم ببینند و مثل نویسنده ازش لذت ببرند . البته متاسفانه یه مقداری از مسیر خودش به نظر من داره در جاهایی منحرف میشه چرا ؟ دلیلش اینه که داره این فلسفه زیر سوال میره و یواش یواش یه جورایی آمار محور میشه . یا همون چیزی که خود شما گفتی . تعداد کامنتها بالا بره یا شماره انداز (کانتر) مدام تغیر عدد بده . به هر حال دوست من چیزیه که هست و من و شما هم نمیتونیم همه را تغییر بدیم . راهش اینه که با گذاشتن این جور بحثها یه تلنگری به دوستان خودمون بزنیم که بابا کجایی ؟ هواست کجاست؟ برای چی داری وبلاگ مینویسی و از این صحبتها . به هر حال از اینکه دیدم چنین بحثی اینجا هست خیلی خوشحال شدم. البته من به صورت مختصر با چند روز تاخیر توی وبلاگم در مورد این موضوع بحث کردم ولی اینجا خیلی کاملتر بود.

از همه شما عزیزان بینهایت سپاسگزارم و عذرمیخوام اگر نوشته های تندم باعث رنجش خاطرتان شد.

ببینید نوشته هام در مورد شمارنده به این معنا نیست که از دید من شمارنده فقط به این منظور بکار برده میشه اتفاقا استفاده از شمارنده خیلی مفیده مثلا من امروز داشتم آمار وبلاگو چک میکردم دیدم وبلاگ بعد از مدتها بازدید کننده داره و بعد از شاخ درآوردن از شدت تعجب اومدم و نظرات رو خوندم و درج کردم همینطور نوشته هام در مورد کامنت به معنی مخالف بودن من با اصل کامنت گذاشتن نیست اتفاقا خیلی خوبه دوستانی که ایدی منو ندارن از طریق کامنت بروز شدن وبلاگشونو اطلاع میدن اما مثل اینکه به بعضیا خیلی برخورده دیگه اصلا کامنت نمیذارن هیچ، خبرمم نمیکنن برم وبلاگشون. خیلی تعجب کردم وقتی تعداد بازدید کننده های امروز مسافر (تا ساعت 5) 19 نفر بود ولی هیچکس نظری در مورد پست جدید نداشت.

میخواستم یه نتیجه گیری کلی در مورد فلسفه وبلاگ نویسی و علت مهم شدن آمار وبلاگ و تعداد کامنتها بنویسم و راه حلهایی که گفتین رو بررسی کنم اما دیدم هرکس نظرات درج شده رو بخونه نتیجه ای که باید میگیره...

برای پست بعد چیزی به ذهنم نمیرسه شمایی که لطف کردین و تا حالا همراه مون بودین و با نظراتتون کمکمون کردین یه لطف دیگم بکنین و نظرتونو در مورد دو پست قبل یعنی "جوان، مد، تیپ" بنویسین و راه حلهایی که به ذهنتون میرسه بیان کنید، گمانم این موضوع الان بیش از هرچیز اهمیت داشته باشه، دوستانی هم که نظری در مورد این پست دارن بذارن من در ادامه نظرات درج میکنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 23:48  توسط یکتا  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

دوست محترم عبدالرحمن:

من یک استاد داشتم به اسم استاد عبدالعزیز ساشادینا.( استاد اسلام شناسی دانشگاه ویرجینیا و کالیفرنیا و نماینده ایت الله خویی در آمریکا) به استاد ساشادینا گفتند که نظر شما در مورد حجاب چیه؟ و آیا این درست است که آیه حجاب مال مرد ها است؟

گفت: نه ، نظر من همونایی که توی کتاب فلسفه حجاب آقای مطهری نوشتن.امیدوارم ما همه این کتاب رو خونده باشیم.

دوست بزرگوار بزرگمهر:

انسان هر چه با شخصیت تر باشه کمتر تحت تاثیر عوامل خارجی قرار میگیره. و شخصیت انسان رو ایمانش قوام میده.

دوست محترم قصه گو:

اول باید اونایی که این کارو می کنن بفهمن کارشون اشتباس .. این فهموندن یا ثابت کردن .. یا نمی دونم فرهنگ سازیه که خیلی کار می بره .

دوست محترم رضا:

این وضع تیپ از تفکر خودمونه متاسفانه خیلی از ماها خیلی از چیزا رو بدون فکر میپذیریم یعنی واقعا اگه خودمون بشینیم فکر کنیم میبینیم این تیپ و این وضع اصلا عاقلانه نیست . من فقط میخوام به این دسته از آدما بگم که یعنی شما نمیخواید یکم تجدید نظر کنید ببینید واقعا وضع یه آدمه اینجوری باید باشه؟؟ تعصب ها رو بذارید کنار و خداییش به این مسئله فکر کنید مطمئنم که هر کی انسان باشه هر کی تو این دنیا یه خدایی داره که دوسش داره حتما به قلبش رجوع میکنه به ذات مقدس به همون روحی که خدا دمیده و میبینه که زندگی کردن این نیست . میدونم که یه روزی مردممون از این وضع خسته میشن فقط خدا کنه که دیر نشده باشه.

همه شما عزیزان با اشتباه در پیروی کورکورانه از مد و فرهنگ بیگانه موافق بودین و وضعیت کنونی پوشش و آرایش خانمها و آقایون را نادرست میدونستین، با توجه به اینکه حتما در میان اطرافیانتون(نه صرفا خانواده) هستن کسانی که در اجتماع با پوشش و آرایشی نامناسب ظاهر میشن بنظرتون برای بهبود وضعیت کنونی که منشا فساد و بسیاری از انحرافات است چه باید کرد؟(دولت مردان، من و شما، خانواده ها)...

در رسیدن به نتیجه یاریمان کنید....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 1:22  توسط یکتا  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان عزیز سلام.

کم کم داشت باورم میشد خیلی باهوشم که دوست عزیز رضا با پیشنهادی که دادن خلافشو ثابت کردن.

ازدوتا دوست محترم بخاطر پیشنهادات فوق العادشون تشکر میکنم دوست محترم "م.ل.گ" که البته نظرشونو در مورد موضوع پیشنهادیشون برامون نذاشتن و دوست بزرگوار "رضا" که امیدوارم تا به نتیجه رسیدن موضوع پیشنهادی و تا همیشه همراهمون باشن، همچنین از همه شما عزیزان که با نظراتتون تا این لحظه یاریمون کردین متشکرم..

تیپ آدما نشان دهنده شخصیتیه که یا میخوان مثل اون باشن یا بنا به شرایطی تظاهر میکنن و یا حقیقتا همونطورن، که در هر صورت با توجه به تیپ فرد میشه نسبت به ارزشهای فرد شناختی کسب کرد؛البته این میان استثنا هم وجود داره که فعلا بهشون نمی پردازیم.غیر از جوانها سایر افراد جامعه تیپهای خاص خودشونو دارن با آرایشهای خاص(غیر از استثناها).

اما جوانها،عده زیادی ازجوانها معمولا در نوع لباس پوشیدن و آرایش از الگوهایی پیروی میکنن که اصطلاحا مد نامیده میشن.در کشورهای مختلف بنا به آداب و رسوم مردمانشون الگوهای خاصی وجود داره که جوانهای اون کشور و گاهی کلا همه مردمش با اون هماهنگن.اما در کشور ما در زمینه مد مثل خیلی زمینه های دیگه بدون توجه به ظرفیتهای داخلی دست به واردات زده شده که متاسفانه ضرری که از این واردات به کشور وارد میشه هرگز قابل جبران نخواهد بود.البسه و آرایشهای متداول کنونی طوریه که گاهی تشخیص جنسیت افراد مشکله...

آقایون:

صورتهای صاف بدون حتی تار مویی،ابروهای مرتب،موهای بعضا بلند و گاها بسته،شلوارهای بلند ،سایر آرایشها هم بسیار دقیق...

خانوما:

شلوارهای کوتاه که پاچه هاشون بزحمت به زیر زانو میرسه و بهتره بگیم شلوارک، مانتوهایی که دو سه نفری باید تلاش کرد برای پوشیدنشون با استینهایی که وجود یا عدمشون یکیه(به مانتوها هم بگیم بلوز چون پیراهن مردانه از این مانتوها بلندتره)، روسری که فقط روی سره و هر روز آب میره، آرایش چهره هم هر چه امکان جلب توجه بیشتر باشه بهتره...

 

با همه اینها من معتقدم افرادی که اینطور کورکورانه و بدون در نظر گرفتن ارزشها پیرو مد هستن جسارتا دچار بحران هویتن البته بازهم استثنا وجود داره.

حاشیه: دوستی میگفت خدا زمستون رو از ما نگیره که این ملت از سرمای زمستون بیش از گرمای آتیش جهنم هراس دارن...

منتظر نظراتتون هستیم.

التماس دعا-یاحق

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.

 

دوست محترم مسافر:
بعضی بچه مذهبی ها ظاهر اطرافیانشو خیلی براشون مهمه.بعضی وقتها هم که اصلا تحویل نمی گیرند.

 ما تو جامعه امان بی حجاب نداریم اما کم حجاب فراوان داریم.

به نظر من دختری که شلوار کوتاه میپوشه و پسری که آرایش میکنه و زیر ابرو بر میداره اصلا ارزش فکر کردن ندارند.ماهواره هم که دیگه آزاد شده توقعی نمیشه از یک جوانی که بنا به دلایلی از دینش زده شده داشت.وقتی مغازه های ما شلوار کوتاه و روسری های کوچک و میفروشند و لوازم آرایشی هاصبح تا شب پر از مشتری است.از یک دختر جوان نمیشه دیگه توقع داشت زحمت چادر سر کردن به خودش بده.دولت ما نظارت خوبی نداره...البته این مشکلات توجیه مناسبی نمیتونه باشه اما الان کسی دنبال توجیه منطقی نیست ...

