تبليغاتX
گفتمان ما
 
-:- هو المصور -:-

سلام.
با کسب اجازه از دوستانم ، جناب آقای ساسان و سرکار خانم یکتا.            

 در این پست ، تصميم گرفتم به یک نکته اشاره کنم و نظرات همراهان همیشگی را جویا شوم. فکر میکنم این حکایت تصوری ، فلسفه زندگی را به ما یادآوری کند و باشد که بیشتر بیندیشیم و حول این موضوع به تبادل نظر بپردازیم.

 

... _ ...

 

در مراسم تدفین دوستی حضور داشتم.

با دوستان گرم گفتگو بودیم.

کودکانی را دیدم که سعی می کنند نوشته های روی قبور را بخوانند.

ناگهان ، شخصی به تاریخ های حک شده روی سنگ قبر اشاره کرد : از تولد . . . تا مرگ.

او ابتدا در حالی که لبخند می زد ، تاریخ تولد را خاطر نشان کرد اما از تاریخ بعدی با اشک یاد کرد ؛   علت را جویا شدم ؟! 

او گفت : آنچه بیش از همه اهمیت دارد خط فاصله میان این دو تاریخ است. (2006 _ 1934)

این خط فاصله نشان دهنده دورانی است که آن شخص روی زمین زندگی کرده ... و اکنون تنها کسانی که او را دوست داشته اند ، می دانند که آن خط کوتاه چقدر می ارزد.

تا بحال به این فکر نکرده بودم.

گفتم : این خط کوتاه عجب دورانی را تجربه کرده !؟ ای کاش لب به سخن می گشود و از آنچه در خودش نهفته دارد برایم بازگو میکرد.

در این حال آن شخص گفت : 

مهم نیست چه قدر دارایی داشته باشیم ، اتومبیل ... خانه ... پول نقد ...؛ مهم اینست که چه طور زندگی کنیم  و چه قدر دیگران را دوست بداریم. مهم اینست که آن خط فاصله را چه طور بگذرانیم.

پس به این خط کوتاه و دشوار فکر کنید . . . چرا که هرگز نمی دانید چه مدت ، زمان برایتان باقیست تا آنرا اصلاح کنید.

یادمان باشد که این فاصله بخصوص ممکن است خیلی کوتاه باشد.

آیا در این مسیر چیزی هست که بخواهید آنرا تغییر دهید ؟

پس از گذشت چندین سال ، آیندگان وقتی درباره شما می گویند ، و اعمال زندگی تان را بازگو می کنند ، به نحوه ای که خط فاصله تان را گذرانده اید مباهات خواهید کرد.

 

» با تشکر فراوان از همه شما. مجتبی.

....................

 

دوست ارجمند مریم :

نظر؟
والا چه نظری؟ نظر خاصی داشتیم زندگیمون این نبود.
بابا از دوستای قدیمیتونم یه خبری بگیرین ببینین مردن یا زنده ان..اگرم وقتتون خیلی مهم بود که هیچی.شما ها رو چه به ادمای کوچیکی مثل ما.

من نظر اقا ساسان رو خوندم...چقدر قشنگ نوشتن.خیلی عالی بود. من خیلی خوشحالم وبلاگی میام که امثال ایشان میان مینویسن! عالی بود.دستشون درد نکنه.


دوست ارجمند خنده تلخ :

ممنونم از لطفتون ... مبحث خوبي رو شروع كرديد اميدوارم با فكر و نظر دوستان و مديريت شما ديدمون به فلسفه زندگي و خط فاصله ي كوتاه عمر دقيق تر و صحيح تر بشه...
بقول دوست محترمم مريم اگر نظر خاصي داشتيم زندگيمون اين نبود
و بقول مسافر زميني زندگي يعني پرستش ....
اين داستان كوتاه خيلي حرفها رو گفته ...
ترجيح ميدم نظر دوستانو بخونم و بعد اگر جايي براي بيان نظر بود نظرمو بگم
پايدار و پيروز باشيد.بازهم متشكرم.


دوست ارجمند برزگمهر :

به درستی زندگی به طول یک خط فاصله است. درنگی بیش نیست.
اگر از قیاس دو دنیا هم بگذریم و فقط به اثاری که از ما در دنیا به جا می مونه فکر کنیم، و اینکه ممکنه تا دنیا دنیاست ، کار ما اثرش باقی بمونه، باز هم زندگی کوچیکه. ولی در این زمان کوچیک 7 کارهای بزرگی می شه انجام داد.

 

دوست ارجمند الف :

اول اینکه داستان این خط فاصله داستان جالبیه
دوم اینکه ماها یاد گرفتیم به ظواهر بیشتر اهمیت میدیم
مثل همین اعداد و خط فاصله بینشون
این خط با اون اهمیتش چه بی اهمیت جلوه میکنه و تاریخ چه با اهمیت .
در این بابا مطلب زیاد است .
شاد باشید
سر به محراب تو ساید شرمگین مردی گنه آلود

ای خدا بشنو نوای بنده ای آلوده دامان را

غمگسارا! سینه ام از غم گرانبارست

مهربانا! خلوتم از گریه لبریزست...

