تبليغاتX
گفتمان ما

هوالعاشق

دوستان عزیز سلام.

همانطور که دوست محترم و عزیزم دراولین پست فرمودند "گفتمان ما" محیطی است صمیمی برای تبادل اطلاعات ما و شما، جهت رسیدن به پاسخ سوالاتی که شما در بخش نظرات مطرح میکنید.

چون وبلاگ تازه راه اندازی شده و هنوز سوال یا مبحثی مطرح نشده، من جسارتا در این پست از عشق مینویسم و منتظر نظرات شما هستم(نظرات شما به داخل پست انتقال داده میشود) تا با یاری هم به تعریف درستی از عشق برسیم...

عشق یعنی چی؟

عشق، واژه ای عربی است که از عَشَقه گرفته شده است.عشقه گیاهی است که در فارسی به آن پیچک می گوییم که به دور درختی با صلابت می پیچد و از آن تغذیه میکند و چه بسا آن را خشک کند! عشق، در اصطلاح به معنای محبت شدید و افراطی است.عشق در روانشناسی، هیجانی است که احتیاط و محافظه کاری را بدور می افکند. محبت، پیوندی است که از سوی محب و مهرورز مدیریت میشود.دکتر شریعتی، محبت را بر عشق می گزیند،چرا که محبت را شنا کردن میداند و عشق را غرق شدن.

مراتب عشق

ویکتور فرانکل میگوید: عشق مراتبی دارد:

1-عشق جنسی که همان شدید شدن میل جنسی است. چشم و ابرو و خال و خط معشوق، عاشق را برانگیخته است! این عشق نوع اول است، که با وصال دفن میشود!

2-عشق به شمایل و شخصیت روانی معشوق: در واقع عشق به "لایه میانی" معشوق که دوامش بیشتر از عشق به لایه بیرونی(عشق به شکل ظاهری) معشوق است.

در "عشق عفیف" تمام اهتمام عاشق، به شمایل و شخصیت روانی معشوق است!

3- عشق مادر به فرزند: از بالاترین و کاملترین انواع عشق انسانی است. همان کسی که شیره جانش را با خرسندی و سرشار از رضایت به نوزادش می خوراند.

جنبه های مثبت و منفی عشق

"عشق" از زیباترین و رویایی ترین واژه هایی است که توجه ادبیات جهان را از دیرباز تاکنون به خود جلب کرده است. از آنرو که عشق، مدیریت برترین موجود هستی، یعنی عقل و خرد را سلب میکند(عقل اولین آفرینش خداوند است) لذا عشق چهره ای منفی از خود در اذهان خردمندان و خردورزان برجای گذاشته است! میتوان گفت عاشق شدن قابل توصیه نیست!

شهید مطهری میفرمایند: عشق را به کسی توصیه نمیکنیم. عشق میدان خطر است اگر بر سر کسی فرود آمد، باید صبوری کند، خویشتن داری کند، بر خودش چیره شود، در این صورت اگر بمیرد، شهید مرده است!

من عشق فعف و کتم و صبر، مات شهیدا

عشق همسرها

براساس یافته هایی می توان گفت: چون در زمان جاهلیت عشق در شهوت بکار میرفت و واژه عشق شهوت را به ذهن تداعی میکرد، لذا قرآن از رابطه عاشقانه زن و شوهر به "موّدت" تعبیر کرده است: "و جعل بینکم مودة و رحمة"، عشق بین زن و شوهری که در مکتب ایمان تربیت شده اند، روز به روز تکامل یافته تر می شود و عشق شهوانی به عشق معنوی ارتقاء می یابد.

و در پایان:

نشاط انگیز و ماتم زایی ای عشق

عجب رسواگر و رسوایی ای عشق

منتظر نظرات شما هستیم.

التماس دعا.

دوست خوبم سید محمود:

به خارزارجهان،گل به دامنم، باعشق
صفای روی تو،تقدیم می کنم ،باعشق
در این سیاهی وسردی بسان آتشگاه
همیشه گرمم،همواره روشنم باعشق
همین نه جان به ره دوست می فشانم شاد
به جان دوست،که غمخوار دشمنم،باعشق
به دست بسته ام ای مهربان،نگاه مکن
که بیستون را از پا در افکنم، باعشق
دوای درد بشر یک کلام باشد وبس
که من برای تو فریاد میزنم: با عشق

- ممنون شعر زیبایی است و البته تامل برانگیز...)یکتا)

 

دوست مهربانم سارا(س.ک):

با همه نوشته هات موافقم و راستش حرف ناگفته ای نذاشتی، فقط یه حرف دارم واسه همه بچه ها اونم اینکه به نصیحت استاد مطهری گوش کنن. البته سایر مراتب عشقی که نوشتی خوبن جز همون مورد اول که عامل بدبختیه و البته الان بیشتر عشقا اونجوریه...