- ممنونم.متاسفانه دین و مذهبی که خیلی از ما دم از اون میزنیم دین حقیقی نیست. اون بچه مذهبی هایی که فرمودین اگه واقعا مذهب داشتن و دین، میدونستن که بزرگان دین چطور با رفتار حکیمانه مردم رو به دین علاقمند میکردن، متاسفانه یه عده که خودشونو مذهبی میدونن با رفتارهای غلط باعث دین گریزی جوونا شدن.

اما در مورد ماهواره شخصا معتقدم وسیله مهم نیست مهم چگونگی استفاده ماست ماهواره هم مثل اینترنت یکی برای پیدا کردن مقالات علمی یا مطالب مفید دیگه ای ازش استفاده میکنه یکی هم جز سرک کشیدن به سایتها و برنامه های مبتذل و تلاش برای شکستن فیلترها کار دیگه یاد نداره. در مورد اجناس مغازه ها باهاتون موافقم من خودم برای پیدا کردن یه مانتو مناسب تمام شهر رو زیرپا گذاشتم.

بله متاسفانه دولت هایی که تاکنون برسرکار اومدن هیچکدوم سیاست صحیحی در اینباره نداشتن یه زمانی با سختگیری های افراطی و یه دوره هم آزادی هایی بی حد، البته من معتقدم کسی که حقیقتجو باشه خدا رو و راه رسیدن بهشو حتی در شلوغی کنونی پیدا میکنه اما باید تلاش کرد تا افراد بیشتری با حقیقت دین آشنا بشن.

دوست نازنینم نازنین(زندگی):

قبل از هر چی آرزومندم مشکل برادر عزیز (هم وطنم) حل شود .آمین...

یکتا جون راجع به وضع وآزادی نوشتید در تهران خانمها کلاه نقاب دار می گذارند روسری را بی خیال شدند.چقدر وحشتناک است هر کس هر جور دوست داره می پوشد.من اصلا" از این حرکات خوشم نمیاد آرایش فقط برای مهمانی.یعنی چی آدم خودش را مورد نمایش هر کسی قرار بده کاش مثل زمان امام خمینی کمیته ای بود بد حجابها را می گرفتند .الان خانمها از شورش هم در کردند.خانواده ها سر این موضوع از هم پاشیده می شوند من که زن هستم یک خانم با مانتو کوتاه و شلوار کوتاه وچکمه پاشنه بلند و کلاه و موهای افسون و آرایش مثل عروس می بینم دلم ضعف میره ودوست دارم همش نگاهش کنم چه برسه آقایوناکثر این افراد پولدار هم هستند پشت ماشین شیک نشستن و به آقایون نگاه می کنن. یکتا جون بعضی خانمها درسته آقایون را می خورند جو بدی شده به نظر من فرد نجیب و محجوب کم شده است. جوان هم جوان قدیم الان دخترها متاسفانه بعضی هایشان هفت خط روزگارند خلاصه اقایون برای خانمهایی که بد لباس هستند احترام قائل نیستند و فقط برای لذت نگاهشان می کنند.

دوست گلم الی(بی بی گل):

تا حدودی باهات موافقم. خوب به نظر من هر چیزی اندازش خوبه نه کم و نه زیاد. ما نه توقع داریم که جوونا رو اسیر چادر و مقنعه ای بکنیم که تنها چشماشون پیدا باشه و نه توقع داریم که وقتی تو خیابون راه می ریم نفهمیم اینی که داره فرضا جلومون راه می ره پسره یا دختر. پس این اشکال از جوونا نیست این از فرهنگ غلط جامعه اییه که ما توش زندگی میکنیم. این از افکار غلط یه عده اس. اون افرادی که باید میدونستن که جوونا وقتی میگن ما آزادی میخوایم منظورشون آزادی جسم نبوده بلکه آزادی عمل اونا بوده. جوونا (البته کاری به عده ای که منظورشون از آزادی صرفاً آزادی جسم بوده نداریم) اینو میخوان که بتونن برای آیندشون تصمیم بگیرن و هدف داشته باشن و این جامعه هستش که میتونه با ایجاد امکانات برای اونا این آزادی رو بهشون بده. پس این مشکل جوونای ما نیست مشکل جامعه ای ماست. ببخشید دوست ندارم وارد بحث سیاسی بشم. ولی اگه جوونا یا هر کسی محدود نشه.این اتفاقات رخ نمیده که از کوچکترین موقعیت بخواد استفاده کنه. همیشه محدودیت آدم رو حریص تر میکنه در رابطه با هر چیزی....

دوست دریاییم دریا:

آیا کسی بود که صدای هل من ناصر ینصرونی حسین(ع) رو جواب بده ...

عزیزم نمیشه تو کوچه پس کوچه ها رفت و این مدیسم ها رو جمع کرد مشکل ما خیلی سرتر از اینهاست خیلی گسترده تره . به امید روزی که چنین مدهای جلفی از جامعه اسلامی برکنده بشه.

دوست محترم رضا:

تقریبا میشه گفت به طور کلی همه چیزو گفتید و اینکه ما اصلا به استثناها که خیلی کمند و اصلا به حساب نمیان کاری نداریم . میدونید چهره ی آدم و تیپ اون میتونه نشون دهنده ی افکار و عقایدش باشه همونطوری که میگن "رنگ رخساره نشان میدهد از سرّ ضمیر " این نشون دهنده ی اینه که هر کس بوسیله ی لباس پوشیدنش و وضع ظاهریش میخواد بگه که چطور آدمیه که این وضع ظاهر باید متعادل باشه . حالا راجب کسایی میگیم که این تعادل رو حفظ نمی کنن .
کسایی که اصلا به ظاهر نمی رسن و قیافه ی ژولیده دارن که هیچ همه میدونن که اصلا درست نیست چون یه نوع بی احترامیه . حالا بر عکسش گونه ی افراطیش هم هست از قبیل همون شلوار مدل استین کوتاه که اینجور آدما میشه گفت از نظر روانشناسی بیمار هستند یه جورایی تو خودشون ارزش اخلاقی نمی بینن میخوان اینجوری به خودشون ارزش بدن که اغلب هم از تیپ خودشون راضی نمیشن و ساعتهای زیادی رو پای آینه تلف میکنن.از نظر اجتماعی هم اینجور آدما فکر میکنن که اونا رو بیشتر تحویل میگیرن در صورتی که اینطور نیست و اونا رو فقط به خاطر شهوت میخوان . این آدما باعث شدن که ارزشهای خوب ما جایگاهشون رو از دست بدند و این طور پوشیدنها با ارزش بشه .از نظر فرهنگی باید بگم که اینا خیلی اوضاع فرهنگ ما رو خراب کردند اصلا تفکر بوجود اومده که هر کس بدتر لباس بپوشه با فرهنگتره. از نظر اقتصادی هم که معلومه. این چیزی نیست که چند نفر محدود بخوان درستش کنن باید همه دست بکار بشیم نه تنها کاره مردم نه تنها کاره دولت بلکه هر دو باید دست به دست هم بدن تا موفق بشیم و بتونیم بسوی ظهور حضرت ولی عصر (عج) گامی برداریم . به امید اون روز .

دوست عزیز دختر مشرقی:

در مورد این نوع ادما باید بگم نشون دهنده این نیست که با خداشون بی ارتباطند یا اعتقادی ندارند. در واقع این نوع ادما دارند خودشونو گول می زنند. گاهی وقتها دوستان و می بینم وقتی وارد یک امام زاده میشن حجاب میکنند در جهت احترام یک جورایی عجیب...

من خودم از این تیپ ها نیستم ولی چادری یا مانتویی که همیشه مانتوی بلند هم بپوشه نیستم ولی اعتقاد دارم ادم باید نسبت به ارزشها احترام بزاره ادم می تونه یک مانتو حتی کوتاه البته نه به شکل غیر عادی که در جامعه می بینیم بپوشه ولی ارزشهاشو حفظ کنه.

 به این دوست عزیز هم بگم تا حدودی نوع تیپ ادم برمی گرده به شخصیتش البته از نظر اینکه به خدا اعتقاد داره یا نه و یا نمازمی خونه منظورم نیست. الان خیلی ادم ها هستند مسائل اون جور که خودشون دوست دارند ومی خوان تفسیر می کنند ونماز روزشونم برای کفاره کارهایی که انجام میدن. مسلما اقایی که با این وضعیت بیرون میاد دچار بحران شخصیتیه حتی جنسیت. درمجامع اروپایی وامریکایی ما در افراد خاصی از جامعه این موارد رو مشاهده می کنیم واز دید مردم اون جامعه پسندیده نیست و در واقع ربطی به دین نداره. یادمه چند وقت پیش سریال سرزمین شمالی داشت می داد در یکی از قسمتها بحث ازدواج پدر خانواده با یک خانوم مانکن پیش امد که اکثر اطرافیان به دلیل انتخاب پدر خانواده برخورد سردی با اون داشتند.مگه اینها مسلمون بودن که از نظر اونها یک زن مانکن زن خوبی نبود. متاسفانه تو کشور ما خیلی مسائل بی ارزش شدن وخیلی از بی ارزشی ها جای خودشون به با کلاسی دادند. در مورد ابرو برداشتن اقایون به نظرمن در حد مرتب کردن البته نه به اون شکلی که مثل خانوم ها بخواند بر دارند اشکالی نداره ولی در کل امر خوشایندی نیست.در مورد ماهواره مثل ویدئو که یک زمانی داشتنش جرم بود کسی که اهلش باشه همین نت مگه کم سایت غیر اخلاقی داره. در مورد تیتراین پست بگم بهر حال جوون عاشق تنوع طلبی ولی نوع انتخاب مهمه که بنظر من خانواده ها نقش بسزایی دراین مورد داره هرچی بیشتر نهی کنی ادم بیشترطرفش می ره بهترین کار قانع کردن واونم با شیوه مناسب که درک کنه و بفهمه بدی ونادرستی...