 

 

دوست ارجمند علی بحرانی :
... (فکر مرگ من رو می ترسونه و نوشتش در موردش همینطور ! )

 

دوست ارجمند دختر مشرقی :

سلام..تعبیر جالبی ولی خوب در حقیقت معمولا بین یک فاصله زمانی تا فاصله زمانی دیگه رو با خط فاصله نشون می دند .مثل سال تحصیلی ................این آدمی یک موجودی که با این چیزها هم درس نمی گیره و به فکر فرو نمیره ............با حرف شما هم موافقم این فاصله چه کوتاه باشه چه طولانی باید طوری گذرونده بشه که توشه ایی برای آخرت داشته باشیم.ایام به کام شما باشه

 

 

دوست ارجمند ساسان I :

به نام خدا
حضور همکار عزیزم آقا مجتبی و همه ی دوستان خوبم سلام عرض میکنم . قبل از هر چیز لازم می دونم از ابراز لطف مریم خانم عزیز در خصوص نوشته های حقیر و همچنین از صبر و سعه ی صدر سایر دوستان عزیزم که مطالب بنده رو تحمل می کنن صمیمانه تشکر کنم . شما روی موضوعی انگشت گذاشتین که از اساسی ترین مباحث قابل طرحه و مخاطب رو وادار میکنه به طور جدی بهش فکر کنه حتی عزیزانی که با مطایبه به این موضوع می پردازن با لطایفی که در پاسخشون هست به نوعی بر اهمیت و جدی بودن مبحث صحه می ذارن . من به خاطر این انتخاب از شما تشکر می کنم . اجازه بدین چند نکته رو (صرف نظر ازمساله ی عنوان مطلب ) در ارتباط با این موضوع و نکات مندرج درمتن این پست عرض کنم :
الف _ آیا واقعا مهم ! چگونه زندگی کردنه !؟ آیا مهم ! اینه که این (( خط فاصله )) رو چطور بگذرونیم ؟ حتما جنابعالی هم تصدیق می فرمایید که وقتی کلمه ی (( مهم )) در ابتدای جمله میاد به این مفهومه که (( چگونه زیستن )) مهمترینه و بقیه از اهمیت کمتری برخوردارن .من ضمن اینکه معتقدم (( چگونه زیستن )) دارای اهمیته ! اعتقاد دارم که در ارتباط با موضوع (( زندگی )) چیز بسیار مهم تری هم وجود داره و اون اینه که :
(( ما چرا ! باید زندگی کنیم !؟ )) و به عبارت دیگه : (( چرا )) زیستن مهمتر از (( چگونه )) زیستنه !

من شخصا سالهاست که ( از وقتی دست چپ و راستم رو شناختم ) مهمترین دغدغه ی فکری من همین بوده و هست که : چرا باید زندگی کنم ؟ چرا خلق شدم ؟ توجه داشته باشید که این (( چرا )) به دنبال (( علت )) می گرده نه هدف !( هدف در رتبه ی دوم از اهمیت قرار داره و بدیهیه که پیدا کردن علت زندگی خود به خود هدفمندی یا بی هدفی زندگی و خلقت انسان رو برای ما روشن میکنه ) .
شاید بفرمایید که : چنین سوالی عبثه و به هر حال ما به هر علتی ! به دنیا اومدیم و باید زندگی کنیم و پاسخ این سوال هر چه که باشه تاثیری در امور نداره . در جواب باید عرض کنم اتفاقا پاسخ این سوال بزرگترین و مهمترین و سرنوشت ساز ترین تاثیر رو داره که از سه حالت خارج نیست . در حقیقت پاسخ همین سواله که باعث میشه که یا :

1 – ما زندگی رو امری عبث و بی هدف بدونیم و به تبع این دیدگاه یک زندگی بی روح و خمود و بدون انگیزه و امید به آینده داشته باشیم که معمولا چنین زندگی هایی به خودکشی منجر میشه. و یا
2 – زندگی رو یک امر تحمیلی از سوی خالق قادر بدونیم که ما رو بدون میل وخواست خود ما آفریده و وارد عرصه ی پر رنج و محنت زندگی کرده و قوانین و سنتهای خودش رو بر ما تحمیل کرده ... که در اینصورت وجود ما سراسر خشم و اعتراض میشه و هیچ انگیزه ای برای جنگیدن با مشکلات وتحمل شدائد زندگی نخواهیم داشت . و یا
3 – قانع خواهیم شد که خلقت ما و ورود ما به زندگی ! تنها گزینه ! و یا حداقل ! بهترین گزینه ی ممکن بوده که در اینصورت ما با قوی ترین انگیزه مشکلات زندگی رو پشت سر خواهیم گذاشت و زندگی رو زیبا خواهیم دید و با امید برای کسب موفقیتها تلاش خواهیم کرد .
بنابراین ملاحظه می فرمایید که محتوای پاسخ دریافتی ما در خصوص چنین سوالی ( چرا باید زندگی کنیم ؟ ) تاثیر بسیار عمیق و بنیادی در چگونگی زندگی ما خواهد داشت . لذا بنده عمیقا معتقدم که در خصوص زندگی ! مهمترین چیز اینه که پاسخ این سوال رو بیابیم :
(( چرا باید زندگی کنیم ؟ )) ... ( علت زندگی ؟ )