- متشکرم، بله دقیقا اولین مرتبه عشق که همون عشق به چشم و ابرو و خط و خال یاره در واقع سطح پایین و عمر کوتاهی داره و متاسفانه بیشترین آمار عشق در این مرتبه است،مسلمه بیشتر این عشاق هم جوانند و همین جوان بودن بزرگترین علت دچار شدنه. البته یه مرتبه دیگه هم هست اونم عشق به امکانات طرف مقابله مثل ثروت یا موقعیت اجتماعی و از این دست که زوالش در برخی موارد دیرتر از حالت اوله اما سرانجامش یکیه.(البته من این دو مرتبه رو اصلا عشق نمیدونم، بنظر من همون هوس و شهوته که در عصر جاهلیت بهش میگفتن عشق).(یکتا)

دوست نازنینم شکوفه یاس:

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند

و عشق در وجود همه انسانها به ودیعه گذاشته شده تا هر کس با هوشیاری از آن بهره گیرد و عشق انسان را به معبود پیوند می زند که خداوند عشق است.

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
عشق بحری است که آنرا کناره نیست
آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست

- دوست خوبم! از محتوای بیان شاعرانه و رمز آلودت اینطور برمیاد که به عشق آسمانی معتقدی از اونجا که به سایر مراتب عشق اشاره ای نکردی گویا اطلاق واژه عشق رو به مراتب دیگه ی عشق صحیح نمیدونی. ممنون میشم اگه نگاه زیبای خودت به عشق رو برای ما بیشتر بشکافی.(ساسان)

- متشکرم، اشعار زیبایی نوشتید و نکته ظریفی رو یادآور شدید.بله،عشق ودیعه الهی است در وجود آدمیان. راهی برای رسیدن، برای وصال به سرچشمه عشق، سرچشمه همه خوبی ها و زیبایی ها.(البته منظور ازعشق، عشق حقیقیه که شامل مراتب 2 و 3 است و مرتبه 1 رو شامل نمیشه).(یکتا)

دوست محترمم مهران:

فوق العاده زیبا و پر معنی است .واما:

حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است
کسی این استان بوسد که جان در استین دارد

شما را به عشق و عشق را به معشوق و معشوق را به شعاق میسپارم.

- دوست گرامی! از اظهار لطف تو سپاسگزارم. کاش به این دو مصرع کوتاه بسنده نمیکردی و دیدگاهت رو در مورد مفهوم و مراتب عشق و بخصوص عشق در زندگی امروز بیشتر مینوشتی. ممنونم که ما رو به عشق سپردی. اما نمیدونم چه تعریفی از عشق داری که عشق رو به معشوق سپردی!؟ و از اون عجیب تر اینکه معشوق رو هم به عاشق سپردی!؟ نمی خوام اینجا نظر خودم رو تحمیل کنم اما مگه جز اینه که تمامی هستی عاشق متعلق به معشوقه؟ و حتی اگه به مفهوم وصال باشه آیا جز اینه که " حقیقت عشق! نه در رسیدن! بلکه در طلبه!!!" و چه بسا که با وصال عاشق و معشوق عشق گم بشه!؟

کاش دوستان بزرگوار با بیان مبسوط نظراشون مطلبشون رو از ابهام و مارو از تردید خارج کنن و بهره ی بیشتری از افکار بلندشون به ما هدیه کنند.(ساسان)

- متشکرم بخاطر اظهار لطفتون. دقیقا با ورود عشق به گود زندگی عقل از گود خارج میشه(شاید هم خارجش میکنن) و بگفته شهید مطهری که گفتار زیباشون در بالا اومده "عشق میدان خطر است" پس کسی وارد این میدان میشه که بقول شاعر "جان در استین دارد" و بقولی جونشو گرفته کف دستش. ممنونم من هم متقابلا شما رو به یگانه ی عاشق میسپارم.(اینطور که من فهمیدم شعاق بوجود آورنده عشقه که کسی جز خدا نیست و عشق رو در وجود آدمی قرار داده، برای تکامل و اینکه عشق به معشوق سپرده شده گمانم به این دلیله که عشق بی معشوق نابوده و معشوقه که باید عشق عاشق رو حفظ و نگهداری کنه.)(یکتا)

دوست عزیزم نازنین(زندگی):

من دوست داشتن را برتر از عشق می دانم.