امیدوارم مشکل دوسستتون هم رفع بشه...

بهر حال اگه همه شناخت خوبی از دین داشته باشن زیاد به مسائل حاشیه رجوع نمی کنند مشکل همه ما ها مثلا خودم در عدم شناخت به مسائل اعم از دین وعرف...

ممنونم از همه دوستانی که با نظراشون همراهیمون کردن و عذر میخوام که در پاسخ نظرات چیزی ننوشتم، حقیقتش پسورد فایل اطلاعات گفتمان رو فراموش کردم(باز میگن به هوشت شک نکن) و مطالب بصورت کامل اونجا بود وقت هم نداشتم دوباره بنویسم البته نظرات شما اونقدر کامل بود که دیگه جای توضیحی نمیمونه فقط چند تا نکته کوچولو:

1- آزادی بیش از حد نیز مانند محدودیت انسان رو حریص میکنه اینرو جوامع غرب بخوبی فهمیدن(مطالعه نظرات اندیشمندان غرب در مورد وضع کنونی جامعه و همچنین نظریات اندیشمندان پیشین و سیاستهایی که دولل مختلف پیش گرفتن و نتایج اونها کمکتون میکنه).اصولا حس کمالگرایی آدم باعث میشه هرگز به چیزی بسنده نکنه و هر لحظه بیشتر بخواد این حس ممکنه در هرجهتی بکار بره که گاه آدم رو به عرش میرسونه و گاه به قعر بدبختی و فلاکت.....

2- این وضعیت خاص بخشی یا شهری نیست متاسفانه کل کشور دچار چنین بحرانی شده...

3- منظور ما این نیست که این افراد بکل اتصالشون قطع شده نه، اتفاقا همینجا من خیلی وقتا آدمایی رو میبینم که روبروی حرم عرض ادب میکنن که شاید اصلا فکرشم نکنیم که اهل دین باشن و نمیدونید چه احساس شعفی دارم اون لحظات.(قضاوت براساس ظاهر افراد اصلا صحیح نیست اما انسان باید همیشه سعی کنه طوری برخورد کنه که حتی کوچکترین ظن اشتباهی در ذهنی نسبت بهش ایجاد نشه).

4- منظور چادر صرف نیست منظور رعایت شئون اسلامی-ایرانی است رعایت حجاب خاص چادر نیست هرچند چادر بهترین نوعه.

5- امیدکه با یاری حضرت حق وهمت ملت ودولت شاهد احیای ارزشهای اسلامی- ایرانی باشیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 0:24  توسط یکتا  | 

بسم الله الر حمن الرحیم

دوستان عزیزم سلام،

از همه شما عزیزان که با نظرات ارزشمندتان یاریمان میکنید صمیمانه سپاسگزارم؛

قصد دارم توضیحاتی در مورد علت ایجاد "گفتمان ما" و علل خاک گرفتگی کنونی براتون بنویسم البته باید در اولین پست بهشون اشاره میکردم که امیدوارم به بزرگواری خودتون ببخشین:

چند ماه پیش من و یکی از دوستان خوب وبلاگ نویس تصمیم گرفتیم گروهی در Yahoo تشکیل بدیم و پنج شنبه شبها اعضای گروه در محیط کنفرانس Yahoo دور هم جمع بشن و در مورد مسائل مختلف که برای هر کدوم از ما سواله* بحث و تبادل نظر داشته باشن که متاسفانه در جلسه اول به مشکل برخوردیم، این گذشت و مدتی بعد من با یکی از دوستان خوبم در این مورد صحبت کردم و پیشنهاد تاسیس وبلاگ دادم چون طرح بحث و پیگیری اون در وبلاگ به مراتب بهتر و راحتتر و... از محیط گفتگوی زنده است، هم افراد بیشتری!! در بحث شرکت میکنن و هم زمان بیشتری برای بررسی هست و... ایشون موافقت کردند و کلنگ تاسیس "گفتمان ما" همون سحر زده شد و ... قرار بر این بود که موضوعی از سوی دوستان خواننده مطرح بشه و ما نظرات دوستان را به انضمام توضیحات و نظرات بزرگان و کارشناسان امر و خودمون و... در پستها درج کنیم تا رسیدن به نتیجه مطلوب، ولی متاسفانه برای دوستم مشکلی پیش اومده که امکان نوشتن مطلب و سرکشی به "گفتمان ما" را ندارند و حتی وبلاگ اصلی خودشون هم مدتهاست بروز نشده، من هم بدلیل مشغله ای که برام پیش اومده کمتر وقت میکنم برای "گفتمان ما" مطلب بنویسم (تابستان به اندازه یک سال برای مسافر مطلب نوشتم و ذخیره کردم گذاشتم برای روز مبادا اما اینجا طوریه که نمیشه مطلب از قبل نوشت و....) خلاصه همه امور دست به دست هم دادن که "گفتمان ما" بره تو کما....

اما اما اما من تمام سعیمو میکنم تا "گفتمان ما" نه تنها به لیست وبلاگهای خاموش* نپیونده بلکه در ابتدای لیست وبلاگهای فعال* قرار بگیره، بهمین خاطر از همه شما عزیزان تقاضا دارم اگر میتونید در بروز رسانی و پیشبرد بحثها کمکی بکنید، لطف کنید ایمیل و نام مستعاری برای نوشتن مطلب در قسمت نظرات* بذارین تا در اولین فرصت نام کاربری و رمز عبوری براتون بفرستم.

پیشاپیش اربعین حسینی، رحلت جانسوز نبی اکرم صلی الله علیه و آله، شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام، شهادت ولی نعمتمون امام رضا علیه السلام و شهادت امام حسن عسگری علیه السلام را به پیشگاه بقیة الله الاعظم ارواحنا له الفداه، رهبر عزیزمان، شیعیان و عاشقان ایشان و شما دوست عزیز تسلیت عرض میکنم.

با آرزوی قبولی عزاداریهاتون، سال پر خیر و برکت و سراسر موفقیتی براتون آرزو میکنم.

در پناه یگانه خالق هستی پایدار و برقرار باشید.

التماس دعا – یاحق

.............................

پ.ن:

1. تصمیم بر این بود: سوالاتی که دوستان مطرح میکنن بررسی بشه و مبحث هر جلسه، پیشتر  از طریق e-Mail یا Off به اعضا اعلام بشه تا همه با دست پر در جلسه حاضر بشن و سوالات و مباحث در زمینه های مختلف (علمی، مذهبی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و...) باشه و در صورت نرسیدن به جواب در اولین جلسه، در جلسات بعد بحث تا رسیدن به نتیجه مطلوب ادامه پیدا کنه.

2. وبلاگ خاموش: وبلاگی که شاید دیگه نتونی ازش بیای بیرون...

3. وبلاگ فعال: وبلاگی که شاید دیگه نتونی ازش بیای بیرون...

2و3. البته این دوتا دوتان، از وبلاگهای نوع اول بدلیل شلوغی و خاک گرفتگی و گیر کردن در تار عنکبوت و... نمیتونی بیای بیرون(سیستم میهنگه و...) از وبلاگهای دوم بخاطر جذابیت و ... البته بنده حریص نیستم به حق خودمم قانعم اما "گفتمان ما" وبلاگ من نیست وبلاگ همه شماست و کسی نمیتونه جلو اراده جمعی رو بگیره، پس به امید آنروز....

4. لطفا فقط دوستانی که میخوان نویسنده ی "گفتمان ما" باشن اینجا نظر بذارن و سایر دوستان نظراتشون رو در مورد "جوان...مد...تیپ" در پست قبل بذارن.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 2:56  توسط یکتا  | 

هوالحق

دوستان عزیز سلام.

اتفاقاتی که در روزهای اخیر افتاد بار دیگر به همگان ثابت کرد، آنان که خود را مدعی حقوق بشر میدانند و دم از آزادی بیان و اندیشه میزنند بیش از همه ناقض حقوق ملتها وقوانین جهانی و آزادی اند...

چندی پیش خبری مبنی بر چاپ کاریکاتوری توهین آمیز نسبت به پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه واله در یکی از روزنامه های دانمارک خشم همه مسلمانان را برانگیخت در پی اعتراضات دولل و ملل مسلمان (که همچنان ادامه دارد)، دانمارک نه تنها چون گذشته خود را در پس اشتباهی از جانب نشریات پنهان نکرد بلکه وقیحانه از این نشریه حمایت کرد و آزادی بیان و اندیشه را متذکر شد و قوانین جهانی حفظ احترام ادیان و مذاهب به رسمیت شناخته شده را نادیده گرفت حال آنکه در همین کشورهای مهد آزادی بیان و اندیشه، اندیشمندان حق سخن گفتن پیرامون افسانه ها را ندارند و با کوچکترین اعتراضی حقوقشان در زندان و اخراج از کشور خلاصه میشود...

این عمل وقیحانه نشریه دانمارکی و حمایت دیگر دولل غربی و ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای حکام چهره مستبدانه و سلطه جویانه غرب را بیش از پیش برهمگان آشکار کرد.

من نیز به عنوان یک مسلمان ایرانی ضمن حمایت از فعالیتهای صلح آمیز هسته ای کشورم، انزجار خود را از این عمل وقیحانه نشریه دانمارکی و دیگر کشورها حامی آن اعلام میکنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 2:13  توسط یکتا  | 

واژه شناسی:

کنکور واژه ایست! مرکب :

کن(بن مضارع کرد)+کور= کنکور

"کن" را میتوان فعل التزامی اول شخص مخاطب با حذف "ب" ابتدا نیز در نظر گرفت که در اینصورت درک عمق واژه(فاجعه) آسانتر است.

"کور" نیز واژه ایست آشنا که به نابینا نیز گویند.