ب _ یادآوری و تاکید به صرف (( مرگ )) و پایان زندگی نمی تونه روش درستی برای دعوت و ترغیب انسانها به زندگی پاک و خداپسندانه باشه بلکه برعکس ! چنین کاری روحیه ی (( دم غنیمت )) رو در انسان ایجاد می کنه و با خودش میگه حالا که زندگی محدوده و پایانش مرگه پس چرا فرصت لذت بردن رو از دست بدم ؟ درست مثل حکایت اون پرنسس زیبای مسیحی و هدیه ی کشیش نادان !
ممکنه بفرمایید که اسلام عزیز هم بارها مرگ رو یادآوری کرده و حتی توصیه به این امر کرده . عرض می کنم بله . درسته . اما :
اما از یک نکته ی مهم نباید غافل شد و اون اینه که در اسلام هیچگاه به صرف مرگ ! ( مرگ بما هو مرگ ) تاکید نشده به عبارت روشنتر : یادآوری مرگ در آموزه های اسلامی همیشه همزاد و مقدمه ی یادآوری زندگی ابدی !!! و جهان آخرت ! بوده و هست . درست مثل یک جراح که وقتی میخواد برای بیمارش توضیح بده هرگز از بریدن و پاره کردن شکم و .. صحبت نمیکنه و اگر هم اشاره کنه تنها یک مقدمه ست برای تشریح آثار مثبت عمل و تشریح روند بهبودی . تذکر مرگ ! هم تنها تلنگری برای مطرح کردن و توجه دادن به زندگی اخروی و پاداشها و کیفرهاست که با یادآوری اونها امید و انگیزه ی انسان به کارهای نیک و پرهیز از معاصی تقویت میشه و اراده ی او رو محکم تر میکنه و حاضر نمیشه ابدیت رو فدای یک لحظه لذت کنه !. اما متنی که در این پست درج شده با توجه به محتواش معلومه که با یک نگاه غیر دینی ! ( اما نه مادی ) نوشته شده .

ج _ و اما مباهات به نحوه ی زندگی :
من فکر نمی کنم صرف اطمینان کنونی ما به مباهات کردنمون نزد آیندگان ( در خصوص نحوه ی زندگی و گذروندن خط فاصله ! ) دلیلی برای درست بودن این نحوه ی زندگی باشه . چرا که افرادی مثل فرعون های مصر هم چنین اطمینانی داشتند ! و اتفاقا جنایات و به بیگاری گرفتن بردگان و ساخت اهرام هم بر پایه ی همین اطمینانی بود که به مباهات خود به آیندگان داشتند ! بنابراین حتی اگه الان چنین اطمینانی هم داشته باشیم چندان قابل اعتماد نیست . ملاک بهتری باید جست !!!
ببخشید که اینقدر طولانی شد . مثلا به خیال خودم میخواستم کوتاه بنویسم . یقینا نقد مستدل شما بزرگواران نسبت به دیدگاه بنده بهترین هدیه ی شما به من خواهد بود . متشکرم . ساسان .

 

جمع بندی و نظر شخصی مجتبی I :

» بنام خداوند جان آفرین
» اللهم صل علی محمد و آل محمد

 

با عرض سلام خدمت یکایک عزیزانی که با نظرات شون پیگیر این مبحث بودند...
من نظر شخصی خودم رو در قالب جمع بندی گفتگو بیان می کنم. اما دوستان تا درج مطلب بعدی از طرف همکارانم ، میتوانند به اظهار نظرات خودشون بپردازند و متعاقبا" نظرات سایر عزیزان نیز برایم ارزشمند خواهد بود.ممنونم.


«باید عرض کنم که زيستن آرزوي همه كس است ولي چگونه زیستن آرمان يك عده معدود. »

من قصد نداشتم صرفا" از منظر « دین » داستانم را نقل کنم...
هر شخص عاقلی با هر کیش و آئین و طرز تفکری باید به مرگ بیندیشد ، چه ما که معتقدیم مرگ پایان راه نیست و چه آنهایی که نهایت زندگی را مرگ می دانند. حتی کسانی که به نحوی پوچ گرا هستند و از مرگ تعبیر به دستمالی می کنند که یادداشت های بشر را از لوح زندگی پاک می کند.