- دوست خوبم! معمولا در تعریف ها و برداشت هایی که از عشق ارائه میشه دوست داشتن رو بخشی از عشق و یا مرتبه ای از عشق میدونن. که البته هیچ دلیلی نداره که ما این رو بپذیریم و حق داریم نگاه ویژه ی خودمون رو داشته باشیم. اما عبارت کوتاه تو مثل نوشته های سایر دوستان به علت اختصارش قدری مبهم و پرسش برانگیزه.

از این عبارت تو سه جور میشه برداشت کرد:

الف- دوست داشتن از جنس عشقه اما مرحله ای بالاتر از عشقه که عاشق بعد از رسیدن به عشق باید رشد بیشتری پیدا کنه تا به رتبه ی دوست داشتن برسه.

ب- دوست داشتن از جنس عشقه اما مرحله ای پایین تر. به عبارت دیگه تو معتقدی در دوست داشتن نباید اونقدر جلو بریم که گرفتار عشق بشیم.

پ- دوست داشتن و عشق از دو جنس متفاوت و در عرض همدیگه هستن که یکی(دوست داشتن) والاتر و با ارزشتر از دیگریه(عشق).

و همه این تفاوتها به برداشتها برمیگرده به تعریفی که تو از عشق داری.

و از تو و همه دوستان تقاضا میکنم در نظراتتون به معنای عشق هم بپردازین.متشکرم.(ساسان)

- ممنونم و متشکر. استاد بزرگ دکتر علی شریعتی نیز چنین فرمودند: "خدایا بهر آنکس که دوستش میداری بیاموز که عشق از زندگی برتر است و به هر آنکس که دوست تر میداری بچشان که دوست داشتن از عشق بهتر است."، به نظر من هم دوست داشتن برتر از عشق است زیرا عاشق هرچه در چنته دارد برای بدست آوردن معشوق میدهد و تمام تلاشش را برای کسب رضای او بکار میبندد، که در این میان چون عشق، عقل را نابود میکند انجام عملی که خوشایند معشوق نباشد ممکن است. اما در محبت ورزی و دوست داشتن چون عقل نیز در کنار محبت است، مهرورز با مدیریت پیش رفته و بهترین اعمال ممکن را برای رضای محبوبش انجام میدهد.(یکتا)

از همه دوستانی که تاکنون با بیان نظرات ارزشمندشان ما را در فهم بهتر مفهوم عشق یاری کردند سپاسگزاریم.

 اما یک خواهش:

 دوستان محترم و عزیز، لطفا ضمن بیان اشعار و قطعات ادبی در اینباره(که البته خود بیانگر مفهوم عشقند اما نیاز به شرح دارند و نیز امکان برداشتهای گوناگون ممکن است) نظر شخصیتان را صراحتا و نه در پوشش شعر و قطعه ادبی و سخن بزرگان بفرمایید.(متشکرم- یکتا)

دوست خوبم ثمر:

عشق قوی ترین استدلال وجود خداست ، عشق رصد خانه ی ماوراء طبیعت است،

عشق تنها کاری است که از سینه ی سوخته های محبت و دود چراغ خورده های معرفت برمی آید، عشق نردبانی است که ما را از خود بالا می کشد،

.عشق امتحان ورودی رحمت الهی است.

 -ثمر عزیز!

عشق رو چه زیبا توصیف کردی. تا به حال کمتر جایی دیدم که عشق رو( اون طوری که من میشناسم ) اینقدر شیرین وصف کنند . من هم با بخش زیادی از توصیفات تو موافقم . اما چقدر حیف شد که اوصاف عشق رو به زیبایی و از ابعاد مختلف نوشتی ولی تعریفی از اون ارائه ندادی . از ظاهرنوشته ی تو اینطور بر میاد که تو هم از عشق تعریفی شبیه من داشته باشی و گرنه خیلی عجیب میشه که دو تعریف متفاوت به یک توصیف مشابه برسن با این حال این فقط یه برداشت از نظریه ی کوتاهیه که نوشتی .امید وارم باز هم بیای و اینبار چهره ی زیبای عشق رو با جزئیات بیشتری به تماشا بذاری . در این مرحله فقط میتونم بگم :

" جانا سخن از زبان ما میگویی "

انشا ء الله در یکی- دو روز آینده قلمم رو به دست قلبم میسپرم تا جلوه ای از منشور عشق رو که چشمهای کم سوی دلم تونسته ببینه براتون نقش بزنه . البته این نقشیه که کودک بازیگوش عقل من! در حد خودش درک کرده !!! ( ساسان )