میدانیم که معمولا فعل و واژه در کنار هم تشکیل جمله میدهند(به طور مثال جمله "نظر بدهید" جمله ایست امری که در آن نهاد شما دوست عزیز هستید(لطفا) و گزاره از دو قسمت کلمه نظر و فعل بدهید تشکیل شده)،(پس کن کور برخلاف تصور عموم واژه نیست(ر.ش.س1)) در جمله امری "کن کور" نهاد مستتر بوده(اگر آشکار بود که...) و گزاره از دو قسمت فعل "کن" و کلمه "کور" تشکیل شده که عزیزان محترم دست اندرکارجهت سهولت در بیان، فعل را به ابتدای جمله منتقل کرده اند و نیزجهت سهولت در نوشتن این دو قسمت را بهم چسبانده اند.

لازم بذکر است که در وصف "کن کور" آمده است: غول  بی شاخ و دم!!!،سد ورود به دانش گاه، غربال!!!، پولآور بعضیا و...

کاربرد:

هنگامی که عده ای از طلاب(جویندگان دانش(خ.ش.مدرک)!!!!) قصد ورود به مراکز آموزش عالی میکنند عده ای از ...(همان نهاد مستتر که اگر آشکار بود...)بار مسئولیت این امر خطیر(کور کردن) را جهت جداکردن و به اصطلاح غربال طلاب با دانشتر یا با $تر از سایر طلاب بدوش میکشند.

عملکرد:

1- عده ای ازعزیزان پیش از موعد مقرر(روز کنکور) در اثر مطالعه!! بسیار، استرس و اضطراب و از این دست کور شده باری از دوش مسئولین امر برمیدارند.

2- جمع کثیری! از عزیزان نیز پس از روز مقرر(اعلام نتایج) در اثر وفور اشک و آه و گاه محبت!!! والدین چشم بر زیبایی دنیا میبندند.

3- عده قلیلی ازطلاب گرام نیز که از این سد بزرگ بگذرند واز رزم با غول کنکورفاتح بازگردند و چشم سالم بدر ببرند، وارد مراکز آموزش عالی!!!!! شده به تحصیل علم!!!!! میپردازند.

اما آنچه ما را به تفکر و در نتیجه طرح این موضوع واداشت ابتدا پیشنهاد دوست عزیز م.ل.گ و سپس کمبود مکانهای آموزش خط بریل(جهت دانش طلبان گروه یک و دو) بود. از اینرو و آنرو از شما عزیزان میطلبیم چنانچه راهکاری جهت مقابله با این غول بی شاخ ودم در ذهن مبارک دارید بیان بفرمایید.

 

دوست محترم علی کوچیکه:

من همیشه میگم ملت خودشونو می کشن قبول شن تو کنکور برن دانشگاه.
بعد از دانشگاه دخترا می رن : زایشگاه
پسرا : بازداشتگاه !!

- ممنونم،بله متاسفانه این کنکور شده همکار حضرت عزرائیل. درسته که جو حاکم بردانشگاه ها(در پست های بعدی با کمک شما بررسی خواهد شد) زیاد خوب نیست و.... اما همه اینطور نیستند پس بکار بردن "اکثر"  در جملات پایانی لازم است.

دوست عزیز مرد قبیله:

مرگ اشارتي ست بر حياتي ديگر
رهايي از چهار ديوار جسم
وپرواز در بيكران ابديت
رهايي از محدويت ماده
وانحلال در اصالت روح
آري مرگ را زايشي دگر است
اشارتي به جاودانگي روح

- متشکرم قطعه زیبایی است. هرچند ظاهرا ارتباطی با بحث ما ندارد اما اونقدر زیبا بود که حیفم آمد در قفس بخش نظرات محبوس بماند(ن.س).ضمن اینکه دانش طلبان بازمانده(پ.ک) که درحال خودکشی برای پشت سرگذاشتن کن کور هستن بدانند این کنکور همچین هم که تصور میکنن وحشتناک نیست و دانشگاه هم همچین تحفه نیست.همه که قرار نیست ازپلکان دانشگاه برن بالا، بگردین؛ دوروبرتون(زیاد دور نرین) یه بالابری، آسانسوری، چیزی هست که خدا گذاشتش برای شما، فقط و فقط برای شما و این آزمون رو زیاد جدی نگیرین، خودتونو برای  آزمون نهایی آماده کنین.(برای ما هم دعا کنین).

دوست خوبم الی(بی بی گل):

در مورد کنکور نظر خاصی ندارم.ولی مطالبت جالب بود تا به حال نمیدونستم اینقدر این کلمه کنکور به نظر همه وحشتناکه که همه دمش که میرسه اضطراب و دلهره دارن من خودم یادمه همیشه با خیال اسوده میرفتم و خیلی خونسرد برمیگشتم به همین خاطر هم دانشگاه نرفتم.البته نا گفته نماند که سال اول قبول شدم ولی بنا به دلایلی نرفتم.

- متشکرم، تازه کجاشو دیدین اینایی که من گفتم قطره ای از دریا هم نیست(شاید اتم قطره باشن تازه شاید) در برخی مواقع و بعضی موارد طرف از فرط دلهره و اضطراب به دیدار عزرائیل هم نائل میشه.البته من خودم چنین تجاربی نداشتم(الحمدلله) اما در اطرافیانم دیدم….

این جمله آخریتون بدجور حرص پشت کنکوریها رو درمیاره...

دوست مهربانم مونس:

چون دیگه نمی خوام حتی راجع به کنکور فکر کنم اصلا نمی تونم نظری بدم.

- ممنونم، یعنی اینقدر وحشتناک و غیرقابل تحمل بود؟

دوست نازنینم نازنین(زندگی):

کنکور اشتباه است و فقط جوانها را سرگرم کردند.نهایت رشته ای قبول می شوند که علاقه ای هم ندارند و یا به یک شهرستان تبعید می شوند و به سختی باید با کمترین امکانات درس بخوانند .هر کس در کلاسهای کنکور بیشتری شرکت کند و پول بیشتری در این راه خرج کند امکان قبولی اش بیشتر است.
جوانهای ما را اذیت می کنند.کاش روزی کنکور را بر می داشتند و هرکس بنا به علاقه خود ادامه تحصیل می داد.راه حلی ندارم .ضعف های جامعه ماست .پول و سرمایه باشه مسئله حل است .قبول شدن در کنکور در رشته ی خوب و در محل اقامت شخص یک آرزو است .و متاسفانه بعضی ها باید به شهری دیگر و یا روستایی دورافتاده تبعید شوند.بهترین لحظات زندگی را دور از خانواده بگذرانند.
من با کنکور مخالفم.

- سپاسگزارم، موافقم کنکور بجای اینکه الک باشه آبمیوه(توان آدم)گیریه و متاسفانه دانش آموزان تمام توانشان را صرف یافتن راه ورود به دانشگاه میکنند و بعد از ورود نیرویی برای ادامه نمی ماند البته همه اونایی که به کلاس کنکور متوسل میشن موفق نیستن و خیلی هستن که تمام عمرشون رنگ کلاس کنکور و تست رو ندیدن ولی کنکور قبول میشن اما درسته با وجود پول و سرمایه مشکلات حل میشه چون با تاسیس دانشگاههای جدید ظرفیت پذیرش افزایش پیدا میکنه و در نتیجه نیازی به کور کردن نیست.قبول شدن در رشته مورد علاقه و شهر محل اقامت آرزوست اما نه محال(البته هستن کسانی که دوست دارن شهری غیر از شهر خودشون قبول بشن) من هم مخالفم و گمان میکنم همه مخالف باشن حتی بانیان امر.

دوست بزرگوار سید محمود:

کنکور- کنکور یعنی سه سال انتظار یعنی............

- دوست عزیز امیدوارم این انتظار سه ساله امسال به پایانی خوش و شیرین برسه. عید غدیر هم که عیدی ندادین انشاالله بعد قبولی تون دوتا شیرینی مهمونیم....

دست همه درد نکنه اما من راه حلی ندیدم.

لطفا راه حل.....

برای از میان برداشتن کنکور چه راهی به ذهنتون میرسه یا بهتر بگم یک جایگزین مناسب برای کنکور پیشنهاد بدین.(لطفا)

بازم ممنون از همه، هرچند تار صوتی برامون نموند بس داد زدیم آقا خانوم لطفا راه حل، راهکار، راه پله هیچی که هیچی خبری نشد که نشد . شنیده بودم این کنکور سد پیشرفته ولی تا این حد؟ ای بابا حتی برا وبلاگ نویسی؟عجب... خب من هم که استاد خراب کردن و ویرانی سدهام خصوصا اینجور سدها (یکم از خودم تعریف کنم)... برا اینکه پست بعد رو بنویسم باید این سد کنکور رو پشت سر بذارم شما که کمکی نکردین باشه نوبت من هم میرسه.حالا فعلا انرژیمو لازم دارم، حریفم کارکشتس. اینم راهکارهایی که به عقل ناقص من میرسه(البته این راهکارها همه پیشنیازهایی دارن):

1- برش دارین، بذارین همه طعم خوش غذاهای سلف رو بچشن ، بذارین همه جویندگان علم از اینهمه علم و دانشی که ریخته تو دانشگاهها بهره ببرن، ای بابا مگه اونایی که زورشون کمه پولشون کمه چه گناهی کردن که حق استفاده از اینهمه امکانات رو ندارن؟(مثل علمی کاربردی و آزاد تا میتونین پول به جیب مبارک بزنین و دل بروبچ فنی و حرفه ای رو خوش کنین که آره بدون کنکور دارن میرن دانشگاه)

2- معدل دوره متوسطه رو هم در نتایج تاثیر بدین(به به چه بخور بخوری ...ملت بجای اینکه موقع ثبت نام سیم کارت خودشونو بکشن که بعد چند ماه شاید یه سیصد تومنی دستشونو بگیره میرن جواز میگیرن و یه مدرسه غیر انتفاعی و بعد هم کلی دانش آموز با معدلهای بالا و...تازه باعث صمیمیت و ایجاد حس همکاری و تعاون میان اقوام و خویشاوندان هم میشه)

3- معدل نهایی رو تاثیر بدین که بدترین راه ممکنه و قراره از این به بعد اعمال بشه خب اون دانش آموز بخت برگشته ای که شب امتحان مریض میشه یا مهمون میاد خونشون و مثل بعضیا صدتا اتاق ندارن و باید بشینه ور دل مهمونا و خون دل بخوره یا بلد نیست چطور مراقب رو... یا لااقل دو خط تقلبی، کنار دستی ای چیزی بهتره پشت دروازه دانشگاه بمونه...