شاید عده ای منکر قیامت باشند ولی قطعا" مرگ را باور دارند ، هرچند که این اعتقادشان ممکن است متفاوت از آئین سایرین باشد.


لذا در این داستان اگر عزیزان دقت کامل را کرده باشند تاریخ  بصورت «میلادی» است.

دوست محترمم ، ساسان عزیز فرمودند: آیا مهم ! اینه که این (( خط فاصله )) رو چطور بگذرونیم ؟ حتما جنابعالی هم تصدیق می فرمایید که وقتی کلمه ی (( مهم )) در ابتدای جمله میاد به این مفهومه که (( چگونه زیستن )) مهمترینه و بقیه از اهمیت کمتری برخوردارن...

 

پاسخ من مثبت است.
ولی اهمیت آنها کمتر نیست ، نسبت به چگونه زیستن کم است.
پرسش چرا باید زندگی کنیم ، دلایل روشنی دارد که جدای از مکتوبات و منقولات موثق و معتبر ، خود انسان نیز می تواند آنرا ثابت کند.
« مهمترین دغدغه ی فکری من همین بوده و هست که : چرا باید زندگی کنم ؟ چرا خلق شدم ؟»

 

۱.استدلال شخصی انسان :

 

می دانم که زنده هستم.
چه جالب ؛ من می دانم.
می دانم که هستم.
می دانم که اینجا هستی است.
من در هستی هستم.
نفس میکشم ، می بینم ، می شنوم ، می گویم ، می روم...
میخواهم خانه داشته باشم ، میخواهم رهسپار خالق شوم... 
میخواهم به آنچه می دانم که ندارم برسم.
« اما چگونه باید برسم ؟؟؟»
فکر میکنم این برداشت میتواند با هر اندیشه و دین و آئینی به اثبات برسد.

 

۲.در حوزه دین مبین اسلام :
خداوند متعال میفرماید: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون...»
خداوند ، اشاره میکند که علت خلقت «پرستش» است.(سوره الذاریات ، آیه 56) و این زیباترین پاسخی است که به همه مخلوقات داده شده.
اطاعت امر خدا ، به هر نحوی پرستش محسوب میشود. علم آموزی ، شهادت ، انفاق و...

اما جایی که مهم تر است : چگونه باید زیستن ؟؟؟ یا چگونگی زیستن است.


لذا در سایه دین ، انبیاء و اوصیاء آمدند تا هر کدام بر اساس تکوین و تشریع ، چراغ هدایت چگونه زیستن ، به سمت غایت نهایی باشند. مردم آزاده نیز در طی طریق میخواهند روشی داشته باشند که به زندگی شان امیدواری بخشد و جلوه ای را برای خود بر گزینند که به آن مباهات کنند(به هر نحوی).
اما هیچوقت از جایز الخطا بودن بشر و اینکه وی مخلوق بوده و عقل محض نیست، نباید غافل شد.

 

باز هم متوسل به تمثیل می شوم :


چرا اتومبیل بسازم ؟                    » جهت سهولت در حمل و نقل
چگونه اتومبیل بسازم؟                  »...

 

چرا باید غذا تهیه کنم؟                 »برای رفع گرسنگی و نیاز آدمی
چگونه باید غذا تهیه کنم؟              »...

 

درست است که پرسشی که با چرا آغاز میشود ، بنیادین و راهگشاست ، اما پاسخ آن کاملا" بدیهی است. بر خلاف آن ، پرسشی که با چگونگی همراه است ، دلایل خاصی را می طلبد.به عبارت دیگر میتوان گفت که : چرا باید درآمد کسب کرد ؟
پاسخ به این سوال کاملا" مختصر و مفید است. اما وقتی سوال میشود چگونه باید درآمد کسب کرد ؟ می توان راه های گوناگونی را بیان کرد که قطعا" بین آنها باید راه و روش صحیح را برگزید. از اینرو این پرسش از اهمیت بیشتری برخوردار است.
در مثال غیر دینی » راه نادرست مثل سرقت است.
در مثال دین اسلام » راه نادرست همانند کسب درآمد ازطریق ربا و نزول.

 

همچنین همکارم آقای ساسان فرمودند: در اسلام هیچگاه به صرف مرگ ! ( مرگ بما هو مرگ ) تاکید نشده.
گفتار شما درست است اما مشمول قاعده استثنا نیز واقع میشود دوست من. یکی از آنها اینست که امام صادق (علیه السلام) فرمودند: هرگاه خواستید به آرامش قلبی برسید ، مرگ خود را بیاد آورید.
این حدیث حکمت آمیز ، با آنکه ارتباطی با عالم برزخ و جهان آخرت ندارد ، اما کاملا" گویای حفظ اصول اخلاقی و حالات روحی انسان است.