- متشکرم، توصیف زیبایی از عشق ارائه کردین که کمتر کسی بهش رسیده. اینطور که من از توصیفات زیبای شما متوجه شدم شما هم مثل اغلب دوستان عشق را نردبانی برای رسیدن به ملکوت الهی میدونین، در واقع عشق زمینی را راهی برای رسیدن به عاشق آسمانی میدونین(نمیگم معشوق چون معتقدم این خداست که عاشق بنده هاشه) درواقع عشق را تنها راه رسیدن به کمال و نهایت میدونین و این زیباترین تعریفی است که میشه از عشق داشت.(یکتا)

دوست نازنینم نازنین(زندگی):

من و یکتا جون هم عقیده هستیم .
دانشمندان هم گفتن دوام عشق بین دو نفر یک سال است .
اصل دوست داشتن است که پایدار خواهد ماند .
عشق هوسی زود گذر است و انسان را کر و کور می کند و قدرت تصمیم گیری درست و منطقی را از او سلب می نماید .

- متشکرم، من هم معتقدم دوست داشتن از جهاتی برتر از عشق است، اما در مورد اینکه "عشق هوسی زودگذر است" و " دانشمندان هم گفتن دوام عشق بین دو نفر یک سال است" باید بگم این نوع عشق مرتبه اول عشقه که قبلا هم گفتم بنظر من همان هوس و شهوته که در عصر جاهلیت بهش میگفتن عشق و ناپایداری و زوالش هم دور از ذهن نیست،اما سایر مراتب عشق مقدس است و من عشق عفیف را راهی برای رسیدن به عشق الهی و کمال میدونم.(یکتا)

دوست محترمم م.ل.گ:

- سپاسگزارم که لطف فرموده سری به اینجا زدید، اما کاش با بیان نظرات ارزشمندتان ما را بیشتر مشمول الطافتان میفرمودید.(یکتا)

دوست مهربانم دوست خوب:

از عاشقي نترس، نترس از اين كه عاشق شوي با دل و جان، عشق خشنود كننده ترين و زيباترين احساس دنياست .نترس از دل آزرده شدن يا اين كه طرف مقابل به تو عشق نورزد، در هر كاري خطري هست و هيج كاري پاداشي هم چون پاداش عشق در بر نخواهد داشت .پس خود را به عشق بسپار صادقانه و با تمام وجود و شاد باش كه آن چه پيش مي آيد شايد تنها سر چشمه حقيقي شادي باشد.

- متشکرم، برای انجام هر کاری نیروی محرکه ای نیاز است و نیروی محرک زندگی عشق است.

هر ماهی مرده ای در جهت جریان آب حرکت میکند، راز زندگی در خطر کردن است. اگر توان خطر کردن نداری بدان که زنده نیستی.)یکتا)

                    ===============================

سلام دوستان عزیزم

 قول داده بودم نظر خودم رو در باره ی عشق براتون بنویسم . از اینکه با تاخیر اینکارو انجام میدم عذر خواهی میکنم . امیدوارم ساسان رو آدم بدقولی ندونین .

بعضی واژه ها وجود دارن که اهل منطق بهش میگن " مشترک لفظی " . یعنی یک کلمه ی واحد برای بیان چند مفهوم مختلف به کار میره . مثل واژه ی " شیر " که هم بر مایع نوشیدنی اطلاق میشه و هم بر حیوان درنده و هم بر وسیله ای برای قطع و وصل جریان آب . وقتی گوینده از لفظ مشترکی مثل شیر استفاده میکنه باید مفهوم مورد نظرش رو هم برای شنونده روشن کنه و گرنه سوء تفاهم پیش میاد .

در حقیقت واژه ی عشق هم در جامعه ی ما دچار همین مشکل شده . و افراد مختلف برداشت های متفاوت و گاهی متناقض از این واژه دارن و همه ی اونها مفاهیم کاملا متفاوت رو با یک واژه ی واحد ( عشق ) بیان می کنن .

تصور میکنم اگه دوستان عزیزم در نظراتشون منظور خودشون از عشق رو روشن میکردن این رد و تایید ها هم صورت دیگه ای به خودش میگرفت !و چه بسا جا به جا ميشدن !

من امیدوارم بتونم ( به اختصلر )  هم منظورم از عشق و هم نظرم رو درباره ش بیان کنم

سعی میکنم خیلی مختصر عرض کنم چرا که فضا محدوده و بضاعت و درک من از عشق هم محدودتر !!!