(بماند که دو سوم عزیزانی که نام دانشجو برخود نهادند بعد از فارغ التحصیلی چیزی بارشون نیست و نه دهمشون بیکار میمونن و اون یک دهم هم احتمالا یا خیلی اخر شانسن یا بهرحال بابایی، عمویی، دایی ،اصل "پ" و...)(آمارعلمی نیست)...

علی ایها الحال مشکل ایران و ایرانی نه کنکوره و نه دانشگاه و نه بیکاری... مشکل من و شما خودمونیم وقتی هیچکس حاضر نیست کمی از موضع خودش برای منافع جمعی و میهنی عقب نشینی کنه، وقتی همه دنبال فرصتن تا بقیه رو پشت سر بذارن و براشون مهم نیست که حق و حقیقت لگد مال بشه، وقتی خودمونم تا بتونیم از اصل "پ" استفاده میکنیم، چطور انتظار داریم دیگران اینکارو نکنن؟ مگه نه اینکه مسئولان ما از خود ما هستن؟ مگه نه اینکه همین بچه های امروز مدیران و مسئولان فردان؟...پیشنیاز پیشرفت این مملکت خودسازیه، هروقت تونستین برای رعایت حق و حقیقت از خودتون و امکاناتیون چشم پوشی کنین، هروقت تونستین برای اجرای عدالت خودتونو تحویل قانون بدین اونوقت میشه به آینده امیدوار بود و باید نشست و برنامه ریزی کرد و....

موافقین؟

راستی عیدی که گذشت مبارکتون باشه موضوع پست بعدی رو اگه تا آخر هفته نگین(چشم آب نمیخوره بگین )کاری نمیتونم بکنم، باید خودم یه فکری بحالش بکنم....

عاجزانه التماس دعا داریم.

دوست محترم رضا:

سلام راستیتش اولین باره که میام و اینجا رو زیارت میکنم به نظرم جالب اومد گفتم منم یه چیز بگم اینکه منم امسال کنکور میدم ولی اصلا راجب حواشی کنکور فکر نمی کنم . اینکه من بیام خودمو مشغول این چیزا کنم که چرا کنکور باید اینطور باشه و انتقاد کنم به هیچ جا نمیرسم و اصلا تاثیری نداره این چیزا . بهتره آدما به اصل مطلب توجه کنن و اگه کنکور خیلی بی ربطه بالاخره این برای همه هست و باید از کنکور عبور کنیم حالا بگو واقعا یه سد باشه باز میشه ازش گذشت مهم تلاشه خودمونه که من این تلاشو خیلی مقدس میدونم . راجب عشق هم این نظر شخصیه منه که اصل عشق فقط نسبت به خداست که خیلی والاست و همون فنا شدن در راه خداست که همونطور که میدونید ما عاشقان زیادی داریم بله همون شهدا . و این چیزی که ما بهش عشق میگیم اگه پاک باشه باز ارزش بالایی داره و عشق زمینی راهی برای رسیدن به عشق حقیقی است . عشق مادر و فرزند هم از اون دسته عشقهاست. و راجب دختر و پسر من خودم این نوع عشق رو صرفا بعد از ازدواج قبول دارم و خیلی از عشق هایی رو که شاهد اونا هستیم رو فقط یک جرقه میبینم که زودی خاموش میشه همین. موفق باشید . یا علی

- دوست محترم ممنونم از حضورتون و نظرات ارزشمندی که برامون به یادگار گذاشتین.اول از همه امیدوارم بازم بیاین این طرفا، خوشحال میشیم.دوم اینکه کاش یه آدرسی میذاشتین جهت سپاسگزاری و تداوم ارتباط و سوم هم پاسخ من به نظرتون:

بله خب مهم تلاشه.یعنی اصل زندگی بشر هم بر مبنای همین تلاشه، اما دولتمردان ما و کلا همه افراد جامعه باید سعی کنن تا با برنامه ریزی دقیق به این تلاش جهت بدن اینکه یه دانش آموز برای ورود به دانشگاه تمام انرژی شو بذاره و بعد از قبولی توانی برای ادامه نداشته باشه خودش یه ضعفه بزرگه.بماند که دانشگاههای ما متاسفانه از لحاظ سطح علمی خیلی پایینن و دانشجو جدی جدی باید دانشجو باشه تا وقتی درسش تموم میشه چیزی به دانسته هاش اضافه شده باشه البته بازم همون تلاش اگه باشه این امر محقق میشه، اما با برنامه ریزی صحیح میشه کاری کرد که جوون ایرانی هوش و استعدادشو در راه خدمت به مملکتش بکار بگیره نه اینکه اون یه عده ای هم که همتشون بیشتره بارشونو ببندن و برن یه کشور دیگه چرا چون سیستم آموزشیمون متاسفانه خیلی داغونه و از دانش پژوهان حمایتی نمیشه.

اما در مورد عشق که باید جوابتونو تو پست عشق بذارم اما مشکلی پیش اومده که نمیشه ادامه مطلب رو بذارم برا همین اینجا مینویسم:

با نظرتون موافقم خیلی خیلی خیلی.

امیدوارم در همه امتحانات زندگی خداوند یارتون باشه و موفق و پیروز باشین.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 4:10  توسط یکتا  | 

هوالعاشق

دوستان عزیز سلام.

همانطور که دوست محترم و عزیزم دراولین پست فرمودند "گفتمان ما" محیطی است صمیمی برای تبادل اطلاعات ما و شما، جهت رسیدن به پاسخ سوالاتی که شما در بخش نظرات مطرح میکنید.

چون وبلاگ تازه راه اندازی شده و هنوز سوال یا مبحثی مطرح نشده، من جسارتا در این پست از عشق مینویسم و منتظر نظرات شما هستم(نظرات شما به داخل پست انتقال داده میشود) تا با یاری هم به تعریف درستی از عشق برسیم...

عشق یعنی چی؟

عشق، واژه ای عربی است که از عَشَقه گرفته شده است.عشقه گیاهی است که در فارسی به آن پیچک می گوییم که به دور درختی با صلابت می پیچد و از آن تغذیه میکند و چه بسا آن را خشک کند! عشق، در اصطلاح به معنای محبت شدید و افراطی است.عشق در روانشناسی، هیجانی است که احتیاط و محافظه کاری را بدور می افکند. محبت، پیوندی است که از سوی محب و مهرورز مدیریت میشود.دکتر شریعتی، محبت را بر عشق می گزیند،چرا که محبت را شنا کردن میداند و عشق را غرق شدن.

مراتب عشق

ویکتور فرانکل میگوید: عشق مراتبی دارد:

1-عشق جنسی که همان شدید شدن میل جنسی است. چشم و ابرو و خال و خط معشوق، عاشق را برانگیخته است! این عشق نوع اول است، که با وصال دفن میشود!

2-عشق به شمایل و شخصیت روانی معشوق: در واقع عشق به "لایه میانی" معشوق که دوامش بیشتر از عشق به لایه بیرونی(عشق به شکل ظاهری) معشوق است.

در "عشق عفیف" تمام اهتمام عاشق، به شمایل و شخصیت روانی معشوق است!

3- عشق مادر به فرزند: از بالاترین و کاملترین انواع عشق انسانی است. همان کسی که شیره جانش را با خرسندی و سرشار از رضایت به نوزادش می خوراند.

جنبه های مثبت و منفی عشق

"عشق" از زیباترین و رویایی ترین واژه هایی است که توجه ادبیات جهان را از دیرباز تاکنون به خود جلب کرده است. از آنرو که عشق، مدیریت برترین موجود هستی، یعنی عقل و خرد را سلب میکند(عقل اولین آفرینش خداوند است) لذا عشق چهره ای منفی از خود در اذهان خردمندان و خردورزان برجای گذاشته است! میتوان گفت عاشق شدن قابل توصیه نیست!

شهید مطهری میفرمایند: عشق را به کسی توصیه نمیکنیم. عشق میدان خطر است اگر بر سر کسی فرود آمد، باید صبوری کند، خویشتن داری کند، بر خودش چیره شود، در این صورت اگر بمیرد، شهید مرده است!

من عشق فعف و کتم و صبر، مات شهیدا

عشق همسرها

براساس یافته هایی می توان گفت: چون در زمان جاهلیت عشق در شهوت بکار میرفت و واژه عشق شهوت را به ذهن تداعی میکرد، لذا قرآن از رابطه عاشقانه زن و شوهر به "موّدت" تعبیر کرده است: "و جعل بینکم مودة و رحمة"، عشق بین زن و شوهری که در مکتب ایمان تربیت شده اند، روز به روز تکامل یافته تر می شود و عشق شهوانی به عشق معنوی ارتقاء می یابد.

و در پایان:

نشاط انگیز و ماتم زایی ای عشق

عجب رسواگر و رسوایی ای عشق

منتظر نظرات شما هستیم.

التماس دعا.