 

راجع به مباهات کردن افراد نیز ، شما ظواهر را نسنجید ، درست است فرعونیان به ظاهر بر بنای اهرام مباهات میکردند اما یقین داشته باشید هیچگاه در باطن به آن دست نیازیدند. منظور من آنست که مطمئن باشید خود انسان بهتر از هر کسی می داند که چگونه و با چه وضعیتی خط فاصله خود را گذرانده است.هر چند قابل مناقشه است اما شما فرعونیان را مثالی جهت اثیات مدعای خود آوردید ، ولی من پیشنهادم اینست که به سخن امام علی (علیه السلام) که بهنگام سفرشان از دار دنیا ، فرمودند:«فزت و رب الکعبه.» هم توجه داشته باشید. یا جهت مثالی برای غیر معصوم ، پیام امام خمینی (ره) نیز دلیلی بر این مدعاست « امروز من با دلی آرام و  قلبی مطمئن...».
اگر حقایق کتمان نشود ، حقیقت اینست که خودمون دیگه خودمون رو میشناسیم و می دونیم چه سرنوشتی در انتظارمونه.

باز هم از تمامی شما عزیزان سپاسگزارم.

 

دوست ارجمند ساسان II :

برادر بزرگوارم ! آقا مجتبی ! سلام
خیلی خوشحال و ممنونم که دیدگاه بنده رو محل اعتنا و مورد نقد قرار دادید . اگه اجازه بفرمایید درهمین ارتباط نکاتی رو به عرضتون برسونم :
1 – حقیر هم مثل جنابعالی از ابتدا به تاریخ میلادی مندرج در متن توجه داشتم و متوجه این حقیقت بودم که نویسنده ی این نوشتار شخصی غیر ایرانی و به احتمال قریب به یقین غیر مسلمان هستند . اگه دیدید که بنده به غیر دینی ( نه مادی ! ) بودن نگاه نویسنده اشاره کردم به این دلیل بود که معتقدم صرف غیر مسلمان بودن لزوما به معنی سکولار بودن نیست . مضافا اینکه این نکته رو صرفا ! به عنوان یه (( جمله ی معترضه )) درج کرده بودم و فقط به منظور روشنتر کردن نظر خودم بود نه چیز دیگه .
2 -در مورد سوال من ( چرا باید زندگی کنم ؟ چرا خلق شدم ؟ ) فرمودید :
(( پاسخ آن کاملا بدیهی است )) و در استدلالتون برای بدیهی بودن پاسخ نوشتید :
((ممن میدانم که زنده هستم چه جالب ! من می دانم ! می دانم که هستم ... من نفس می کشم ... می شنوم می روم ... )) . کاملا پیداست که شما نظر بنده رو با دقت مطالعه نکردین وگرنه چنین پاسخهایی نمی دادین.

بزرگوار ! آنچه که شما در پاسختون ( استدلال شخص انسان ) مطرح کردین همگی (( دلیل !!! )) خلقت و زندگی هستند ! نه (( علت !!! )) آن . در حالیکه من قبلا هم تذکر داده بودم و از ظاهر سوالم هم کاملا هویداست که (( سوال من )) در جستجوی علت ! خلقته و قطعا شما دوست ارجمند بهتر از من می دونید که (( علت )) ! و(( دلیل )) ! تفاوت بسیاری با هم دارند . اگر بنده پرسیده بودم گه مثلا : (( از کجا بدونم که من زنده هستم )) اونوقت این پاسخ شما می تونست درست و مناسب باشه . اما دوست عزیز من ! این پاسخ شما هیچ ارتباطی با سوال مطروحه ی من نداره . من بحمدالله در زنده بودن خودم تردید ندارم . من ممنون میشدم اگه پاسخ سوال من یعنی علت خلقت رو می فرمودین .
3 – فرمودین که (( انسان برای عبادت کردن خلق شده )) . بزرگوار ! باز هم متاسفانه دچار هون اشتباه قبل شدید و البته اینبار (( هدف )) رو به جای (( علت )) مطرح کردین .عبادت هدف ( یا یکی از اهداف ) خلقت انسانه نه علت خلقتش ! .به عبارت دیگه : اگه من سوال کرده بودم که : (( انسان خلق شده تا چیکار کنه ؟ )) اونوقت این جواب شما میتونست درست باشه . توجه داشته باشید که علت ! نسبت به پدیده تقدم منطقی داره و هدف ! نسبت به پدیده تاخر منطقی . یعنی اینکه علت ! همیشه قبل از خود پدیده وجود داره اما هدف بعد از بوجود اومدن پدیده قابل تصوره . حالا اگه بفرمایید که (( نیاز به عبادت )) بعد از خلقت انسان ایجاد شده معلوم میشه هدفه و علت نیست و اگه بفرمایید قبل از خلقت انسان وجود داشته با دو مشکل رو برو میشین :
الف _ زمانی که انسان هنوز خلق نشده بود (( موجود )) نبود ه پس هنوز (( معدوم )) بوده و قائل شدن صفت ( از جمله نیاز ) برای معدوم عقلا ممکن نیست و از محالات عقلیه ! .
پس از یک طرف : این نیاز ( نیاز به عبادت ) به لحاظ واقعی همزمان با خلقتش و به لحاظ منطقی بعد از خلقتش بوجود اومده ! و از طرف دیگه : علت ! همیشه قبل از پدیده وجود داره . در نتیجه (( نیاز به عبادت )) علت خلقت انسان نیست .
ب _ اگه اصرار داشته باشید که(( نیاز به عبادت )) قبل از خلقت انسان وجود داشته عقلا مجبورید که بپذیرید که این نیاز ! (( انگیزه )) ی خلقت بوده . چون قبل از پدیده ! تنها دو چیز وجود دارند : علت و انگیزه . و انگیزه ! هم همیشه به (( فاعل )) و خالق و صانع بر میگرده ! نه (( مفعول )) و مخلوق ! . در نتیجه معنی این حرف شما این میشه که ( نعوذ بالله ) خداوند نیازمند عبادت شدن بوده و این سخنی کفرآمیز و خلاف توحید و صفات ثبوتیه ی الهیه !