انسان فطرتا میل به دونستن داره و تلاش میکنه نسبت به پدیده ها آگاهی و شناخت پیدا کنه البته این شناخت ممکنه ناقص و یا حتی نادرست باشه اما به هر حال همین شناخته که موجب دفع یا جذب انسان به یک پدیده میشه .

یک پدیده ی مجهول هیچوقت برای انسان جذاب نیست ( جذابیت کشف مجهول رو با جذابیت خود مجهول اشتباه نگیر !) . افراد جامعه به نوعی جزء مجهولات هستن که ما از راههای مختلف نسبت به اونها علم و شناخت پیدا میکنیم .و این شناخت از " دیدن " شروع میشه که سطحی ترین نوع آگاهی رو به ما میده و منجر به سطحی ترین نوع جاذبه میشه . حتما خود شما هم موارد زیادی رو سراغ دارید که شخصی صرفا با دیدن شخص دیگه به شدت به او جذب شده و به او دل بسته .

" کشش و جذابیت " معلول اطلاعات و شناختیه که ما از ( مثلا چهره یا اخلاق یا اعتقادات و یا ... ) اون شخص پیدا کردیم . به عبارت دیگه : " جذابیت " معلوله و " شناخت و معرفت " علت هستن " !!!  این شناخت ممکنه از یک برخورد و آشنایی ساده شروع بشه اما به مرور زمان اطلاعات زیادی از زوایای دیگر وجودی اون شخص ( زن یا مرد ) پیدا کنیم .که هرچه این معرفت ! صحیح تر و کاملتر باشه جذبه هم حقیقی تر و بیشتر میشه و ما رو از مرحله ی میل  به دوست داشتن و وابسته شدن و ... و نهایتا به  عشق میرسونه .

در حقیقت " عشق "  زمانی ایجاد میشه که ما معرفت کاملی از شخص مورد نظر داریم و به تبع معرفت ! جذابیت هم بیشتر شده تا حدی که عاشق خودش رو وقف معشوق میکنه .

بنابراین " عشق " مرحله ای کاملتر و بالاتر از دوست داشتنه !

در این مرحله عاشق به چیزی غیر از رضای معشوق فکر نمی کنه و حاضره هر سختی و بلایی رو بخاطر معشوقش تحمل کنه ! و هر چیزی که خشنودی معشوق رو تامین کنه براش شیرین میشه ! حتی اگه جون دادن باشه !

لذا عاشق ! ممکن نیست کاری یا حتی فکری خلاف میل معشوقش داشته باشه چه برسه به اینکه بخواد معشوق رو فریب بده ! " خشنود کردن معشوق " برای عاشق چنان حظی  داره که با هیچ وصل مادی قابل قیاس نیست !!!

عشق محصول معرفته ! و عاشق نسبت به معشوقش عارفه ! بنابراین عشق نه تنها موجب کوری و کری نمیشه بلکه بر عکس ! باعث ورود نور حقیقت به قلب عاشق میشه . چرا که پیش از حلول عشق در قلب عاشق ! معرفت در اون جای گرفته !

آنچه که موجب کوری چشم دل و تعطیلی عقل میشه و به غلط !!! نام عشق رو بر اون گذاشتن در واقع نه عشق ! بلکه " شیدایی " است که همانند " نفرت " مانع معرفته !

شیدایی و شیفتگی جذبه ای هستن که نه بر اساس معرفت کامل و صحیح ! بلکه به علت جمود در یک بعد از پدیده ! و جهل نسبت به سایر ابعاد او ! موجب شیفتگی و بسته شدن چشم دل میشه.

هم سنگ کردن شیدایی با عشق ! ظلم بزرگی است که بر عشق روا داشته میشه .

عشق که خود مولود و نتیجه ی معرفته نه تنها عقل رو تعطیل نمی کنه بلکه اونو شکوفا تر و حکومتش رو بر وجود عاشق مقتدر تر میکنه ! این عقل ! رسول باطنی انسانه !

و اون چیزی که معمولا با این رسول باطنی اشتباه گرفته میشه " عقل حسابگر مادیه " که

خودش عاجز از درک معناست و همواره وبال روح انسانه !

اما حقیقت عشق چیه ؟

نباید حقیقت عشق رو با هدف عشق اشتباه گرفت . بدون شک عشق هدفی داره و هر حرکتی اگه بدون هدف باشه کاری عبث و لغو خواهد بود .