دوست خوبم سید محمود:

به خارزارجهان،گل به دامنم، باعشق
صفای روی تو،تقدیم می کنم ،باعشق
در این سیاهی وسردی بسان آتشگاه
همیشه گرمم،همواره روشنم باعشق
همین نه جان به ره دوست می فشانم شاد
به جان دوست،که غمخوار دشمنم،باعشق
به دست بسته ام ای مهربان،نگاه مکن
که بیستون را از پا در افکنم، باعشق
دوای درد بشر یک کلام باشد وبس
که من برای تو فریاد میزنم: با عشق

- ممنون شعر زیبایی است و البته تامل برانگیز...)یکتا)

 

دوست مهربانم سارا(س.ک):

با همه نوشته هات موافقم و راستش حرف ناگفته ای نذاشتی، فقط یه حرف دارم واسه همه بچه ها اونم اینکه به نصیحت استاد مطهری گوش کنن. البته سایر مراتب عشقی که نوشتی خوبن جز همون مورد اول که عامل بدبختیه و البته الان بیشتر عشقا اونجوریه...

- متشکرم، بله دقیقا اولین مرتبه عشق که همون عشق به چشم و ابرو و خط و خال یاره در واقع سطح پایین و عمر کوتاهی داره و متاسفانه بیشترین آمار عشق در این مرتبه است،مسلمه بیشتر این عشاق هم جوانند و همین جوان بودن بزرگترین علت دچار شدنه. البته یه مرتبه دیگه هم هست اونم عشق به امکانات طرف مقابله مثل ثروت یا موقعیت اجتماعی و از این دست که زوالش در برخی موارد دیرتر از حالت اوله اما سرانجامش یکیه.(البته من این دو مرتبه رو اصلا عشق نمیدونم، بنظر من همون هوس و شهوته که در عصر جاهلیت بهش میگفتن عشق).(یکتا)

دوست نازنینم شکوفه یاس:

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند

و عشق در وجود همه انسانها به ودیعه گذاشته شده تا هر کس با هوشیاری از آن بهره گیرد و عشق انسان را به معبود پیوند می زند که خداوند عشق است.

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
عشق بحری است که آنرا کناره نیست
آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست

- دوست خوبم! از محتوای بیان شاعرانه و رمز آلودت اینطور برمیاد که به عشق آسمانی معتقدی از اونجا که به سایر مراتب عشق اشاره ای نکردی گویا اطلاق واژه عشق رو به مراتب دیگه ی عشق صحیح نمیدونی. ممنون میشم اگه نگاه زیبای خودت به عشق رو برای ما بیشتر بشکافی.(ساسان)

- متشکرم، اشعار زیبایی نوشتید و نکته ظریفی رو یادآور شدید.بله،عشق ودیعه الهی است در وجود آدمیان. راهی برای رسیدن، برای وصال به سرچشمه عشق، سرچشمه همه خوبی ها و زیبایی ها.(البته منظور ازعشق، عشق حقیقیه که شامل مراتب 2 و 3 است و مرتبه 1 رو شامل نمیشه).(یکتا)

دوست محترمم مهران:

فوق العاده زیبا و پر معنی است .واما:

حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است
کسی این استان بوسد که جان در استین دارد

شما را به عشق و عشق را به معشوق و معشوق را به شعاق میسپارم.

- دوست گرامی! از اظهار لطف تو سپاسگزارم. کاش به این دو مصرع کوتاه بسنده نمیکردی و دیدگاهت رو در مورد مفهوم و مراتب عشق و بخصوص عشق در زندگی امروز بیشتر مینوشتی. ممنونم که ما رو به عشق سپردی. اما نمیدونم چه تعریفی از عشق داری که عشق رو به معشوق سپردی!؟ و از اون عجیب تر اینکه معشوق رو هم به عاشق سپردی!؟ نمی خوام اینجا نظر خودم رو تحمیل کنم اما مگه جز اینه که تمامی هستی عاشق متعلق به معشوقه؟ و حتی اگه به مفهوم وصال باشه آیا جز اینه که " حقیقت عشق! نه در رسیدن! بلکه در طلبه!!!" و چه بسا که با وصال عاشق و معشوق عشق گم بشه!؟

کاش دوستان بزرگوار با بیان مبسوط نظراشون مطلبشون رو از ابهام و مارو از تردید خارج کنن و بهره ی بیشتری از افکار بلندشون به ما هدیه کنند.(ساسان)

- متشکرم بخاطر اظهار لطفتون. دقیقا با ورود عشق به گود زندگی عقل از گود خارج میشه(شاید هم خارجش میکنن) و بگفته شهید مطهری که گفتار زیباشون در بالا اومده "عشق میدان خطر است" پس کسی وارد این میدان میشه که بقول شاعر "جان در استین دارد" و بقولی جونشو گرفته کف دستش. ممنونم من هم متقابلا شما رو به یگانه ی عاشق میسپارم.(اینطور که من فهمیدم شعاق بوجود آورنده عشقه که کسی جز خدا نیست و عشق رو در وجود آدمی قرار داده، برای تکامل و اینکه عشق به معشوق سپرده شده گمانم به این دلیله که عشق بی معشوق نابوده و معشوقه که باید عشق عاشق رو حفظ و نگهداری کنه.)(یکتا)

دوست عزیزم نازنین(زندگی):

من دوست داشتن را برتر از عشق می دانم.

- دوست خوبم! معمولا در تعریف ها و برداشت هایی که از عشق ارائه میشه دوست داشتن رو بخشی از عشق و یا مرتبه ای از عشق میدونن. که البته هیچ دلیلی نداره که ما این رو بپذیریم و حق داریم نگاه ویژه ی خودمون رو داشته باشیم. اما عبارت کوتاه تو مثل نوشته های سایر دوستان به علت اختصارش قدری مبهم و پرسش برانگیزه.

از این عبارت تو سه جور میشه برداشت کرد:

الف- دوست داشتن از جنس عشقه اما مرحله ای بالاتر از عشقه که عاشق بعد از رسیدن به عشق باید رشد بیشتری پیدا کنه تا به رتبه ی دوست داشتن برسه.

ب- دوست داشتن از جنس عشقه اما مرحله ای پایین تر. به عبارت دیگه تو معتقدی در دوست داشتن نباید اونقدر جلو بریم که گرفتار عشق بشیم.

پ- دوست داشتن و عشق از دو جنس متفاوت و در عرض همدیگه هستن که یکی(دوست داشتن) والاتر و با ارزشتر از دیگریه(عشق).

و همه این تفاوتها به برداشتها برمیگرده به تعریفی که تو از عشق داری.

و از تو و همه دوستان تقاضا میکنم در نظراتتون به معنای عشق هم بپردازین.متشکرم.(ساسان)

- ممنونم و متشکر. استاد بزرگ دکتر علی شریعتی نیز چنین فرمودند: "خدایا بهر آنکس که دوستش میداری بیاموز که عشق از زندگی برتر است و به هر آنکس که دوست تر میداری بچشان که دوست داشتن از عشق بهتر است."، به نظر من هم دوست داشتن برتر از عشق است زیرا عاشق هرچه در چنته دارد برای بدست آوردن معشوق میدهد و تمام تلاشش را برای کسب رضای او بکار میبندد، که در این میان چون عشق، عقل را نابود میکند انجام عملی که خوشایند معشوق نباشد ممکن است. اما در محبت ورزی و دوست داشتن چون عقل نیز در کنار محبت است، مهرورز با مدیریت پیش رفته و بهترین اعمال ممکن را برای رضای محبوبش انجام میدهد.(یکتا)

از همه دوستانی که تاکنون با بیان نظرات ارزشمندشان ما را در فهم بهتر مفهوم عشق یاری کردند سپاسگزاریم.

 اما یک خواهش:

 دوستان محترم و عزیز، لطفا ضمن بیان اشعار و قطعات ادبی در اینباره(که البته خود بیانگر مفهوم عشقند اما نیاز به شرح دارند و نیز امکان برداشتهای گوناگون ممکن است) نظر شخصیتان را صراحتا و نه در پوشش شعر و قطعه ادبی و سخن بزرگان بفرمایید.(متشکرم- یکتا)

دوست خوبم ثمر:

عشق قوی ترین استدلال وجود خداست ، عشق رصد خانه ی ماوراء طبیعت است،

عشق تنها کاری است که از سینه ی سوخته های محبت و دود چراغ خورده های معرفت برمی آید، عشق نردبانی است که ما را از خود بالا می کشد،

.عشق امتحان ورودی رحمت الهی است.

 -ثمر عزیز!

عشق رو چه زیبا توصیف کردی. تا به حال کمتر جایی دیدم که عشق رو( اون طوری که من میشناسم ) اینقدر شیرین وصف کنند . من هم با بخش زیادی از توصیفات تو موافقم . اما چقدر حیف شد که اوصاف عشق رو به زیبایی و از ابعاد مختلف نوشتی ولی تعریفی از اون ارائه ندادی . از ظاهرنوشته ی تو اینطور بر میاد که تو هم از عشق تعریفی شبیه من داشته باشی و گرنه خیلی عجیب میشه که دو تعریف متفاوت به یک توصیف مشابه برسن با این حال این فقط یه برداشت از نظریه ی کوتاهیه که نوشتی .امید وارم باز هم بیای و اینبار چهره ی زیبای عشق رو با جزئیات بیشتری به تماشا بذاری . در این مرحله فقط میتونم بگم :

" جانا سخن از زبان ما میگویی "

انشا ء الله در یکی- دو روز آینده قلمم رو به دست قلبم میسپرم تا جلوه ای از منشور عشق رو که چشمهای کم سوی دلم تونسته ببینه براتون نقش بزنه . البته این نقشیه که کودک بازیگوش عقل من! در حد خودش درک کرده !!! ( ساسان )

- متشکرم، توصیف زیبایی از عشق ارائه کردین که کمتر کسی بهش رسیده. اینطور که من از توصیفات زیبای شما متوجه شدم شما هم مثل اغلب دوستان عشق را نردبانی برای رسیدن به ملکوت الهی میدونین، در واقع عشق زمینی را راهی برای رسیدن به عاشق آسمانی میدونین(نمیگم معشوق چون معتقدم این خداست که عاشق بنده هاشه) درواقع عشق را تنها راه رسیدن به کمال و نهایت میدونین و این زیباترین تعریفی است که میشه از عشق داشت.(یکتا)

دوست نازنینم نازنین(زندگی):

من و یکتا جون هم عقیده هستیم .
دانشمندان هم گفتن دوام عشق بین دو نفر یک سال است .
اصل دوست داشتن است که پایدار خواهد ماند .
عشق هوسی زود گذر است و انسان را کر و کور می کند و قدرت تصمیم گیری درست و منطقی را از او سلب می نماید .