بنابراین هیچ راهی ندارید مگر اینکه بپذیرید که عبادت کردن علت خلقت انسان نبوده .
4 – شما در رد اطلاق عرض بنده که نوشته بودم : (( در اسلام هیچگاه به صرف مرگ ( مرگ بما هو مرگ ) تاکید نشده )) به حدیثی از امام صادق ( ع ) استناد کردید ( هر گاه خواستید به آرامش قلبی برسید مرگ خود را به یاد آورید ) و فرمودید که این حدیث ارتباطی با برزخ و قیامت نداره .
برادر عزیز !
اولا _ بنده از تاکید بر مرگ در اسلام به عنوان (( همزاد و مقدمه ی یادآوری زندگی ابدی ! و آخرت )) یاد کردم و این به این معنیه که نگاه اسلام به مقوله ی مرگ تنها به عنوان تلنگری برای توجه و یادآوری قیامت و تداعی کننده ی عدالت الهی ست . من هرگز نگفتم که در تمام موارد ذکر مرگ لزوما کلمات آخرت و قیامت هم بیان میشه . مرگ مثل یک تابلوی راهنمایی و رانندگی و علامت اختصاریه برای تداعی قیامته . مثل گفتن (( ف )) برای رفتن مخاطب به (( فرحزاد )) ! . از دیدگاه اسلام یادآوری و توجه صرف به نفس مرگ بدون توجه به قیامت و جهان بعد از مرگ نه تنها مطلوب نیست بلکه مذموم و مضر هم هست .
ثانیا _ احادیث وارده در کتب موجود همگی عباراتی کوتاه هستند که به سلیقه ی راوی از متن کامل بیانات شفاهی معصومین ( ع ) گزینش و نوشته شده اند . در بسیاری از موارد صدر و ذیل فرمایشات ایشان حذف شده که در موارد زیادی همین امر موجب مشکلات و اختلافات فاحشی در تفسیر و برداشت از این گوهر های حکمت شده است . و این حدیث هم می تونه از همین جرگه باشه . هرچند قبلا هم عرض کردم که من بر سر ذکر کلمات خاص مناقشه ای ندارم .
ثالثا _ از همه مهمتر اینکه :
در نظر بگیرید شخصی شدیدا مورد ظلم واقع شده و مثلا اعضای خانواده ش رو به قتل رسونده ن و اموالش رو به تاراج بردن .حالا چنین شخصی که روحی پریشون و دلی نا ارام داره اگه بیاد و به صرف مرگ خودش ( و نه قیامت و عدالت الهی و ... ) فکر کنه دلش آروم میگیره !؟ مسلما نه ! چون اینجوری احساس میکنه که هیچ عدالتی در دنیا وجود نداره و هیچکس نیست که به داد مظلوم برسه و ظالم هم بی مجازات می مونه و در نتیجه دلش پریشون تر و غمگین تر از قبل میشه . کاملا روشنه که این شخص تنها زمانی دلش آروم می گیره که به یاد قیامت و میزان الهی و عدل پروردگار بیفته .
لذا دو راه بیشتر ندارید :

یا باید بگین که امام صادق منظورشون فقط نفس مرگ و صرفا مرگ ( بدون یادآوری قیامت ) بوده که در اینصورت مجبورید اعتراف کنید که ( العیاذبالله ) امام ( ع ) سخنی خطا ودور از حکمت فرموده ن . که مسلما چنین فرضی درست نیست . راه دوم و تنها راه باقی مونده اینه که بگین منظور امام (ع) نه نفس مرگ بلکه یادآوری آخرت و قیامت بوده که با ذکر و یاد مرگ خود به خود تداعی میشه و انسان پریشون احوال رو امیدوار به عدل و فضل الهی میکنه که نتیجه ش آرامش و آسودگی خاطره . پس معلوم میشه که فقط حالت دوم درسته یعنی اما منظورشون در حقیقت یادآوری قیامت و آخرت بوده نه صرف مرگ !
امیدوارم با مباحث و دیدگاههایی که در گفتمان ما مطرح میشه خداوند نور حقیقت رو از منبع فیضش و از مجرای کلام روشنگر همه ی دوستان عزیزم به قلب من وارد کنه . انشاء الله . ( ساسان )

 

جمع بندی و نظر شخصی مجتبی II :

» بنام خداوند جان و خرد
» اللهم صل علی محمد و آل محمد

ساسان عزیز سلام.
ممنون و متشکرم از بیان عقاید جنابعالی.