اجازه بدین مثالی بزنم : ما رودخانه ای رو داریم که مسیری سخت رو طی میکنه و به دریا می ریزه . اگه از ما بپرسن که : حقیقت رودخانه چیه ؟  چی جواب میدیم ؟ به عبارت دیگه : چه چیزیه که نبودش باعث میشه ما دیگه رودخانه رو رودخانه ننامیم ؟

ریختن اون به دریا ؟ آیا اگه به جای دریا به محل دیگری بریزه دیگه رودخانه نخواهد بود؟ البته که باز هم اون یه رود خونه س ! به اعتقاد من چیزی که باعث میشه رودخانه همچنان رودخانه باشه " حرکت " اونه !!! و گرنه اگه به جای دریا به باتلاق هم بریزه باز هم رودخانه س اما اگه از حرکت باز بمونه تبدیل میشه به یک مرداب بزرگ مارپیچ

در مورد عشق هم همينطوره . گرچه هدف غایی عشق رسیدن به معشوق حقیقیه اما حقیقت عشق چیز دیگه ایه . حقیقت عشق در " طلب " خلاصه میشه . یعنی نهایت تلاش خالصانه ی عاشق برای رسیدن به معشوق و غایت عشق .حال اگه حتی این وصال رخ نده اما طلب وجود داشته باشه عشق ! باز هم عشقه  و از ارزشش کاسته نمیشه .

هدف عشق :

همونطور که قبلا هم گفتم هر حرکتی باید هدفمند باشه و حرکت بی هدف تلاشی عبث و بیهوده خواهد بود .

به عقیده ی من هدف عشق ( نه غایت عشق ! ) وصاله ! وصل به معشوقه !

البته لازمه این نکته رو هم توضیح بدم که :

وقتی میگیم  : "  وصال ممکنه به فراموشی عشق منتهی بشه "  حرف درستیه . اما !!!

این اصل فقط در مورد عشق زمینی ! مصداق و حکومت داره .

چون در عشق زمینی معشوق هم زمینی است ولا جرم محدود خواهد بود ( هر چند بسیار ارزشمند باشه ) لذا وقتی عاشق به معشوق زمینیش برسه ممکنه ( فقط ! ممکنه ) که :

محدودیت وجودی معشوق زمینی از یک طرف و عطش فطری " بینهایت طلب " عاشق

از طرف دیگه منجر به سردی آتش عشقی بشه که  " بی هیمه و هوا " مونده !

نکته ی قابل توجه اینه که در عشق زمینی  ( که مرحله و رتبه ای از عشق بسیطه ) به عنوان یک هدف مرحله ای  محسوب میشه . اما هدف غایی عشق! درعشق حقیقی  ( رتبه

اعلی عشق ) است . در این مرحله معشوق که ذات لایزال پروردگاره ! نامحدوده و کام عاشق هرگز از شهد عشق اشباع نخواهد شد .

و اما غایت عشق :

غایت عشق فراتر از هدف عشقه و حتی فراتر از هدف غایی عشق .

غایت عشق یکی شدن عاشق و معشوقه ! حل شدن عاشق در معشوقه ! غایت عشق اینه که دیگه عاشق در میان نباشه و هر چه هست معشوق باشه و بس .

و چه با شکوهه . عاشق دلخسته ای که در آغاز راه به معشوق زمینی دلبسته و با رشد خود به او وابسته شده بود در نهایت به معشوق حقیقی پیوسته و در غایت امر در معشوق حقیقی حود منحل و عاشق عین معشوق میشه .

از دیدگاه من  عشق یک حقیقت بسیطه و هرگز مرکب نیست ! اما در عین حال مراتبی داره که اشاره ی کوتاهی می کنم :

عشق پیش از اینکه به مرحله ی نهایی خود ( عشق اهورایی ) برسه میتونه به صورت یک عشق پاک زمینی نمود پیدا کنه ... عشقی که بر اساس یک شناخت صحیح و حتی الامکان کامل ! از یک معشوق انسانی شکل گرفته .

این عشق به یک شرط مهم میتونه به عشق آسمانی و حقیقی تبدیل بشه . به این شرط که شالوده ی ! این عشق نه بر اساس امیال نفسانی ( هر چند مباح ) بلکه بر پایه ی زیبایی روح معشوق بنا شده باشه . با چنین عشقی حتی اگه عاشق در آرزوی وصال معشوق زمینی خودش بسوزه در صورتیکه پا رو از حدود عفاف تن و جان بیرون نذاره ! گرچه مرارتهای جانفرسایی متحمل میشه اما دقیقا حرارت همین مرارتها آیینه ی جان عاشق رو صیقل میده  و ( چه به معشوق زمینی خودش برسه و چه نرسه ) او رو به رتبه ی والاتری از عشق ارتقاء می ده . و به عبارت دیگه : عشق مجازی او زمینه ی عشق حقیقی او میشه . و این مساله حتی عشق مجازی او رو شیرین تر و عمیق تر و با عشق آسمانی عجین میکنه .