- متشکرم، من هم معتقدم دوست داشتن از جهاتی برتر از عشق است، اما در مورد اینکه "عشق هوسی زودگذر است" و " دانشمندان هم گفتن دوام عشق بین دو نفر یک سال است" باید بگم این نوع عشق مرتبه اول عشقه که قبلا هم گفتم بنظر من همان هوس و شهوته که در عصر جاهلیت بهش میگفتن عشق و ناپایداری و زوالش هم دور از ذهن نیست،اما سایر مراتب عشق مقدس است و من عشق عفیف را راهی برای رسیدن به عشق الهی و کمال میدونم.(یکتا)

دوست محترمم م.ل.گ:

- سپاسگزارم که لطف فرموده سری به اینجا زدید، اما کاش با بیان نظرات ارزشمندتان ما را بیشتر مشمول الطافتان میفرمودید.(یکتا)

دوست مهربانم دوست خوب:

از عاشقي نترس، نترس از اين كه عاشق شوي با دل و جان، عشق خشنود كننده ترين و زيباترين احساس دنياست .نترس از دل آزرده شدن يا اين كه طرف مقابل به تو عشق نورزد، در هر كاري خطري هست و هيج كاري پاداشي هم چون پاداش عشق در بر نخواهد داشت .پس خود را به عشق بسپار صادقانه و با تمام وجود و شاد باش كه آن چه پيش مي آيد شايد تنها سر چشمه حقيقي شادي باشد.

- متشکرم، برای انجام هر کاری نیروی محرکه ای نیاز است و نیروی محرک زندگی عشق است.

هر ماهی مرده ای در جهت جریان آب حرکت میکند، راز زندگی در خطر کردن است. اگر توان خطر کردن نداری بدان که زنده نیستی.)یکتا)

                    ===============================

سلام دوستان عزیزم

 قول داده بودم نظر خودم رو در باره ی عشق براتون بنویسم . از اینکه با تاخیر اینکارو انجام میدم عذر خواهی میکنم . امیدوارم ساسان رو آدم بدقولی ندونین .

بعضی واژه ها وجود دارن که اهل منطق بهش میگن " مشترک لفظی " . یعنی یک کلمه ی واحد برای بیان چند مفهوم مختلف به کار میره . مثل واژه ی " شیر " که هم بر مایع نوشیدنی اطلاق میشه و هم بر حیوان درنده و هم بر وسیله ای برای قطع و وصل جریان آب . وقتی گوینده از لفظ مشترکی مثل شیر استفاده میکنه باید مفهوم مورد نظرش رو هم برای شنونده روشن کنه و گرنه سوء تفاهم پیش میاد .

در حقیقت واژه ی عشق هم در جامعه ی ما دچار همین مشکل شده . و افراد مختلف برداشت های متفاوت و گاهی متناقض از این واژه دارن و همه ی اونها مفاهیم کاملا متفاوت رو با یک واژه ی واحد ( عشق ) بیان می کنن .

تصور میکنم اگه دوستان عزیزم در نظراتشون منظور خودشون از عشق رو روشن میکردن این رد و تایید ها هم صورت دیگه ای به خودش میگرفت !و چه بسا جا به جا ميشدن !

من امیدوارم بتونم ( به اختصلر )  هم منظورم از عشق و هم نظرم رو درباره ش بیان کنم

سعی میکنم خیلی مختصر عرض کنم چرا که فضا محدوده و بضاعت و درک من از عشق هم محدودتر !!!

انسان فطرتا میل به دونستن داره و تلاش میکنه نسبت به پدیده ها آگاهی و شناخت پیدا کنه البته این شناخت ممکنه ناقص و یا حتی نادرست باشه اما به هر حال همین شناخته که موجب دفع یا جذب انسان به یک پدیده میشه .

یک پدیده ی مجهول هیچوقت برای انسان جذاب نیست ( جذابیت کشف مجهول رو با جذابیت خود مجهول اشتباه نگیر !) . افراد جامعه به نوعی جزء مجهولات هستن که ما از راههای مختلف نسبت به اونها علم و شناخت پیدا میکنیم .و این شناخت از " دیدن " شروع میشه که سطحی ترین نوع آگاهی رو به ما میده و منجر به سطحی ترین نوع جاذبه میشه . حتما خود شما هم موارد زیادی رو سراغ دارید که شخصی صرفا با دیدن شخص دیگه به شدت به او جذب شده و به او دل بسته .

" کشش و جذابیت " معلول اطلاعات و شناختیه که ما از ( مثلا چهره یا اخلاق یا اعتقادات و یا ... ) اون شخص پیدا کردیم . به عبارت دیگه : " جذابیت " معلوله و " شناخت و معرفت " علت هستن " !!!  این شناخت ممکنه از یک برخورد و آشنایی ساده شروع بشه اما به مرور زمان اطلاعات زیادی از زوایای دیگر وجودی اون شخص ( زن یا مرد ) پیدا کنیم .که هرچه این معرفت ! صحیح تر و کاملتر باشه جذبه هم حقیقی تر و بیشتر میشه و ما رو از مرحله ی میل  به دوست داشتن و وابسته شدن و ... و نهایتا به  عشق میرسونه .

در حقیقت " عشق "  زمانی ایجاد میشه که ما معرفت کاملی از شخص مورد نظر داریم و به تبع معرفت ! جذابیت هم بیشتر شده تا حدی که عاشق خودش رو وقف معشوق میکنه .

بنابراین " عشق " مرحله ای کاملتر و بالاتر از دوست داشتنه !

در این مرحله عاشق به چیزی غیر از رضای معشوق فکر نمی کنه و حاضره هر سختی و بلایی رو بخاطر معشوقش تحمل کنه ! و هر چیزی که خشنودی معشوق رو تامین کنه براش شیرین میشه ! حتی اگه جون دادن باشه !

لذا عاشق ! ممکن نیست کاری یا حتی فکری خلاف میل معشوقش داشته باشه چه برسه به اینکه بخواد معشوق رو فریب بده ! " خشنود کردن معشوق " برای عاشق چنان حظی  داره که با هیچ وصل مادی قابل قیاس نیست !!!

عشق محصول معرفته ! و عاشق نسبت به معشوقش عارفه ! بنابراین عشق نه تنها موجب کوری و کری نمیشه بلکه بر عکس ! باعث ورود نور حقیقت به قلب عاشق میشه . چرا که پیش از حلول عشق در قلب عاشق ! معرفت در اون جای گرفته !

آنچه که موجب کوری چشم دل و تعطیلی عقل میشه و به غلط !!! نام عشق رو بر اون گذاشتن در واقع نه عشق ! بلکه " شیدایی " است که همانند " نفرت " مانع معرفته !

شیدایی و شیفتگی جذبه ای هستن که نه بر اساس معرفت کامل و صحیح ! بلکه به علت جمود در یک بعد از پدیده ! و جهل نسبت به سایر ابعاد او ! موجب شیفتگی و بسته شدن چشم دل میشه.

هم سنگ کردن شیدایی با عشق ! ظلم بزرگی است که بر عشق روا داشته میشه .

عشق که خود مولود و نتیجه ی معرفته نه تنها عقل رو تعطیل نمی کنه بلکه اونو شکوفا تر و حکومتش رو بر وجود عاشق مقتدر تر میکنه ! این عقل ! رسول باطنی انسانه !

و اون چیزی که معمولا با این رسول باطنی اشتباه گرفته میشه " عقل حسابگر مادیه " که

خودش عاجز از درک معناست و همواره وبال روح انسانه !

اما حقیقت عشق چیه ؟

نباید حقیقت عشق رو با هدف عشق اشتباه گرفت . بدون شک عشق هدفی داره و هر حرکتی اگه بدون هدف باشه کاری عبث و لغو خواهد بود .

اجازه بدین مثالی بزنم : ما رودخانه ای رو داریم که مسیری سخت رو طی میکنه و به دریا می ریزه . اگه از ما بپرسن که : حقیقت رودخانه چیه ؟  چی جواب میدیم ؟ به عبارت دیگه : چه چیزیه که نبودش باعث میشه ما دیگه رودخانه رو رودخانه ننامیم ؟

ریختن اون به دریا ؟ آیا اگه به جای دریا به محل دیگری بریزه دیگه رودخانه نخواهد بود؟ البته که باز هم اون یه رود خونه س ! به اعتقاد من چیزی که باعث میشه رودخانه همچنان رودخانه باشه " حرکت " اونه !!! و گرنه اگه به جای دریا به باتلاق هم بریزه باز هم رودخانه س اما اگه از حرکت باز بمونه تبدیل میشه به یک مرداب بزرگ مارپیچ

در مورد عشق هم همينطوره . گرچه هدف غایی عشق رسیدن به معشوق حقیقیه اما حقیقت عشق چیز دیگه ایه . حقیقت عشق در " طلب " خلاصه میشه . یعنی نهایت تلاش خالصانه ی عاشق برای رسیدن به معشوق و غایت عشق .حال اگه حتی این وصال رخ نده اما طلب وجود داشته باشه عشق ! باز هم عشقه  و از ارزشش کاسته نمیشه .