1– اول از همه میخواستم بگم بند اول صحبت هام در نظریه قبلی (در بخش نظرات) مقدمه و نظر شخصی ام بود. از بند دوم بود ، که پاسخی به عرایض شما داشتم.

2– به این پرسش ها توجه کنید:
» چرا باید زندگی کنم ؟ چون زنده هستم. (( علت ))
» چرا باید زنده باشم ؟ چون من می دانم ! می دانم که هستم ... من نفس می کشم ... می شنوم ، می روم. (( دلیل ))

3– دقیقا" بر این باورم که عبادت (( علت )) است ؛ و قرب الهی (( هدف )).
کاملا" درست است که علت مقدم بر معلول است. اما عبادت علت است برای خلقت انسان و معلول است برای خداوند متعال که علت العلل هستند.
همانگونه که مستحضرید سلسله علل و معلول ها نهایتا" باید به علت العلل ختم شود در غیر اینصورت دور تسلسل محال است.

 

الف) بر عکس...؛
درست است که انسان موجود نبوده ولیکن عقول از مخلوقات بودند که پیش از خلقت انسان موجود بودند ، کما اینکه آنها نیازمند هستند و اشرف مخلوقات نیز که تلفیقی از فرشتگان و حیوانات است طبعا" نیازمند خالق خواهد بود. پیش از خلقت انسان ، عبادت ، برای ملائکه حضرت حق بوده و هست.

ب) پناه بر خدا...
خداوند کمال مطلق است. آنچه صورت می دهد بر پایه حکمت لایزال اوست. شناسایی تصمیمات و انگیزه او با عقل محدود بشری امکان ناپذیر است.
فرشتگان عرضه داشتند : پروردگارا انسان را آفریدی تا روی زمین خونریزی و فساد بپا کند ؟ خداوند سبحان فرمود : انی اعلم ما لا تعلمون. (سوره مبارکه بقره ، آیه 30)

4 – دوست من ، می دانید اشکال را کجا می بینم ؟ اشکال اینجاست که شما فکر میکنید من این نظریه ((در اسلام هیچگاه به صرف مرگ تاکید نشده)) را رد کردم در حالیکه گفتم : « گفتار شما درست است اما مشمول قاعده استثنا نیز واقع میشود. »
یادآوری این استثنا و ذکر حدیث ، به این جهت بود که ممکن است یادآوری مرگ ،صرفا" گویای حفظ اصول اخلاقی و حالات روحی انسان باشد.
روشن تر براتون بگم که وقتی غضب سرار وجودم را فرا می گیرد یا شدیدا" گستاخ میشوم ، با یاد مرگ ! قلبم تسکین می یابد و آتش آن فروکش میکند. نه اینکه با ظلم و زیر پا گذاشته شدن عدالت. مرگ را بیاد بیاورم و آرامش قلبی پیدا کنم. این با اصل عدم انظلام مطابق نیست.

جهت یادآوری نظرم : این حدیث بیانگر حفظ روحیه اخلاقی است. چنانکه همون اول هم اشاره کردم. اما هیچ توجهی به آن نکرده بودید.
یعنی شما فکر می کنید ملاک استثنا قائل شدن من ، صرف نبودن کلمات قیامت و آخرت در احادیث است ؟؟؟ -ممنون.
در ضمن این راه هایی که شما پس از بیاناتتون پیش پای بنده گذاشتین هیچ کدام را منطبق با عقل ندیدم. اعتراف میکنم که پاسخ روشنی که بنده را قانع کند نبوده.
چیزی شبیه به محکوم کردن بود !!!

بسیار ممنون و سپاسگزارم از عنایت جنابعالی به مکتوبات من.
احساس میکنم دوستان تمایلی به این بحث نداشتند.
از همه عذر میخوام. . .