و او كه عشقي پاك به گلاب داشت از این پس عاشق خود گل میشه ( که البته با هم قابل جمع هستن ) و همین امر عطر گلاب رو هم برای او دل انگیز تر میکنه !

عشق زمینی پاک ! نه گناهه و نه نا ممکن ! بلکه من با اطمینان می گم که عشق پاک زمینی لازمه .

قطعا شما هم این فرموده ی امیر دلها علی ( ع ) رو شنیدین که( به این مضمون) فرمودن:

       "  وقتی وارد خانه می شدم و زهرا ( س ) رو می دیدم غمهای خودم

                                         رو فراموش می کردم  "

و کدام جلوه ي عشق از این زیبا تر ؟  

                            ...........................................

                                 ببخشید که اینقدر طولانی شد

                                                ( ساسان )

             ====================================   

دوست عزیزم مونس:

کار جالبی می کنید .
اما تعریف من از عشق ....
امیدوارم عاشق بشم بعد مزه ش رو و تعریفش رو برای همه می گم. عاشق شدن کار یه روز و دو روز نیست . مقدمه ش سوختنه...

- متشکرم مونس جان و منتظر شنیدن طعم و تعریف عشق از زبان تو میمانم.(یکتا)

دوست محترمم م.ل.گ:

در مورد موضوع بحث که علی الظاهر عشق و عاشقی است. من اصل اینها رو نهی نمیکنم خدایناکرده. ولی میخوام بگم بحث در مورد اینها جز وقت تلف کردن و مشغول کردن ذهن به ماورا چیزی نداره. از واقعیتها دور میشیم و تو عالم رویا از یه چیزهایی بحث میکنیم. باز هم بگم که در مورد اصل اینها حرفی ندارم ها. محترم هستند. همه حرفم در مورد صحبت از این چیزهاست. نمیدونم شایدهم اشتباه بگم شاید چون پسرم و این چیزها رو دخترونه میبینم.(یه خنده موذیانه بیمعنا!)
در آخر موفق باشید. پیشنهاد میکنم بحث های علمی - فرهنگی یا بحث های اجتماعی - سیاسی روز به راه بیاندازید. بعنوا ن پیشنهاد: راه حل های مقابله با کنکور.

- دوست خوبم بخاطر توضیحاتتون متشکرم. نهی عشق ممکن نیست مگر نه اینکه برای رسیدن به خداوند باید عاشق شد؟ و عشق چراغیست که راه را به انسان مینمایاند. اگر مطالب و نوشته های پست رو با دقت میخوندین متوجه میشدین منظور ما هم اصل عشق است نه تعریفی که کنون در ذهن عوام است، در واقع هدف ما از مطرح کردن چنین موضوعی روشن شدن مفهوم اصلی این واژه مقدس است. فرمودید: " شاید چون پسرم و این چیزها رو دخترونه میبینم"، عشق از آدم تا خاتم در وجود همه انبیا و اولیا بوده، اصلا اینان آمده اند تا بشر را به عشق فراخوانند، عشق جنسیت نمی شناسد.

روی پیشنهادتان فکر میکنم.پایدار باشید.(یکتا)

دوست خوبم آلاچیق:

عشق قصه ی زخم است ،
عشق حاشیه ی انسان بر کتاب آفرینش است ،
عشق خلاصه ی جهان است ،
عشق سرطان دوست داشتن است ،
عشق خرید و فروش پایاپای عاشق و معشوق است ،
عشق لک لکی است که روی درخت خاطرات ما لانه می کند ،
عشق پنجره ایست که ما از آن ازدحام جهان را تفسیر می کنیم .
عشق همه ی آغوشهایی است که انسانها بر یکدیگر گشاده اند ،
عشق دل ماست ، تقسیم بر همه ی زیباییها ...
عشق کوچه ایست که دوست داریم از آن عبور کنیم ،
عشق اولین کت و شلوار ما در شب عید خود آگاهی است ،
عشق اولین حقوق ما از بادجه ی معرفت است ،

عشق
اولین پاداش ما از حسابداری الهی است ،
عشق عقد دائمی ما با غربت است
...