هدف عشق :

همونطور که قبلا هم گفتم هر حرکتی باید هدفمند باشه و حرکت بی هدف تلاشی عبث و بیهوده خواهد بود .

به عقیده ی من هدف عشق ( نه غایت عشق ! ) وصاله ! وصل به معشوقه !

البته لازمه این نکته رو هم توضیح بدم که :

وقتی میگیم  : "  وصال ممکنه به فراموشی عشق منتهی بشه "  حرف درستیه . اما !!!

این اصل فقط در مورد عشق زمینی ! مصداق و حکومت داره .

چون در عشق زمینی معشوق هم زمینی است ولا جرم محدود خواهد بود ( هر چند بسیار ارزشمند باشه ) لذا وقتی عاشق به معشوق زمینیش برسه ممکنه ( فقط ! ممکنه ) که :

محدودیت وجودی معشوق زمینی از یک طرف و عطش فطری " بینهایت طلب " عاشق

از طرف دیگه منجر به سردی آتش عشقی بشه که  " بی هیمه و هوا " مونده !

نکته ی قابل توجه اینه که در عشق زمینی  ( که مرحله و رتبه ای از عشق بسیطه ) به عنوان یک هدف مرحله ای  محسوب میشه . اما هدف غایی عشق! درعشق حقیقی  ( رتبه

اعلی عشق ) است . در این مرحله معشوق که ذات لایزال پروردگاره ! نامحدوده و کام عاشق هرگز از شهد عشق اشباع نخواهد شد .

و اما غایت عشق :

غایت عشق فراتر از هدف عشقه و حتی فراتر از هدف غایی عشق .

غایت عشق یکی شدن عاشق و معشوقه ! حل شدن عاشق در معشوقه ! غایت عشق اینه که دیگه عاشق در میان نباشه و هر چه هست معشوق باشه و بس .

و چه با شکوهه . عاشق دلخسته ای که در آغاز راه به معشوق زمینی دلبسته و با رشد خود به او وابسته شده بود در نهایت به معشوق حقیقی پیوسته و در غایت امر در معشوق حقیقی حود منحل و عاشق عین معشوق میشه .

از دیدگاه من  عشق یک حقیقت بسیطه و هرگز مرکب نیست ! اما در عین حال مراتبی داره که اشاره ی کوتاهی می کنم :

عشق پیش از اینکه به مرحله ی نهایی خود ( عشق اهورایی ) برسه میتونه به صورت یک عشق پاک زمینی نمود پیدا کنه ... عشقی که بر اساس یک شناخت صحیح و حتی الامکان کامل ! از یک معشوق انسانی شکل گرفته .

این عشق به یک شرط مهم میتونه به عشق آسمانی و حقیقی تبدیل بشه . به این شرط که شالوده ی ! این عشق نه بر اساس امیال نفسانی ( هر چند مباح ) بلکه بر پایه ی زیبایی روح معشوق بنا شده باشه . با چنین عشقی حتی اگه عاشق در آرزوی وصال معشوق زمینی خودش بسوزه در صورتیکه پا رو از حدود عفاف تن و جان بیرون نذاره ! گرچه مرارتهای جانفرسایی متحمل میشه اما دقیقا حرارت همین مرارتها آیینه ی جان عاشق رو صیقل میده  و ( چه به معشوق زمینی خودش برسه و چه نرسه ) او رو به رتبه ی والاتری از عشق ارتقاء می ده . و به عبارت دیگه : عشق مجازی او زمینه ی عشق حقیقی او میشه . و این مساله حتی عشق مجازی او رو شیرین تر و عمیق تر و با عشق آسمانی عجین میکنه .

و او كه عشقي پاك به گلاب داشت از این پس عاشق خود گل میشه ( که البته با هم قابل جمع هستن ) و همین امر عطر گلاب رو هم برای او دل انگیز تر میکنه !

عشق زمینی پاک ! نه گناهه و نه نا ممکن ! بلکه من با اطمینان می گم که عشق پاک زمینی لازمه .

قطعا شما هم این فرموده ی امیر دلها علی ( ع ) رو شنیدین که( به این مضمون) فرمودن:

       "  وقتی وارد خانه می شدم و زهرا ( س ) رو می دیدم غمهای خودم

                                         رو فراموش می کردم  "

و کدام جلوه ي عشق از این زیبا تر ؟  

                            ...........................................

                                 ببخشید که اینقدر طولانی شد

                                                ( ساسان )

             ====================================   

دوست عزیزم مونس:

کار جالبی می کنید .
اما تعریف من از عشق ....
امیدوارم عاشق بشم بعد مزه ش رو و تعریفش رو برای همه می گم. عاشق شدن کار یه روز و دو روز نیست . مقدمه ش سوختنه...

- متشکرم مونس جان و منتظر شنیدن طعم و تعریف عشق از زبان تو میمانم.(یکتا)

دوست محترمم م.ل.گ:

در مورد موضوع بحث که علی الظاهر عشق و عاشقی است. من اصل اینها رو نهی نمیکنم خدایناکرده. ولی میخوام بگم بحث در مورد اینها جز وقت تلف کردن و مشغول کردن ذهن به ماورا چیزی نداره. از واقعیتها دور میشیم و تو عالم رویا از یه چیزهایی بحث میکنیم. باز هم بگم که در مورد اصل اینها حرفی ندارم ها. محترم هستند. همه حرفم در مورد صحبت از این چیزهاست. نمیدونم شایدهم اشتباه بگم شاید چون پسرم و این چیزها رو دخترونه میبینم.(یه خنده موذیانه بیمعنا!)
در آخر موفق باشید. پیشنهاد میکنم بحث های علمی - فرهنگی یا بحث های اجتماعی - سیاسی روز به راه بیاندازید. بعنوا ن پیشنهاد: راه حل های مقابله با کنکور.

- دوست خوبم بخاطر توضیحاتتون متشکرم. نهی عشق ممکن نیست مگر نه اینکه برای رسیدن به خداوند باید عاشق شد؟ و عشق چراغیست که راه را به انسان مینمایاند. اگر مطالب و نوشته های پست رو با دقت میخوندین متوجه میشدین منظور ما هم اصل عشق است نه تعریفی که کنون در ذهن عوام است، در واقع هدف ما از مطرح کردن چنین موضوعی روشن شدن مفهوم اصلی این واژه مقدس است. فرمودید: " شاید چون پسرم و این چیزها رو دخترونه میبینم"، عشق از آدم تا خاتم در وجود همه انبیا و اولیا بوده، اصلا اینان آمده اند تا بشر را به عشق فراخوانند، عشق جنسیت نمی شناسد.

روی پیشنهادتان فکر میکنم.پایدار باشید.(یکتا)

دوست خوبم آلاچیق:

عشق قصه ی زخم است ،
عشق حاشیه ی انسان بر کتاب آفرینش است ،
عشق خلاصه ی جهان است ،
عشق سرطان دوست داشتن است ،
عشق خرید و فروش پایاپای عاشق و معشوق است ،
عشق لک لکی است که روی درخت خاطرات ما لانه می کند ،
عشق پنجره ایست که ما از آن ازدحام جهان را تفسیر می کنیم .
عشق همه ی آغوشهایی است که انسانها بر یکدیگر گشاده اند ،
عشق دل ماست ، تقسیم بر همه ی زیباییها ...
عشق کوچه ایست که دوست داریم از آن عبور کنیم ،
عشق اولین کت و شلوار ما در شب عید خود آگاهی است ،
عشق اولین حقوق ما از بادجه ی معرفت است ،

عشق
اولین پاداش ما از حسابداری الهی است ،
عشق عقد دائمی ما با غربت است
...

- سپاسگزارم. توصیفتان از عشق بسیار زیباست و این چهار سطر پایانی عمق نگاهتان را به تصویر میکشد، چه زیبا در نهایت ظرافت عشق زمینی را به عاشق آسمانی پیوند زدید.عشقتان تا ابد پایدار باد.(یکتا)

تقریبا 15 روز از آغاز گفتمان ما پیرامون عشق میگذرد.با در نظر گرفتن تعاریف و توصیفات شما عزیزان و تحلیلها و توضیحات دوست عزیزم ساسان بحث به نتایج مطلوبی رسیده است، جهت آغاز مبحث جدید و اصطلاحا بستن این بحث خلاصه ای از یافته و برداشتهایم را از گفت و شنودها مینویسم:

1-   عشق واژه ایست عربی و در فارسی به گیاه پیچک اطلاق میشود.

2-   دوست داشتن محصول معرفت است.

3-   معرفت ممکن است ظاهری(سطحی ترین حالت) یا باطنی باشد.

4-   عشق حالت تکامل یافته دوست داشتن است.

5-   عشق مراتب مختلف دارد:عشق به ظواهر معشوق، عشق به جلوه های وجودی(روح و روان)معشوق(عشق عفیف).

6-   عشق زن و شوهر که در مکتب دین تربیت یافته اند روز به روز تکامل یافته و در نهایت ازعشق شهوانی به عشق معنوی ارتقا می یابد.

7-   عشق عقل مادی را مختل و رسول باطنی و هدایتگر آدمی(فطرت خداجوی) را بیدار میکند.

8-   عشق چشم آدمی را نسبت به جهان مادی کور میکند و بر جلوه حقیقی هستی بینا میگرداند.

9-   عاشق هرچه دارد جهت کسب رضای معشوق در طبق اخلاص میگذارد.

10-  هدف عشق وصال است.

11-  حقیقت عشق در طلب کردن است نه وصال.

12-  غایت عشق خداست.

13-  آنچه کنون در جامعه به نام عشق شناخته شده، شیدایی است که از مجذوب شدن عاشق به بعد خاصی از معشوق حاصل میشود که با زوال آن، عشق عاشق نیز پایان می یابد.

          و ادامه نکات(اگر نکته ای مانده) باشد برای وقتی دیگر.التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 3:11  توسط یکتا  |