 

دوست ارجمند گل سرخ  I :

سلام
خب من به شخصه آدمیم که هر چند یه بار به همه دوستام زنگ میزنم و جویای احوالشون میشم
ولی به علت نبود وقت و البته برخوردهای دوستن ترجیح دادم که زیاد مراحمشون نشم
فعلا همین
تا بعدا بقیش
موفق باشید

 

دوست ارجمند گل سرخ  II :

سلام
خب اینم بقیش
میدونید من فکر میکنم که اکثر ما اون دنیا(البته نمیشه گفت که اون ور دنیاست چون اصلا پست نیست ) رو فراموش کردیم و همش به فکر این دنیاییم اگه واقعا به اون دنیا فکر می کردیم و برای اون دنیا تلاش می کردیم الان حداقل چیزی که داشتیم این بود که دروغ نمی گفتیم که این دروغه که ما رو به بدترین درجات می رسونه. من فکر میکنم که (خودمو میگم ها ) مسلمون شناسنامه ای بیشتر نیستمو این خیلی بده ما که ادعای مسلمونی میکنیم الان نباید وضع جامعه مون این طور باشه شایدم یه دلیل دیگش این باشه که مرگ رو فراموش کردیم فکر شو بکنید... اگه واقعا خودمونو هر چند وقت یه بار جای یه مرده بذاریم به نظرتون اصلا گناه می کردیم؟ اصلا دروغ میگفتیم؟ اصلا ..... من که هر وقت فکرشو میکنم می ترسم و بعدش سعی میکنم که درست رفتار کنم. ............ این جا می خواستم یه چیزی بگم ولی فعلا منصرف شدم. اون زندگی ایی خوبه که وقتی برگشتی پشت سرتو نگاه کردی از اعمال و رفتار خدا راضی باشه نه این که انقدر حق الناس رو زیر پا گذاشته باشی که ..... وای فکرشو بکنید. خدایا کمک کن که هیچ وقت حق الناس رو زیر پا نذارم چون خیلی مهمه و همیشه سعی کنم که همه بندگانت رو دوست داشته باشم و اون محبتی که تو به من عطا کردی به اون ها انتقال بدم.

 خلاصه یکم ترس از مرگ شاید آدم رو به خودش بیاره البته اینم بگم ما که ادعای مسلمونی میکنیم نباید از مرگ بترسیم تا اون جایی که توو خاطرم هست یه حدیث هم در این رابطه از امام علی )ع( داریم که میگن دنیا زندان مومن و آخرت بهشت اوست پس بهتره که طوری زندگی کنیم که نترسیم به جاش اعمالمون رو درست کنیم امیدوارم که خدا ازمون راضی باشه و البته یه مطلب دیگه اونم این که ما اگه هدفمون رو گم نکرده باشیم از مرگ نمیترسیم اگه همیشه یکسری چرا هایی رو برای خودمون داشته باشید و برای رسیدن به جواب اونا تلاش کنیم شاید کمتر نگران اون دنیا باشید بعد از این .. این که چطور زندگی کردیم هم مهم میشه نمیشه هر طوری که خواستیم زندگی کنیم نه؟ میگن شک مقدمه یقینه اول یک سری شک برامون که بوجود میاد که مطمئنا برای همه بوجود اومده و میاد .. دنباله جوابش بریم نذاریم بمونه بعد که به یقین رسیدیم حالا برای رسیدن به یقین هامو برنامه ریزی میکنیم و هدفمون رو مشخص میکنیم و برای رسیدن به اون هدف تلاش میکنیم.

یه مطب دیگه این که امام علی (ع) می فرمایند: <البته مضمونش رو میگم چون عین روایت یادم نیست> ما هم باید طوری زندگی کنیم که انگار همین الان میمیریم و هم باید طوری زندگی کنیم که سالیان سال زنده ایم . من نمیگم که همیشه به یاد مرگ باشیم ولی هر چند وقت یک بار خوبه بهش فکر کنیم تا هواسمون بیاد سر جاش. خیلی از ما اصلا فرموش کردیم و خیلی ازما نقدر بهش فکر کردیم دپرس و افسرده شدیم. هر چیزی تعادلش خوبه. که وقتی مرگ برامون یادآوریمیشه اولا گناه هایی که احیانن مرتکب شدیم رو به خاطر میاریم و میریم توبه میکنیم دوما اگه کا ر+ انجام داده باشید امیدوار میشیم البته این جا باز یه نکته هست اونم این که نباید به کرده هامون مغرور بشیم و شاید یاد مرگ باعث بشه که ما دست به گناه نزنیم و یه جورایی راه گناه نکردن میتونه باشه
راستی من سوادم ته کشیده .. منظورتون رو از مباهات نفهمیدم

بعدشم آقایان ساسان و مجتبی یکم بحثتون تخصصی شد من که آخراش رو نفمیدم

من یکم دیر جواب دادم اگه میشه نظرتون رو درباره طرز تفکر من هم بگید. ممنون میشم
همیشه گفتم .. باز هم میگم .. این بلاگ بسیار عالیه چون آدم رو مجبور میکنه که فکر کنه
موفق باشید
اجرتون با امام زمان(عج)

یه چیزه دیگه درباره بلاگی که حذف کردید
لااقل لینکش رو هم از اینجا بردارید که ما به یاد اون بلاگتون نیوفتیم . نریم توش
...............

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 4:36  توسط مجتبی  |