- سپاسگزارم. توصیفتان از عشق بسیار زیباست و این چهار سطر پایانی عمق نگاهتان را به تصویر میکشد، چه زیبا در نهایت ظرافت عشق زمینی را به عاشق آسمانی پیوند زدید.عشقتان تا ابد پایدار باد.(یکتا)

تقریبا 15 روز از آغاز گفتمان ما پیرامون عشق میگذرد.با در نظر گرفتن تعاریف و توصیفات شما عزیزان و تحلیلها و توضیحات دوست عزیزم ساسان بحث به نتایج مطلوبی رسیده است، جهت آغاز مبحث جدید و اصطلاحا بستن این بحث خلاصه ای از یافته و برداشتهایم را از گفت و شنودها مینویسم:

1-   عشق واژه ایست عربی و در فارسی به گیاه پیچک اطلاق میشود.

2-   دوست داشتن محصول معرفت است.

3-   معرفت ممکن است ظاهری(سطحی ترین حالت) یا باطنی باشد.

4-   عشق حالت تکامل یافته دوست داشتن است.

5-   عشق مراتب مختلف دارد:عشق به ظواهر معشوق، عشق به جلوه های وجودی(روح و روان)معشوق(عشق عفیف).

6-   عشق زن و شوهر که در مکتب دین تربیت یافته اند روز به روز تکامل یافته و در نهایت ازعشق شهوانی به عشق معنوی ارتقا می یابد.

7-   عشق عقل مادی را مختل و رسول باطنی و هدایتگر آدمی(فطرت خداجوی) را بیدار میکند.

8-   عشق چشم آدمی را نسبت به جهان مادی کور میکند و بر جلوه حقیقی هستی بینا میگرداند.

9-   عاشق هرچه دارد جهت کسب رضای معشوق در طبق اخلاص میگذارد.

10-  هدف عشق وصال است.

11-  حقیقت عشق در طلب کردن است نه وصال.

12-  غایت عشق خداست.

13-  آنچه کنون در جامعه به نام عشق شناخته شده، شیدایی است که از مجذوب شدن عاشق به بعد خاصی از معشوق حاصل میشود که با زوال آن، عشق عاشق نیز پایان می یابد.

          و ادامه نکات(اگر نکته ای مانده) باشد برای وقتی دیگر.التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 3:11  توسط یکتا  | 

  

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

 

و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

 

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

 

آن شب قدر که این تازه براتم دادند

 

من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب ؟

 

مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند

 

نمی دونم دیشب شب فرخنده ای بوده یا نه !

 

اما یه چیزی رو مطمئنم ! و اون هم اینه که

 

سحرش قطعا سحر مبارکی بوده

 

درست در سحرگاه بود که وبلاگ " گفتمان ما " متولد شد

 

و از اون شیرین تر اینکه

 

دوست خوبم   دوست دانا  اندیشه ورز و پارسای من :

 

یکتای عزیز

 

مژده دادند که من افتخار همکاری با ایشون رو پیدا کرده م

 

زهی سعادت

 

از ایشون سپاسگزارم

 

...............................................

 

وبلاگ " گفتمان ما " محفلی دوستانه س برای گفتگوی ما

 

و شما در باره ی موضوعات مختلف .

 

موضوعاتی که ممکنه در جامعه گفتمان غالب روز نباشند

 

اما

 

مهم ! و قابل تامل ! هستند

 

موضوعاتی که میتونه از سوی هر کدوم از شما دوستان

 

عزیز پیشنهاد بشه

 

ما با هم بحث و گفتگو میکنیم

 

 بحث هایی در بستر جاری زندگیمون ! و نه در خلاء !

 

گفتگویی که امیدواریم سودمند ! و به دور از تکرار حرفهای

 

کلیشه ای و غیر ملموس باشه !

 

و این محقق نمیشه مگر با همدلی و همراهی فعال شما

 

که موجب میشه ما رو از افکار عمیق و نگاه ژرفتون

 

بهره مند کنید و با درج نظرات ارزشمند شما با نام شما

 

در وبلاگ ( گفتمان ما ) سایر خوانندگان هم با شما 

 

آشنا و وارد بحث خواهند شد

 

و ما همپای همت شما خواهیم ماند

 

انشاءالله

 

.............................

 

آرزو می کنم خداوند به من این ظرفیت رو بده که با

 

بهره گیری از بحث ها و نظرات موشکافانه ی همه ی

 

شما دوستان بزرگوار

 

بیشتر بدونم تا بتونم بهتر زندگی کنم

 

...............

 

با یک دل ! امید به

 

  یاری حضرت پروردگاری

 

.......

 

پس :

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 23:3  توسط ساسان  |